۱۲ فوریهٔ ۲۰۱۲

فرصت اصلاحات، پیش و پس از انقلاب

شاه اگر با مصدق کنار می آمد. یا صدای انقلاب پنجاه و هفت را زودتر از آن روزی که ملتمسانه آمد و عذر خواست می شنید و یا کسی مثل بختیار را زودتر مثلا به جای جمشید آموزگار و یا حتی شریف امامی به نخست وزیری بر می گزید مملکت فرصت اصلاحات را از دست نمی داد. او هم به پادشاهی خود ادامه می داد. اما واقعیت آن است که انقلاب اتفاق افتاد.به همین دلیل به نظر بازرگان اگر از سوی اپوزیسیون آن زمان حمایت می شد و اپوزیسیون آن همه دست به دست آخوندها دولت موقت را تضعیف نمی کرد وضعمان بهتر از این بود! با بنی صدر هم همین کار را کردند! حتی خاتمی! موسوی و کروبی! یا طرف را از بیخ و بن می کوبیم!یا به عرش می بریم و بعد هم به غمزه ای به فرش می کوبیم!یا فراموشش می کنیم و منتظر بعدی می شویم تا همان بلا را بر سرش بیاوریم! از بازرگان تا همین موسوی همه کم و بیش صفحات بدی هم داشته اند در کارنامه های سیاسی شان! اما وقتی سعی کرده اند نمره ی قبولی بگیرند از مردم، ما مردم چه کرده ایم؟به قول نیک آهنگ یک الله و اکبر هم یادمان رفت بگوییم بر سر بام ها!

فیس بوک ، یک فرصت، و چند نکته

- فیس بوک یک شبکه ی اجتماعی امریکایی است. به سبک امریکایی ودر ابتدا برای امریکایی ها ساخته شد.هیچ چیزش هم خیلی جدی نبود.مثل هالیوود در مقایسه با سازندگان فیلم در اروپا! این شبکه ی اجتماعی هم مانند بسیاری از شبکه های دیگر مجازی اصلا برای آن بنا نهاده شد تا امریکایی جماعت بتوانند در آن به قول خودشان فان داشته باشند. صاحبانش پول بسازند  و اعضایش هم به رایگان به میهمانی هم بروند.خبر پارتی هایشان را به آگاهی هم برسانند.حرف های روزمره از نوع امریکایی اش را بزنند.مثلا از آرایش موی سگ شان بگویند و قرار شامشان و فوتبال امریکایی تا دستکاری باسن جی لو و بوسه ای که لیدی گاگا از فلان هنرپیشه ی زن گرفت و ...
- حالا ما ایرانی ها چه کردیم با فیس بوک؟ همان کار که با وبلاگ کردیم! از آن جا که نفق معده هم در مملکت ما ممکن است پیامد سیاسی داشته باشد و منجر به فشار های سیاسی شود فیس بوک هم مثل وبلاگ هایمان عرصه ی تاخت و تاز های سیاسی شد!حالا هم عده ای نگران آنند که همه ی مبارزه ی سیاسی ملت محدود به فیس بوک و عالم مجازی شده است.نگرانی یی که اصحاب مطبوعات گفته و ناگفته در زمان اوج فعالیت های وبلاگی از آن داشتند!
- برای ما ایرانی ها تاکسی و اتوبوس و جشن نامزدی و حمام عمومی ندارد!همه جای ایران تریبون سیاسی ماست!و این اصلا هم بد نیست!حالا که نهاد هایی که باید تریبون سیاسی ملت باشند یا وجود ندارند و یا در انحصار بخش کوچک حاکم و وابسته به آن قرار دارند این ذکاوت و خلاقیت بی مثال را باید ستود و گسترش داد!
- اما اصل آزادی و احترام به بیان دیگران را نباید فراموش کرد. دایره ی کاربری فیس بوک همان بود که در ابتدای کار گردانندگان آن در اختیار عموم گذاشتند.حال که ما کاربری اش را تغییر داده ایم سطح انتظارمان را باید متعادل نگاه داریم و به آن ها که تنها برای نک زدن به اخبار زندگی روزمره ی هم، و من و شما می آیند و به صفحه های هم سرک می کشند و جز گپ و گفت سبک امریکایی چیزی ندارند که بگویند هم احترام بگذاریم.به آنانی هم که صحنه ی فیس بوک را بسیار جدی تر از آن چه هست جدی می گیرند و آن را به میدان کارزار سیاسی تبدیل کرده اند اجازه دهیم به راه خود روند! حالا که ما جز نق و نقد دیگران نمی دانیم چرا اجازه ندهیم هر چه دل تنگشان می خواهد بگویند!
- مقاومت در برابر فیس بوک و گسترش آن، تا زمانی که مورد اقبال عمومی است کاری بیهوده است.درست مثل مقاومت مطبوعات در برابر تارنما های دنیای مجازی. بوی کاغذ روزنامه تازه را نمی شد با هیچ چیز عوض کرد.اما شد! روزنامه های کاغذی همچنان هستند ولی با مخاطبانی که هر روز بر سن شان اضافه می شود واز تعدادشان کم!
- وبلاگ ها و وبلاگ نویس ها هم در چنین موقعیتی چاره ای جز پذیرش فیس بوک ندارند.هر چند بخواهند بگویند عمر فیس بوک هم همین پنج روز و شش باشد!

از حلقه ی گفت و گو در این باره:
پارسا صائبی در: پارسانوشت 
آرش بهمنی : مرثیه های خاک
 مریم اقدمی:    مریم اینا
مسعود برجیان: پیام ایرانیان

۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲

به بهانه ی تصویر گلشیفته و آن چه ازروشنفکران تصور می رفت!





تصویرنیمه برهنه ی گلشیفته با ساختاری مفهومی، موضوعی و غیر جنسی ، یک تصویربا قالب مبتنی بر ساختارهای تعریف شده ی زیباشناختی بود.در برابر شهوت فراواقع گرای سنتی که در صورت پوشیدگی بدن، شهوانی تر و جنسی تر از این هم فکر می کند رخ نمود و در میان عوام و خواص مان غوغایی به پا کرد!  این تصویر اگر چه با تعریف های متداول، جنسی به شمار نمی آید اما به خودی خود، ورود به یک مرحله ی ساختارشکن اجتماعی مقابله با برهنگی ستیزی بود. آغاز مرحله ای که او آگاهانه یا ناخودآگاه با  نیشگون سختی که ازمدعیان ارزش های دینی و روان خرده فرهنگی شبه روشنفکران مان  گرفت چيزهايی را به یاد عوام و خواص آورد که البته تغييرشان نه تنها سالها بلکه شايد نسل ها به درازا بکشد.
برهنگی ستیزی بيش  از آن که رنگ دينی داشته باشد و بوی ايدئولوژي بدهد، ريشه درباورها و ارزش های فرهنگی جامعه دارد. اگر جامعه ای هنوز در برابر سکولار شدن مقاومت می کند برای گذار به  فرايند اجتماعی شدن یعنی آن مرحله ای که افراد جامعه  را برای اجتماع پذیری آماده می کند راهی جز شکستن هنجار های ساختگی کهنه وتعامل با آنها ندارد. 
 فرد ازکودکی در محيطی پرورش می یابد که زبان روزمره اش، رابطه های فردی و اجتماعی اش، و روابط قدرت اش را مفهوم ها و ارزش های خرده فرهنگی و دینی به ظاهر غیر قابل تغییرشکل داده اند.تغییر این ارزش ها و مفاهیم هم چیزی نیست که به تنهایی با بیانیه ی نرم نیروهای حقوق بشری و مانیفست های ملایم روشنفکری جا بیافتد. چنین تحولاتی باید درتجربه ی زیستی اجتماع و با هنر، ادبیات و سینما و تئاتر و عکس هایی از همان دست و البته در طولانی مدت به آگاهی اجتماعی تبدیل شود واتفاق بیافتد.

 اما وظیفه ی روشنفکران در این راستا نه سکوت، نه عوام فریبی و نه عوام گرایی در گرامیداشت نسل های پیشین است! کاری که بسیاری در برابر کار گلشیفته کردند! وظیفه ی روشنفکران دفاع از حقوق او و نهادینه کردن آن بود!به پاسداشت خواسته های نسل نو! به یاد داشته باشیم که بخش بزرگی از جامعه ی روشنفکری ما در عرصه ی سیاست نیز همین روش را برگزیدند! سکوت پیشه کردند که کار بعضی ملا های سترون است.همان ملاهای خوب! عوام فریبی را برگزیدند که به کار ملا های فریبکارمی ماند و عوام گرایی که آن هم کار ملا هاست! از هر نوعش!
 وظیفه ی روشنفکران ما در هر صورت حمایت از حداقل حقوق فردی سلمان رشدی ها، نجيب محفوظ و تسليمه نسرين ها بود.و صد البته گلشیفته فراهانی! نه لب گزیدن وسکوت اختیار کردن، نه عوامگرایی و حمایت از معترضین و نه عوامفریبی و بهانه گیری و بحث درباره ی نحوه و زمان  ساختار شکنی! این سکوت و گرایش و فریب، خود تجاوز به ذهنيت و رفتارفرد در عرصه ی عمومی، و به شخصيت و حريم خصوصی و در یک کلام حقوق نخستین اوست! همان خصلت فاشیستی دولت های ایدئولوژیکی مانند جمهوری اسلامی ایران که تعریف نیک و بد و خیر و شر و حلال و حرام در انحصار آنان است و با دست یازی به حریم خصوصی فرد به ذهن و بدن اش و زندگی اش تجاوز می کنند!



در حلقه ی گفت و گو:
 پارسا صائبی (*)
مسعود برجیان (*)

۲۹ دسامبر ۲۰۱۱

جدایی نادر از سیمین

 " پیش‌نوشت: در خلوتگاه كم‌هیاهوی امروزه بلاگ‌سپهر، با تعدادی از دوستان عزیز بلاگ‌نویس قدیمی از مدتی پیش تصمیم گرفته‌ایم حلقه‌ای بلاگی راه بیندازیم به نام "گفتگو"، كار عجیب و غریبی و شاذی هم نمی خواهیم بكنیم، هر دو هفته یكبار برسر موضوعی توافق شده در وبلاگهای خودمان می نویسیم و لازم هم شد در این زمینه ها با هم گاه گفتگو می كنیم و موضوعات را مجدداً برمی‌رسیم. انتخاب موضوعات هم كاملاً آزاد است و كار هم كاری بلاگ‌سپهری است و امیدواریم به تدریج بارش فكری، تضارب آرا، تمركز و هم‌اندیشی ایجاد شده ثمرات خود را در همین فضای وبلاگها نشان دهد. كارمان را هم اكتشافی پیش خواهیم برد و در هرمرحله در حین كار با ارزیابی، روشها و سازوكار و حتی اگر لازم شد اهداف را بر اساس اصول كاملاً دموكراتیك، اصلاح و متحول خواهیم كرد. پیام‌مان و اهدافمان هم گفتگو، تداوم دوستی های وبلاگی در عین تحقق امكانی برای فهم بهتر نظرات همدیگر، در عین حال بازگشت به نوشتن در بلاگ و جدی‌تر گرفتن كار وانهاده شده وبلاگ‌نویسی در حد توان و محدودیتهایمان به عنوان بلاگ‌داران قدیمی و باسابقه است. البته ادعایی هم نداریم و كار را كم كم از همین نقطه به همت و كار همه دوستان شروع كرده، تا هروقت كه امكان‌پذیر باشد، پیش خواهیم برد. طمعی هم به جایی، رسانه‌ای، صاحب قدرتی، روشی، برنامه و اجندایی نداریم و از انواع هیاهوها و رقابت های ناسالم به ویژه  بیرونی و همچنین درونی دوری خواهیم گزید و البته از نظرات و انتقادهای دوستان منتقد بی‌غرض هم استفاده خواهیم کرد.  " *


 "جدایی نادر از سیمین" یک فیلم ساده ی اجتماعی با ویژگی های اخلاقی  و روانشناختی پیچیده است. فیلمی هیجان آور و نفس گیر که تا آخرین لحظه اجازه ی قضاوت را از بیننده سلب می کند و او را وا می دارد تا به جای یافتن پاسخی مناسب برای فیلم ،  با پرسش های بیشتری درباره ی  خود  و اجتماع پیرامونش سالن سینما را ترک کند.
   سیمین  می‌خواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه  از ایران برود.همه مقدمات فراهم است اما نادر نمی‌خواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج می‌برد تنها رها کند. سیمین بر رفتن پا می فشارد و وقتی نادر نمی پذیرد درخواست طلاق می کند. دادگاه درخواست جدایی را رد می‌کند .سیمین به خانه ی پدرش می رود. ترمه پیش پدرش نادر می ماند تا شاید مادرش سیمین راضی به بازگشت شود. نادر که نمی‌تواند به خوبی از پدرش نگهداری کند زن جوان بارداری به نام راضیه را استخدام می‌کند. راضیه که مقید به آداب دین و به شدت مقلد مذهبی است این کار را بدون اطلاع همسرش حجت پذیرفته است. یک روز نادر به خانه بر می‌گردد و پدرش را در حالی که طناب پیچ است و تنها رها شده می‌بیند....
     فیلم  از نظر ساختاری شباهت هایی به  "درباره ی الی" دارد  و در ادامه ی آن جای می گیرد اما پیچیده تر و جامع تر از فیلم پیشین اصغر فرهادی است. در " درباره ی الی" از نگرانی به پاسخ می رسیم. اما در "جدایی " از هیجانی نفس گیر به پرسش هایی بی پاسخ!
   بیننده از همان نخست تا پایان فیلم به دنبال حقیقتی می گردد که در میان دروغ های شخصیت ها ی فیلم  گم شده است .  در فضای  سرد  و بیمارگونه ای که  با تصویر ها  و شخصیت هایی که فرهادی ساخته  ایجاد  شده است  همه دروغ می گویند. از نادر روشنفکر که شجریان گوش می کند و اخلاق مدار و عقل گرا  می نماید تا راضیه ی خدمتکار که به شدت دیندار و مقلد مذهبی است. سیمین البته شاید یک بار دروغ می گوید.  همسر راضیه ، حجت هم گاه راست نمی گوید.  حتی فرزند  خردسال  راضیه  و حجت ، کودکی پنهانکار است و  درباره ی  روابط  والدینش دروغ می گوید . پدر نادر هم  که گویا نماد وطن و دلیل ماندن و دل نکندن اوست دروغ نمی گوید چون چیزی به یاد ندارد!
  در این میان "ترمه" فرزند نادر و سیمین تنها شخصیت داستان فرهادی است که تا آخرین سکانس های فیلم  نه تنها  دروغ نگفته  بلکه چون آموزگاری سعی می کند  پدر و مادر را  به هم وصل کند . اما سایه ی سنگین پیرامون و ترس از دست دادن، او را هم وادار به دروغ گویی می کند!
 هم اینجاست که بیننده  با آخرین دروغ داستان از سوی "ترمه" ای که نماد امید به راستگویی و درستکاری بود و نماینده ی نسل جدید  به قضاوتی نهایی دست نمی یابد. می فهمد که ترمه تنها از میان چهارشخصیت  بیمار اما آشنا ، و عجیب و غریب اما واقعی فیلم که فرهادی طرف هیچ کدامشان را نگرفته و همه به طور برابر هم حق دارند و هم ندارند، راست بین تر است.  تازه باید از روی صندلی یی که بر آن میخکوب شده برخیزد و برود جایی بنشیند و برای پرسش های همیشگی یی که فرهادی بار دیگر به یادش آورده است پاسخ در خور بیابد!

*: از پارسا صائبی در پارسانوشت


مرتبط در حلقه گفتگو:پارسا صائبی در پارسا نوشت (*)
مسعود برجیان در پیام ایرانیان  (*)

۱۳ دسامبر ۲۰۱۱

آقای خامنه ای _هر چند بر خلاف آقای نوری زاد هیچ امیدی به بازگشت شما ندارم، در حمایت از ایشان _ از شما می خواهم که توبه کنید!

آقای خامنه ای!

اجازه فرماييد به زبان خودتان ــ آخوندی،همان زبانی که قرن ها بر سر منابر ، خطاب به عوام الناس به کار گرفته شد و چه بسا به عمل بسیاری از گويندگانش نيامد ــ بگويم. « گناه » هر چه هم که بزرگ باشد،راه بازگشت را نمی بندد و هيچ گاه نبايد از رحمت خدا نا اميد شد.هيچ پليدی و پلشتی،بر پاک کنندگی دريای بی دريغ خداوندی غلبه نمی کند و پهنه بخشندگی خداوند بزرگ از همه گناهان ريز و درشتی که مرتکب شده ايد،فراخ تر است.توبه را به تعويق نيندازيد و به خود وعده وقت و امکان ندهيد که امکان و وقت اندک است.

هم لباسان تان ــ هم آنان که ولايت مطلقه را برايتان به ارمغان آورده اند ــ « گناه » را نافرمانی زيردست به زبردست و « مغفرت » و « آمرزش »‌را صرف نظر از مجازات گناهکار خوانده اند.مثل اين روزها که همه به موسوی و کروبی پيشنهاد توبه می دهند تا حضرت عالی،مقام عظمای ولايت فقيهان،از مجازات بيشتر وی صرف نظر کنيد.حتما می دانيد چنين تعاريفی از توبه و آمرزش ريشه در پاراديم ارباب و رعيت و تصويرسازی سلطانی مطلق العنان و مهيب از خدا دارد که اوصاف ما آدميان را دارد و اين با اصل تنزيه باری در تضاد آشکار است.چه « ليس کمثله شيء ».هيچ کس مثل او نيست و خشم و رحمت و مجازاتش با اوصاف ما آدميان در روابط اجتماعی الگو گرفته از روابط ارباب رعيتی مان متفاوت است.و حتی خدا هم ولی فقيهی مطلق العنان نيست که از سر خودکامگی و لجبازی شکنجه و آزار مخلوق خود را که دیدگاه مطلقه ی ولایتی بر اساس همان تفکر ارباب رعيتی بنده اش می خواند برتابد.

خداوند بر خلاف الگوی آخوندی سلطان،سهل الوصول و قابل دسترسی است.در هر زمان و هر مکان می توانيد او را بخوانيد و پاسخ بشنويد.« توبه » نيز در نسبت با خدا معنا می شود و « بازگشت » جز به سوی او نيست.بيانديشيد و راه بازگشت بجوييد که خداوند از آن استقبال خواهد کرد و شايد ملت ستم ديده از خدا بخواهد که بر شما جامه کرامت بپوشاند.

و اما اگر رگه ای از پشيمانی در خود می بينيد ،پيش درآمد توبه،شکستن است.نه شکستن توبه،که شکستن سبوی «خود» و خودکامگی خویش در برابر دريای بی کرانه خداوندی و به حقارت و عجز خود و قدرت مطلق خود در برابر او پی بردن.که اگر شهامت و دليری سنگ زدن بر سبوی خودبينی و آن سوی بينی خود نديدن را بيابيد،خواهيد توانست «توبه» کنيد و در انتظار بخشش خدا پس از بخشش خلق باشيد.

اگر تصميم گرفته ايد که توبه کنيد،بايد برای بی اثر نبودنش گذشته و حال تان را که منجر به گناه شده و می شود وارسی کنيد.سير صعودی اش از دوران جوانی و انقلابی گری تا جنگ و رياست جمهوری و اوجش در ولايت مطلق العنان رهبری تان پس از پا در نعلين گشاد بنيانگذار ولايت فقيه گذاردن تان را ببينيد و کار توبه را جدی بگيريد و به انجام رسانيد.

حتما مراتب توبه را می دانيد!از « علم و يقين به مواخذه خداوند» که حتما تا به حال به آن شک داشته ايد که اجازه می دهید اين همه ظلم به نام و اشاره ی شما روا دارند تا آخرينش که قرب به خداست و اگر همچنان بتازيد و گذشت مردم ستم ديده را از دست دهيد اميدی بر آن نيست.کمی بيرون از حوزه قدرت مطلق تان بيانديشيد و اگر به آن علم و يقين رسيديد،به دومين مقام که «اقرار به گناه و پشيمانی » است بپردازيد.لازم هم نيست که به آگاهی ملت ستم ديده برسانيد.اقرار به گناه و به گردن گرفتن اعمال بد ــ آن هم برای سلطانی مانند شما می دانم که ــ دشوار است.اما شماييد و خدا!در خلوت او اقرار کنيد.سومين را که « عزم بر ترک گناه » است و چهارمين که « شجاعت و راستين بودن» توبه است هم پيشکش!مقام ديگر « ادای حقوق ضايع شده مردم » است و چه دشوار است به اين مقام رسيدن و ادای شرط! ادای اين شرط و رسيدن به اين مقام،آغاز قرب خداوندی است.همان که بر منابر شنيديم و نديديم!

آقای خامنه ای! آن چه گفته شد طنز نه که از سر عجز بود!عجز در برابر ديدن آب شدن ذره ذره انسان هایی در بند خودکامگی انسانی ديگر که به زندانبانی به نام ولی فقيه که ــ شما باشيد ــ و شاه کليد در دست اوست مبدل شده و حاضر به پايان دادن به کينه کورش نيست .در هر مقامی از توبه که هستيد،برای اثبات آغاز توبه ای راستين نه به خلق که در درگاه خداوند،به خود آييد و به خدا بيانديشيد!مهلت تمام است!به مقام «ادای حقوق مردم» بيانديشيد و در نخستين قدم « محمد نوری زاد» و خانواده اش را از دست مزدوران عقده گشاي تان برهانيد و «میرحسین موسوی و مهدی کروبی» را از زندان انتقام جویی آزاد کنید!اطمینان دارم اگر این قدم را بردارید با آزادی باقی زندانیان و دربندان زندگی دوباره و شاید آخرت را برای خود باز خریدید!

والسلام،

سيد سام الدين ضيائی،

روزنامه نگاری که آوارگی اش را مديون نوشتن در باره جناب عالی ــ بخوانيد اهانت به ولايت فقيه ــ است و به نوبه خود از حق ضايع شده خود به شرط توبه تان خواهد گذشت.

۱۶ فوریهٔ ۲۰۱۱

قابل توجه موسوی و کروبی و سایر منتسبان به رهبری جنبش سبز

به‌ نظر می رسد هنوز هم با توجه به بی اعتمادی مردم به نظام و بدتر از آن بدبینی و خشم بی بازگشت آنان نسبت به رهبر کنونی نظام و فقیهان حامی اش و ناامیدی به استقامت رهبران جنبش سبز و تردید در تداوم وفاداری شجاعانه شان به ملت، تنها راه پرهیز از خشونت، وادار کردن حکومت به مراجعه دوباره به آرای مستقیم آنان از سوی رهبران جنبش و نخبگان مورد عتاب رهبری است. اما با توجه به زیر بار نرفتن رهبر که خود را به نابینایی و ناشنوایی زده است. نه توصیه ی دوستان قدیم را می شنود و نه تداوم جنبش سبز ملت را می بیند، در چنین وضعیتی تنها راه رسیدن به اهداف برگزاری چنان انتخاباتی فشار بیشتر بر او و کاری عملی مثل تحصن همگانی این رهبران و نخبگان اعم از همگامان هنوز به زندان نیافتاده ی اصلاح طلب و حتی اصولگرای میانه روی آنان از خاتمی و هاشمی تا ناطق نوری، مراجع تقلید، اعضای برجسته ی روحانیون مبارز، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، ملی مذهبی ها و جبهه مشارکت و دفتر تحکیم و سایر گروه ها و سندیکاهای دانشجویی و کارگری و روزنامه نگاری و اساتید دانشگاه ها و... تا اعلام تضمین لغو نظارت استصوابی و اجازه ی برگزاری انتخابات آزاد مجلس خبرگان تنها راه واقع بینانه ی رهبران متعهد به جمهوری اسلامی جنبش سبز است.

به نظر می رسد کمترین نتیجه ی چنین فشار حداکثری می تواند رسیدن به درخواست حداقلی برگزاری مجدد انتخابات ریاست جمهوری باشد. هرچند رسیدن به درخواست های اولیه تحصن نیز در صورت سنگینی وزن شرکت کنندگان در تحصن بعید نیست. بهتر آن است تا وقت باقی است و بخشی از ملت صبور با الله اکبرهایشان به این رهبران وفادار مانده اند، آنان نیز وفای به عهد کنند و تا آخر با آنان بایستند. این آخر، همانا ایستادن در برابر زورگویی رهبری است و نه عقب نشستن هر روزه از مواضع ییشین و تکرار وفاداری به آزمان های امام راحل. اگر نگران ریختن مردم به خیابان ها و ریختن دوباره ی خون آنانند راه همان است که ییشنهاد شد!

رهبران چه بخواهند و چه نخواهند جنبش سبز ملت نشان داد که هر چند ترجیح می دهد زیر بیرق رهبران به مبارزه بایستد، اما بی رهبران نیز بر جا نمی نشیند و درجا نمی زند! تحصن رهبران و نخبگان به شرحی که ییشنهاد شد اتمام حجتی خواهد بود که مسئولیت های بعدی مقاومت رهبر در برابر حق خواهی جنبش سبز و خشونت های ناگزیر بعدی را تماما متوجه وی خواهد کرد.

۱۲ فوریهٔ ۲۰۱۱

همراه شو عزیز

استقبال از تظاهرات ٢۵ بهمن با فریادهای شبانه

در ادامه حمایت ها از تقاضای مجوز راهپیمایی توسط میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای ٢۵ بهمن ماه و در جهت حمایت از قیام های اعتراضیِ مردم مصر و تونس، گروهی از فعالین جنبش سبز با صدور فراخوانی از عموم ملت ایران دعوت کرده اند تا یکشنبه ٢۴بهمن ماه، با فریاد الله اکبر های خود، بار دیگر تپش حیات جنبش سبز را به رخ حکومت بکشانند و نشان دهند که مردم ایران همانند تمامی مردم خاورمیانه بر خاستگاه شان که همان حاکمیت مردم است، استوار ایستاده اند.



به گزارش ندای سبز آزادی، این فعالان با بیان اینکه از شامگاه ٢٢ بهمن ماه تا شامگاه یکشنبه ٢۴ بهمن ماه، همراه با پیروزی مردم مصر، راس ساعت ده شب به وقت تهران با گلبانگ الله و اکبر، آمادگی خود را برای حضور در روز ٢۵بهمن اعلام می کنیم.


گفتنی است تعدادی از تشکل های دانشجویی نیز، ضمن حمایت از تصمیمِ راهبران جنبش برای تظاهرات روز ٢۵ بهمن، از حامیان جنبش سبز دعوت کرده اند تا با فریادهای شبانۀ الله اکبر، در ٢٣ و ٢۴ بهمن ماه به استقبال مراسم و تظاهرات ٢۵ بهمن بروند.

ییام عیسی سحرخیز برای 25 بهمن


شب محکوم به رفتن است، و تقدیر زنجیر به گسستن؛
با تبریک رهایی مردم تونس و مصر از اسارت دیکتاتورهایشان، امید دارم که دیکتاتور ایران را نیز شما مردم، رفتنی کنید. تاریخ آینه عبرت ماست. آنچه در مصر و تونس دیکتاتورها را رفتنی کرد، اراده مردمان بود. اراده ای که اگر بین ملت فراگیر شود و عزم مردمان راسخ، هیچ نیرویی را بر آن چیرگی نخواهد بود

آرزو میکردم که بین شما بودم و می توانستم همگام با شما در چنین روز تاریخی حضور داشته باشم و فریاد خشمم بر سیاهی و نکبت را رها میکردم. ای کاش سعادتی بود که میتوانستم بی شمار بودن را حس کنم. اکنون که چنین فرصتی ندارم، از درون سلول و پشت میله ه...ای زندان، با صدای رسا، از عزم شما برای حضور اعلام حمایت کرده و برای تان از صمیم قلب آرزوی پیروزی را خواهم داشت

عیسی سحرخیز
زندان رجایی شهر

برگزاری راهپیمایی ۲۵ بهمن در سراسر ایران


رشت: خیابان مطهری

تبریز: فلکه دانشگاه - چهارراه آبرسان

ارومیه: خیابان ارومیه، از شهرجایی تا میدان انقلاب

اردبیل: چهارراه امام تا میدان شریعتی

اصفهان: میدان انقلاب

ایلام: خیابان بیست و چهار متری ولی عرص و خیابان اشرفی اصفهانی

بوشهر: خیابان شهدا

ورامین: میدان راه آهن تا میدان اصلی ورامین

پیشوا: خیابان شریعتی

قرچک: خیابان محمد آباد

اسلام شهر: خیابان باغ فیض، بلوار امام حسین از ابتدای جاده ساوه تا میدان اصلی باغ فیض

کرج: میدان شاه عباسی تا میدان حصارک

شهرکرد: حدفاصل 4 راه دامپزشکی تا میدان انقلاب

بیرجند: خیابان مدرس

مشهد: از 3 راه راهنمايي- به سمت ميدان شريعتي

بجنورد: میدان 17 شهریور

اهواز: فلکه ساعت تا چهارراه آبادان

زنجان: خیابان سعدی، خیابان امام

گرمسار: میدان شهدا تا میدان امام

سمنان: از میدان سعدی به سمت میدان کوثر

شاهرود: خیابان 22 بهمن

شیراز: ساعت ۱۵،میدان نمازی به سمت دانشکده مهندسی در خیابان ملاصدرا

سنندج: خیابان پاسداران

کرمان: میدان مرکزی (میدان آزادی)

کرمانشاه: میدان فردوسی

یاسوج: پارک ساحلی میدان استانداری

گرگان: میدان ولی عصر تا زرتشت

بروجرد: خیابان شهدا

خرم آباد: خیابان شهدای شرقی

بابل: خیابان مدرس

ساری: خیابان فرهنگ، خیابان قارن، خیابان انقلاب

آمل: خیابان امام رضا

اراک: خیابان عباس آباد، خیابان ملک، خیابان امام خمینی

همدان: میدان دانشگاه، آرامگاه بوعلی

بندرعباس: از چهارراره رسالت تا نخل ناخنا

یزد: خیابان دهم فروردین، خیابان آیت الله کاشانی از میدان مجاهدین تا میدان ابوذر

۳۰ اکتبر ۲۰۱۰

ظهور یک ریگان دیگر! هشدار به اوباما!

فضاي باز سياسي که در ایران یس از پيروزي دموکرات هادرانتخابات رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا و انتخاب جیمی کارتر آغاز شده بود، گر چه پيامد سياست‌‌هاي حقوق بشری دولت جیمی كارتر بود، اما در واقع آن سياست‌ها هيچگاه در قبال ايران به اجرا در نيامد و تنها تأثير رواني آن اوضاع را به نفع آیت الله خمینی و طرفدارانش رقم زد و در نهايت به واسطه شرايطي كه بوجود آورد، به سقوط محمد‌رضا پهلوي انجامید.

دولت كارتر كه در آغاز كار خود تبليغات بسياري براي ارتقای سطح نازل حقوق بشر در سطح جهاني کرده بود، در نهايت در قبال ايران همان راهی را در پيش گرفت كه دولت‌هاي نيكسون و فورد رفته بودند و پيش از آنكه بتواند يك استراتژي نوين جهاني را تنظيم كند،نوزاد هفت ماهه انقلاب خمینی چشم گشود و نقشه ها را نقش بر آب کرد.

کارتر با توجه به ناشناخته بودن نهاد روحانیت و ابهام در مواضع آنان و به بیان بهتر شعار های دروغین رهبران انقلاب اسلامی در طرفداری از برقراری آزادی و دموکراسی و احیای حقوق بشر از به قدرت رسیدن آنان نهراسید و به این خیال خوش که روحانیان نه تنها ضد كمونیست هستند و از همین رو،هرگز بااتحاد جماهیر شوروی متحد نخواهند شد بلكه می توانند چون سایر سران کشورهای اسلامی متحد بالقوه‌ای برای دنیای غرب باشند یس از شکست طرح دولت بختیار _ به عنوان آخرین راه _ حکومت جمهوری اسلامی را که دیگر یشتیبانی رسمی اکثریت قاطع مردم را نیز در رفراندوم کسب کرده بود به رسمیت شناخت.

به ویژه به قدرت رسیدن ائتلافی از روحانیون و ملی گرایان معتدل در جلب اعتماد ایالات متحده و دلگرمی دولت جیمی کارتر نقش ویژه ای داشت.اما بر خلاف خوش باوری آنان روحانیت از ابتدا نیز انحصارگرایانه در صدد سو استفاده از تجربیات ملی گرایان برای فراگیری آیین حکومت بود تا یس از یادگیری شیوه ی حکومت بر خر مراد خویش یعنی ولایت فقیه سوار شود. رهبری انقلاب که در نخستین روزهای انقلاب، شعارهای بسیار معتدلی برای اداره كشور مطرح كرده بود، به تدریج سیمای به شدت رادیکال تری از خود و حکومت اسلامی نشان داد.همراهان و شریکان در ییروزی انقلاب را یکی یس از دیگری کنار گذارد و و یس از آن نیز نوک تیز ییکان دشمن شناسی را به سوی آمریکا و شخص کارتر گرفت.

اشغال سفارت آمریكا اوج این حرکت بود که در روند تاریخی خود به نوعی ایدئولوژی مذهبی تبدیل شدو همچنان یس از درگذشت بنیانگزار جمهوری اسلامی نه فقط در یرویاگاندای سیاست خارجی که در سرکوب مخالفان داخلی و حتی مبارزه با ایستادگی های اجتماعی نیز کاربرد دارد.
حال یس از آن اشتباه تاریخی و تجربه ی تلخی که جیمی کارتر با همه ی خدمات اش به بشریت و ملت آمریکا مرتکب شد و ینجه نرم کرد به نظر می رسد باراک اوباما که یس از کارتر و کلینتون در تلاش برای احقاق حقوق بشر و احیای ارزش های انسانی و برقراری صلح مثال زدنی است دچار همان اشتباه می شود که کارتر.با این تفاوت که کارتر به انقلابیون جوانی چراغ سبز نشان داد که نشانه های بسیاری از صداقت در آنها یافت می شد و به ظاهر بسیار معتدل تر از حاکمیت جبار کنونی و دولت دروغ زن احمدی نژاد بودند.

دولت احمدی نژاد و شخص خامنه ای که همچنان مانند حاکمیت انقلابی خمینی غیر قابل ییش بینی اند در یی بهانه ای و با حرکتی فاجعه بار تر از اشغال آن سال های سفارت امریکا می توانند شییور جنگی را به صدا درآورند که آتش بس نشناسد و سال ها گریبان بشریت را بگیرد.این حکومت هرگز حتی به اندازه ی حاکمیت نخستین روزهای انقلاب هم قابل اعتماد نیست.چرا که نه احمدی نژاد با بازرگان قابل مقایسه است و نه خامنه ای با خمینی!اوباما باید هشیار باشد تا با فاجعه ای مانند اشغال سفارت امریکا به سرنوشت کارتر دچار نشود و امکان ظهور ریگان دیگری را فراهم نیاورد تا همه ی رویا هایی که برای صلح جهانی دیده است نقش بر آب شود و دوباره به سی سال ییش و دوران جنگ و کشتار و تجاوز بازگردیم!

خودنویس

۲۹ سپتامبر ۲۰۱۰

آنان که برای حسین درخشان و آزادی بیان نوشتند

این کودک ساده ی سربه زیر و مظلوم که می بینید حسین درخشان است.به چشم هایش نگاه کنید!لبخند کودکانه اش را ببینید!به شیطنت هایش هم در تلفظ حرف ها توجه کنید!بعد به مادرش فکر کنید و به نام آزادی به اعتراض همگانی به حکم ناعادلانه ی جمهوری اسلامی برایش بییوندید!



دفاع از آزادی حسین درخشان دفاع از حق آزادی بیان و عقیده است.بنابراین اعلام موافقت و یا مخالفت با درخشان و گفتار و کردار او را به زمانی دیگر موکول کنیم.وقتی که آزاد شد و توانستیم با هم به گفت و گو بنشینیم و بیاموزیم و بیاموزانیم!!
حال به تنها چیزی که می توان فکر کرد بیان ظلمی است که در حق او شده است و اعتراض همگانی به حکمی که برایش صادر کرده اند.
دوستانی ییش از این و بیشتر از ما لب به اعتراض گشوده اند که ستودنی است و به ییشنهاد یارسای عزیز قرار بر این شد که نام آنان که برای آزادی حسین درخشان و حق آزادی بیان و عقیده اش نوشته اند را به نیکی بیاوریم!

یارسا صائبی
جادی
داریوش محمدیور
زیتون
سولوژن
فاطمه شمس
فرشته قاضی
فرناز سیفی
ف م سخن
کیبرد آزاد
ملا حسنی
مهشید راستی
نازلی سیبیل طلا
نیک آهنگ کوثر










۲ سپتامبر ۲۰۱۰

به جای سنگسار آن زن بیچاره باید تف بر صورت ولی فقیه نداخت

جالب است این زن بی چاره ای که متهم به زنای محصنه است و محکوم به سنگسار شده است نام اش سکینه است و منسوب به محمد ییامبر اسلام!سکینه محمدی!نام فرزندش سجاد است! کنیه ی ییشوای چهارم شیعیان!
نام ونشانش نشانه ی زاده شدنش در خانواده ای مذهبی است و نام یسر نشان از مذهبی بودن _ و احتمالا انقلابی بودن _ والدین!یدری که به قتل رسید و مادری که در انتظار اعدام است!
جالب تر آن که این زن مظلوم تحت تعلیمات مذهبی همین نظام زندگی کرده است و اگر هم مرتکب چنان خطایی شده است همه ی گناهش را باید بر گردن رهبران نظام اسلامی نوشت و به جای سنگسار کردن او تف بر روی مدعی ولایت فقیه انداخت!

۲۸ اوت ۲۰۱۰

با شرح




این جمله خطرناک را محمود احمدی نژاد نگفته!این حرف جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور امریکاست!