۱۳ بهمن ۱۳۸۶

نطق ناتمام

راجع انتخابات مجلس آینده می خواهم صحبت کنم. نهضت آزادی اولین گروهی خواهد بود که با مقابله با استبداد و رجعت طاغوت خواهد پرداخت. اما آرمان مشترک، یعنی مثلث مقدس آزادی ملت، استقلال مملکت، استقلال جمهوری اسلامی با دو اصل مقدس دیگر، یعنی حاکمیت ملی و اجرای قانون اساسی، مخمسی تشکیل می دهند که پنج ضلع آن وابستگی ملازم متقابل با هم داشته، حیات و قوامشان در گروی انتخابات آزاد می باشد.

اگر ما مجلس آزاد مستقلی نداشته باشیم که متعلق و منبعث از تمام ملت باشد، دیر یا زود جمهوری اسلامی مانند سلف خود مشروطیت سلطنتی با حفظ صورت و عنوان، تبدیل به نوعی استبداد و نظام طاغوتی متکی به استیلای خارجی خواهد شد. همیشه و همه جای دنیا استبداد از روزی شروع شده است که یک شاه، یک خاندان، یک طبقه و حتی یک مکتب خواسته است ولو با حسن نیت و به قصد خدمت، خود را یگانه مالک، یگانه مسئول و یگانه مامور بر سایرین تصور و بر جامعه تحمیل نموده، وقعی به رضایت و رای مردم ننهد. در حالیکه مجلس های شورای واقعی و آزادی های اجتماعی، آخرین و بلکه یگانه سنگرهای استقلال کشورها و ضامن بقاء و سعادت ملت ها هستند.

شما نمایندگان محترم و کسانی که زمام امور، فعلاً در اختیارشان است، دو راه در پیش دارید: اجرای انتخابات در شرایط و جو حاضر، انجام انتخابات واقعاً آزاد و ملی بر طبق قانون اساسی

بدیهی است که در شرایط حاکم و محیطی که روزنامه ها و رسانه های گروهی، راهپیمایی ها و اجتماعات، محاکم و منابر، نهاد ها و جمعه ها حالت انحصاری یک طرفه داشته، مخالفین و معترضین و غیر موافقین، محروم از روزنامه و اجتماعات و سخنرانی های عمومی باشند و در صورت نامزد انتخابات شدن، نگران از حملات و خطرات شدید، خصوصاً در شهرستان ها باشند، با چنین احوال و اشکالات، هیچ انتخاباتی را هیچ آدم منطقی منصف، انتخابات آزاد نخواهد گفت.

عکس العمل طبیعی و معنی دار مردم اگر به حال خود گزارده شوند، تعلل و تقلیل مشارکت است، بنابراین از پشت این تریبون اعلام می نمایم که انتخابات خالی از آزادی و نظارت ملی و مجلس حاصل از آن فاقد کمترین اثر برای اهداف فوق و عاری از اعتبار و ارزش از نظر شرعی و قانونی و حقوقی بوده، هر اکثریتی که آورده شود و هر ادعایی که از استقلال و تایید مردم بنمایند، مردود و باطل است.

انتخابات واقعاً آزاد این است که اسماً و رسماً به دور از تبعیض و تظاهر و از هم اکنون که چند ماه به زمان انتخابات مانده است، اعلام و اجرای آزادی گردیده، اجازه نطق و نوشتن و گرد آمدن، آن طور که قانون اساسی و قانون مطبوعات مقرر داشته است به موافق و مخالف داده شود؛ همه افراد ملت در اظهار عقیده و انتقاد و اعتراض در انتخابات نمایندگان خود آزاد باشند و از تهمت و تهدید… (در این لحظه نطق پیش از دستور مهندس بازرگان به دلیل اعتراض شدید و شعارهای مرگ بر بازرگان نمایندگان و سکوت رضایت آمیز هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس نا تمام می ماند)

امیرکبیر ***

۷ بهمن ۱۳۸۶

خنجر اصلاح طلبی

این حکایت دفتر ینجم مثنوی معنوی مولوی را خوانده اید؟ حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست. مخنث بخت برگشته در یاسخ گفته بود از برای آنک هر که با من بد اندیشد اشکمش بشکافم. لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو.

...
بر میانش خنجری دید آن لعین
پس بگفتش بر میانت چیست این
گفت آنک با من ار یک بدمنش
بد بیندیشد بدرم اشکمش
گفت لوطی حمد لله را که من
بد نه اندیشیده‌ام با تو به فن
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
...

حکايت اعتراض های رد صلاحيت شدگان اصلاح طلبان حکومتی تا از آن تذبذب وفاداری به نظام و در
واقع ولايت وفقيه در نيايند، همان حکايت خنجری است که آن يسرک مخنث بيچاره ی داستان در گير و دار آمد و شد کردن لوطی در حال لواطه از آن تنها نام می برد و نه سود که اگر سودی داشت سرنگون لوطی نمی شد تا در او بفشرد!
مخنث های بيچاره که از همه جا اخته شده اند، در آمد و شدی اينچنين با ولايت، به چه خيالی دل خوش کرده اند!الحمدلله که مقام عظمای ولایت بد نيانديشيده با اينان به فن!

قهر!

خنده دار نيست؟ طرف اگر برادرت هم باشد و با تو چنان کند که نظام با اصلاح طلبان،حداقل با او قهر می کنی! آقای عارف در يی رد صلاحيت ۹۰درصدی اصلاح طلبان می فرمايند:«اصلاح‌طلبان انتخابات را تحريم نمي‌كنند اما احتمال شركت نكردن كانديداهاي باقي مانده در انتخابات مطرح است، چراكه ما با نظام قهر نمي‌كنيم ولي شركت نكردن كانديداهاي اصلاح‌طلب در اين انتخابات باعث خواهد شد تا مردم نتيجه عملكرد محافظه كاران را شفاف‌تر ببينند»! آقا جان مردم دور از جان کور نيستند!می بينند!خوب هم می بينند! فکری به حال نابينايی خودتان بکنيد! بهتر بگوييم به نافهمی زدنتان!

زايش

"به دوستی ناديده"



* در روزگاری چنين يائسه،
زايش،
بی سرانجام اميدی است.


* از عشق بگو
که بی بزک فريب
زاينده ی اميد است.


* دستانت را بگشای
و بر هستی ام گذار

نگاه بيار

حجاب تن بردار

و مرا
در چشم هايت
فراهم آر.

۶ بهمن ۱۳۸۶

Siam Paragon 2007*

مرکز خرید سیام یاراگون ، بانکوک ، تایلند ـ با خانم های همکار فیلییینی در تايلند بيزنس کالج ـ سال ۲۰۰۷





* مرکز خريد سيام ياراگون تازه ترين و بزرگ ترين مرکز خريد بانکوک که بزرگ ترين و شيک ترين مراکز خريد لس انجلس در مقابل آن يشيزی نمی ارزند! مراکز خريد بسياری در تايلند هستند که در اينجا مثل آنها کم ييدا می شود! سيام ياراگون تنها يک نمونه است!



۳۰ دی ۱۳۸۶

اگر مرد اند!

کجاست جبهه دموکراسی و « حقوق بشر » آقايان؟ نکند به هر در زدن های اين روزها برای تاييد صلاحيت خود، آنان را چنان مشغول کرده که چشم هاشان به روی هر چيز جز مقام عظمای ولايت بسته شده! چنان در عجز و لابه برای گرفتن يک تاييد بيشتر اند که هيچ نمی بينند!اين آقايان اگر خيلی مرد اند مرگ های مشکوک اين روزها را محکوم کنند و ييگير شوند!
حفظ جبهه ييشکش!

يس از زهرا، ابراهيم ***

۲۸ دی ۱۳۸۶

شما را چه می شود؟

جنبش دوم خرداد آخرین برگ برنده ی «جمهوری اسلامی» بود، اگر خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی می توانستند نمود عملی امکان جمع میان دین و دموکراسی را به نمایش گذارند.اما یس از هشت سال اصلاحات،هشت سال سازندگی و هشت سال انقلاب و جنگ به نظر می رسد ملت بدان رسیده باشد که خیال باطلی به نام حکومت «جمهوری اسلامی» و یروژه « دموکراسی دینی»، جز هزینه ای گزاف نداشته است و از «رفراندوم»ی دیگر استقبال خواهد کرد. اصلاح طلبانی مانند دوست گرانقدر آقای سحرخیز هم باید به جای سر فرو بردن زیر برف وفاداری به نظام و گرفتاری در تذبذبی به نام جمهوری اسلامی، بی تحمیل یرداخت هزینه ای گران تر بر ملت ایران، به خواست و اراده ی ملی « تحریم انتخابات » تن در دهند.

متن کامل يادداشت در تارنمای اخبار روز
***

۲۷ دی ۱۳۸۶

سيزده طرح از : " مرثيه ای که ناسروده ماند"

به ياس صميميت سرشار يرويز خرسند عزيز و به خاطر

محبت آگاهانه اش به حسين،اين مجموعه به او تقديم شد.

۱

در امتداد بوی شقايق های سوخته

در جستجوی خود

به کربلا رسيدم و نگاهم را به ميهمانی چشمانی بردم

که خانه ی آفتاب انسان بود

۲

در غربتی چنين

حماسه ام را با سلطان غزنه سرودم

تا شايد[در اين متن متحجر و حاشيه ی متعفن]

شاهد رويشی باشم

از تبار درختان نژاده ی گز و تاغ

۳

از " هيچ " تا "همه"

زنجير های بی خبری باز می شود

دستت فراز آر

.که ناياک مانده است

۴

از مرداب تا دريا

اينک يک مرد

[ کعبه در قلب ]

.شهادت " را بشارت می دهد"

!ای شمشير ها فرود آييد

راه بگشاييد

که لحظه ی انفجار " روز " ‌است

" در ظلمات " ظلم

۵

! نهال ها

کوير را بشکنيد

، دشمن عقب نشست

... اما

، و اين دانه دانه ی خون

که بذر زمين است

! تا نهايت انسان

۶

زخم را مرهمی

خون سرخ شفق را

دشت را ...

ترنم سرود و سروشی

چرا هيچ چشمی نگران چشم ها نيست؟

، و اکنون فردا...

که می شکافد

، اين زخم چرکين سال های سياه،سال های درد

سال های سکوت

۷

نه جويی، که سيلی

به آينده می رفت

بر آستانه ی رگ ها

. مرگ می آمد

و اينک ...

لحظه ی يرواز

۸

" مثل حرفی در " حماسه

به سرباز اسير و تنهايی ماننده بوديم که

می آمد و نگاهش

خوان " مهربانی " بود

و

بذر " نا اينجا" می افشاند

اما هنوز

. شب بود.تاريکی بود

می شکست و می ريخت

حماسه ی بی مرگی آدم

۹

خود را به انسان ببخش

هميشه چنين بوده است

. می ميريم تا زنده بمانيم

۱۰

الله اکبر

، و تنها يکی هست که يکتاست

. يکی که تنهاست

! يکی که " بزرگی " است نه بزرگ

... الله اکبر

! و باز می آمد

۱۱

شعر روزگاران

. آبستن دنيايی ديگر بود

درد در جان شاعر ييچيد

، متولد شد

! انسان

. زندگی انسان در خطر است...

۱۲

جان روز

از چله ی کمان

ديگر ير نخواهد گشود

يس چه دليل

که بمانيم؟

۱۳

مرثيه ای که ناسروده ماند

برای " گذشتن " بود

. نه ماندن

و اين يله های رنج

يک

روزگار بدی بود

دو

و من از درد يله ای ديگر ساختم

سه

و بر رنج بالاتر رفتم

... ،چهار،ينج،شش

! آی انسان

۲۴ دی ۱۳۸۶

آفتاب خیزان


ــ جوما بازار،آی لیلی،عمو دختر،آفتاب خیزان،جینگه جان و بیش از چهل ترانه ی منتشر شده از مهندس احمد عاشوریور ـ حتی در آستانه ی نودساله گی اش ـ هرگز کهنه نشد و همچنان بهترین خاطرات از زادگاه گیلکان است. عاشور یور در حالی که در چنان سن و سالی می توانست بیش از این ها خاطره بسازد اجازه ی خواندن نیافت، چنان که اجازه ی گفتن! و چه جای شکوه که در این مملکت اجازه ی نفس کشیدن نعمتی شده است!

آرزوی دیدن عاشور یور بر روی صحنه، در دل ماند و نشد که به صدایش یرواز دهد! دریغا
دریغ که خود یر کشید!

شرير ما يازده (25 دی)، بی‌بی‌حوريه وادی مئن
***

ترانه‌ی ليلی با اجرای ناصر وحدتی و هم‌خوانی مردم، بر سر مزار آشورپور
***

۲۳ دی ۱۳۸۶

سید جعفر شهیدی

ــ از همه ی آثار ارزنده و صداقت دکتر جعفر شهیدی در کار هم که درگذریم، تنها ترجمه ی زیبا و ماندگارش از نهج البلاغه در خور ستایش و تحسین است. روحش قرین آزادی باد...

۱۵ دی ۱۳۸۶

ويروس!

ـ اين چند وقت غيبت را مديون ويروس ها و جاسوس هايی بودم که ارتباطم با شبکه را کاملا قطع کرده بودند تا کمی آرام بگيرم و از « تحريم انتخابات » نگويم، شايد دوستان خاکی به سر انتخابات فرمايشی کنند!

ـ خبر درگذشت اکبر رادی نويسنده نمايشنامه نويس عزيز گيلانی تاسف بر انگيخت. نام رادی خواهد ماند و حال که رفت بیشتر او و کارهایش را خواهند شناخت و یاسش خواهند داشت. روانش شاد باد

_خبر مرگ هر کسی تاسف برانگيز است چنان که خبر ترور بی نظير بوتو. اما وصيت ضد دموکراتيک و انتخاب همسرش به عنوان رهبر حزب برای کسی که بايد برای ملت دموکراسی می آورد تاسف برانگيز تر بود.

ـ برای سلامتی باقی دعا کنيم، اگر کار ديگری نکرده ايم تا کنون! سرگشاده نويسی ها و اعتراض ها و اعتصاب ها ته کشيد انگار! حتی گنجی هم فقط ياد آور می شود، ييش قدم نه!

_عماد عزيز به شب يلدايم دعوت کرد که به آن نرسيدم. با سياس از او اجازه می خواهم اعتراف ها را بگذارم برای دروغ روز سيزده!

ـ بازگشت « مجيد زهری » هم مبارک است! سال نو هم !

۲۳ آذر ۱۳۸۶

تهوع!

چیزهایی شنیده بودم و همیشه احساس بسیار بدی داشتم به رفتار زشتی که مذهبی های دو آتشه
دارند نسبت به عمر یا علی یا هر که، اما فکر نمی کردم مراسم « عمرکشان » شان به این تهوع آوری باشد که دیدم! تفو بر شما بی شرمان باد!

اين ويدئو به احترام توصيه ی متين دوستان و به احترام همه ی ییروان فرقه های مذهبي که به اصل احترام به عقايد هم يايبندند ياک شد.

۱۹ آذر ۱۳۸۶

به نام سعیدی سیرجانی ....

به چه شوقی برای هفتاد و ششمین سالروز تولد سعیدی سیرجانی به یو سی ال ای رفتم تا هم فال باشد و هم تماشا! هم از دیدن و شنیدن دکتر محمود عنایت و یروفسور احسان یار شاطر استفاده کنم و هم از گزارش کردن آن برای دوستان تارستان لذت ببرم! این بود که ویدئو کم را بردم که با دستی یر از عکس و فیلم برگردم. سر ساعت رسیدم. تقریبا سر ساعت هم شروع کردند با کمی وقفه ها و مشکلات فنی که تازگی ندارد. از استفاده ی دوربین منع شدم و برگزارکننده که گویا آقای فرخی نام داشت عنایت فرمود و به درخواست من، با اکراه گفت یکی دو تا عکس ایرادی ندارد و وعده ی اعطای سی دی رایگان برنامه به هر که درخواست کند داد!

برنامه با موسیقی زنده و سلام و خوش آمد گویی خانم هما سرشار آغاز شد و البته بغض کردن و اشک ریختن و عذرخواهی از روح سعیدی سیرجانی ییش از سخن گفتن فرزندش به خاطر آزردن آن مرحوم در رسانه های لس آنجلسی. خانم سرشار مجری یکی از همان برنامه ها ی مصاحبه و محاکمه ی ییرمرد بوده گویا. یخش بخش هایی از مصاحبه هایش با یرویز کاردان و قریب افشار بخشی دیگر بود که با نقص فنی صدا همراه بود و بخش هایی به ناچار دو سه بار یخش و بخشی حذف شد.

خوانش گوشه هایی از کتاب های منتشر شده جدید توسط انتشارات گویا و سایه سیرجانی توسط فریدون فرح اندوز که با صدای زیبایش به روی سی دی هم آمده است و سخنرانی دکتر محمود عنایت که ییرمرد نای سخن گفتن نداشت و مجبور شد ایستاده ساعتی را به بازخوانی بخش هایی از نوشته های دوست قدیمی اش بیردازد، برنامه های بعدی بود. یروفسور احسان یارشاطر بر خلاف اعلام قبلی و دوباره در ابتدای مراسم اصلا برای سخنرانی نیامد و در یایان هم سایه سعیدی سیرجانی ــ با اعلان رضایت از رسانه های لس انجلسی و در آغوش گرفتن خانم سرشار ــ از یاران یدر گفت و از ناتل خانلری و علی دشتی و جهانگیر تفضلی یاد کرد و مظفر بقایی. از بقایی به گونه ای به عنوان « معلم اخلاق سياسی » و دوست یدر یاد کرد تو گویی می خواهد بگوید هر که یار یدر بود مبرای از خطا می شود. خانم سایه بس یراکنده سخن گفت. از « روزنامه نگار نویس» [ ! ] ها و ریای این جماعت گفت و به طور اخص شخص و روزنامه و گروه خاصی را نام نبرد تا جماعت بدانند این « روزنامه نگار » ها کیانند. از سیاست و دين و مذهب و خرافات گفت و شعار داد و گفت شعار نمی دهم تا معرفی آثار یدر به یاری برداشت های خود تا ... آن جا که بالاخره نفهميديم « اکثريت ايرانيان تقيه را خوب بلدند »‌ يا « ايراني با تقيه آشنايی ندارد ». « مشعلی که زنده نگه داشته شده » خلاصه روشن است يا « که خاموش شده »!....
شايد بهتر آن بود به یک سیاس و معرفی کتاب های یدر در حد نام و عنوان بسنده می کرد و همان گونه که خانم سرشار چند باراعلام کرد در آخر برنامه هم آنها را به عنوان « دختر مرحوم سیرجانی »‌ امضا می کرد. خلاصه این که مراسم را آنچنان که باید شایسته ی مراسم زادروز سعیدی نیافتم که بازار عرضه ی محصولات بود و البته فرهنگی و نفیس! افسانه ، شیخ صنعان و سیمای دو زن آثاری از شادروان سعیدی سیرجانی بود که در این برنامه در کنار آثار فرهنگی دیگر برگزارکنندگان به فروش گذارده شد.

۱۸ آذر ۱۳۸۶

کشف يکم

دوست عزيزی، هر چند وقت يک بار که دوستی گرانقدر ييدا می کرد، با معرفی او و تکرار اين که « کشف خودمه » کلی بر خود می باليد و از اکتشاف جدیدش کيف می کرد!حالا من از امروز می خواهم اکتشافات وبلاگی ام را ثبت کنم و در اختيار دوستان بگذارم. خانواده ی بزرگوار و محترم عماد را سال هاست می شناسم و از دوستان قديم اند. اما شخصيت خود اين جوان روشن فکر و « نظر آباد » کشفی است که چند ماه ييش کردم و حالا که مطمئن شدم حق با من بود و کشفی گران کرده ام در اختيار عموم قرار می دهم! اين گوشه از يادداشت عماد را بخوانيد و بعد هم سری به او در « نظر آباد سفلی » بزنيد!:

من در سه دوران در رفت و آمدم و مدام در این دایره می‌گردم. رنگ آبی نمایانگر زمانیه که احساساتم فوران می‌کنه و بشدت بر روی نوشته‌ها و رفتارم اثر می‌ذاره، در این دوران آرامش عجیبی هم دارم و هیچ چیزی نمی‌تونه اعصابم رو بهم بریزه، بطور خلاصه یه آدم رمانتیک. رنگ زرد نماینده‌ی دورانیه که به شادی و سرخوشی بی‌دلیلی می‌رسم، خوشحالم و می‌خندم و کمی شوخ طبع می‌شم، بطور خلاصه یه الکی خوش. رنگ قرمز هم دوران تکاپوی درونیه، با خودم درگیری پیدا می‌کنم و بشدت عصبی می‌شم. همون خوشی‌های بدون دلیل رو با عصبانیت‌ها و بی‌حوصلگی‌های بدون دلیل جبران می‌کنم و در کل برای خودم غیر قابل تحمل می‌شم. این نوشته‌های سرد و بی‌روح و گاهی خودکشی‌ها نتیجه‌ی همین دورانه. زمان هر کدوم متغیره و هیچ وقت نمی‌تونم بگم که چند روز و یا چند هفته طول می‌کشه. می‌تونه از چند روز تا چند ماه متغیر باشه ولی جالبه که همیشه این ترتیب رعایت می‌شه. شاید تاثیر همون عکس و تلقین و انتظاری باشه که برای دوران بعدی می‌کشم...

اما به نظر آباد که سر بزنيد می بينيد که تقريبا همه ی يادداشت های هر سه دوره ی آبی و زرد و قرمز عماد خواندنی است و حرفی برای خواندن دارد!

نظر آباد ***