ظهور دانش جدید ، با پدید آمدن واقعیات عرفی* جدید همراه است.گذشتگان در عرصه آگاهیها و معرفت عصری خود به خدا و دین نظر میکرده اند و انسان جدید در شعاع اندیشه و روحیه جدید خویش به خداوند و خود نگاه می کند و از این رو در هر زمان دین را به اقتضای واقعیات عرفی موجود در همان زمان ، تجربه میکند. با تاکید متاثر از جریان روشنفکری دینی مبنی بر جدایی کامل دین از حوزه ی عمومی که نگاهی خردمندانه به واقعیات عرفی عصر جدید است، معرفت دینی و فهم بشری از کتاب، معرفتی مصرف کننده و تابع علوم مولد است و بنابر این کمترین تحول در علوم مولد، بر معارف بشری از دین نیز اثر خواهد گذارد.
بدین ترتیب از آن جا که تعقل و تحقیق در تاریخ و جغرافیا، هر روز تعریفی تازه از انسان و تصویر نظری وی از جهان به دست میدهد، فهم آدمی از کتاب و سنت را نیز به مقتضای زمان و مکان و به دنبال آن اخلاق و معیارهای جدید آن تغییر خواهد داد. واقعیات عرفی جدید برآمده از معیارهای جدید نیز به همان اقتضا ناگزیر خواهد بود و مقابله روحانیت رسمی با آن نیز بیهوده.
واقعیات عرفی بسیاری در جامعه تغییر کرده و در حال تغییر است و می تواند شتاب گیرد که به لطف مقاومت متولیان مرتجع دین غیر قابل تغییر دانسته میشود، در حالی که بر عقل سلیم پوشیده نیست که علیرغم مخالفت مغزهای پوسیده محافل حوزوی باید در فتاوی مربوط به آنها تجدید نظر شود و این شجاعتی به مراتب بیشتر از فتاوی در باره شطرنج و موسیقی و احکام حکومتی آیتالله خمینی را می طلبد. هر چند به نظر نگارنده، این حرکت پسندیده آنچنان هم شجاعانه نبود، بلکه این دیگران بودند که بزدلانه در واقعیات عرفی کهنه پرسه میزدند و آنها را غیر قابل تغییر میدانستند و اصلا دین و متولی دین را چه کار به واقعیات عرفی که مربوط به حوزه ی عمومی است و نه دین!
موارد بسیاری از چنین واقعیتهای عرفی در جامعه جهانی و منطقهای تغییر کرده است و بر عالمان به اصطلاح دینی است که جمود فکری خودشان را یقین نبندارند و بر گردن خدا و رسولش نگذارند. مواردی از حقوق زنان و برابری گرفته تا مباحث حقوق در همگرایی جنسی باید با نگاهی بیرون دینی و نگاهی باز به جهان معاصر و واقعیت های عرفی جامعه و عرصه علوم جدید بازبینی شود. چه گریزناپذیر است و تعلل در آن جز ایجاد خلل در باورهای نسل جدید که در قرن بیست و یکم و عصر ارتباطات الکترونیکی، جهان اطراف خود را با نحوه زیست اجتماعی خود مقایسه می کند نیست.
نسل جدید ــ چه بخواهند و چه نخواهند ــ، با پارادایم های جدید، الگوهای جدید بر می گزیند. الگوسازی های مسخره و مرتجعانه نیز البته راه به ترکستان می برد. یک کلام آن که واقعیات عرفی غیر قابل بازگشت است و رفتارهای عرفی جامعه را خود جامعه می سازد نه متولیان دین و نه مفتشان دولت و نه حتی سالاران فرهنگی جامعه! ختم کلام این که سنت و دین از واقعیت های عرفی که مربوط به حوزه ی عمومی می شود جداست و هیچ حق دخالتی برای دین و سنت، چه به نام دولت و چه از سوی روحانیت متصور نیست.
بدین ترتیب از آن جا که تعقل و تحقیق در تاریخ و جغرافیا، هر روز تعریفی تازه از انسان و تصویر نظری وی از جهان به دست میدهد، فهم آدمی از کتاب و سنت را نیز به مقتضای زمان و مکان و به دنبال آن اخلاق و معیارهای جدید آن تغییر خواهد داد. واقعیات عرفی جدید برآمده از معیارهای جدید نیز به همان اقتضا ناگزیر خواهد بود و مقابله روحانیت رسمی با آن نیز بیهوده.
واقعیات عرفی بسیاری در جامعه تغییر کرده و در حال تغییر است و می تواند شتاب گیرد که به لطف مقاومت متولیان مرتجع دین غیر قابل تغییر دانسته میشود، در حالی که بر عقل سلیم پوشیده نیست که علیرغم مخالفت مغزهای پوسیده محافل حوزوی باید در فتاوی مربوط به آنها تجدید نظر شود و این شجاعتی به مراتب بیشتر از فتاوی در باره شطرنج و موسیقی و احکام حکومتی آیتالله خمینی را می طلبد. هر چند به نظر نگارنده، این حرکت پسندیده آنچنان هم شجاعانه نبود، بلکه این دیگران بودند که بزدلانه در واقعیات عرفی کهنه پرسه میزدند و آنها را غیر قابل تغییر میدانستند و اصلا دین و متولی دین را چه کار به واقعیات عرفی که مربوط به حوزه ی عمومی است و نه دین!
موارد بسیاری از چنین واقعیتهای عرفی در جامعه جهانی و منطقهای تغییر کرده است و بر عالمان به اصطلاح دینی است که جمود فکری خودشان را یقین نبندارند و بر گردن خدا و رسولش نگذارند. مواردی از حقوق زنان و برابری گرفته تا مباحث حقوق در همگرایی جنسی باید با نگاهی بیرون دینی و نگاهی باز به جهان معاصر و واقعیت های عرفی جامعه و عرصه علوم جدید بازبینی شود. چه گریزناپذیر است و تعلل در آن جز ایجاد خلل در باورهای نسل جدید که در قرن بیست و یکم و عصر ارتباطات الکترونیکی، جهان اطراف خود را با نحوه زیست اجتماعی خود مقایسه می کند نیست.
نسل جدید ــ چه بخواهند و چه نخواهند ــ، با پارادایم های جدید، الگوهای جدید بر می گزیند. الگوسازی های مسخره و مرتجعانه نیز البته راه به ترکستان می برد. یک کلام آن که واقعیات عرفی غیر قابل بازگشت است و رفتارهای عرفی جامعه را خود جامعه می سازد نه متولیان دین و نه مفتشان دولت و نه حتی سالاران فرهنگی جامعه! ختم کلام این که سنت و دین از واقعیت های عرفی که مربوط به حوزه ی عمومی می شود جداست و هیچ حق دخالتی برای دین و سنت، چه به نام دولت و چه از سوی روحانیت متصور نیست.
*Paradigm






0 دیدگاه:
ارسال يک نظر