در لس انجلس، مقابل کنسولگری چین - با حضور هنرمند ارزنده، داریوش اقبالی
Peaceful Protest Rally in Solidarity with Iranians
To protest support of Chinese government for Ahmadinejad
Friday July 3th 2009
12:00PM
Consulate General of China
433Shatto Pl
Los Angeles, CA 90020-1703,
Jul 2، 2009
همبستگی با جنبش سبز ملت ایران و اعتراض به حمایت دولت چین ازاحمدی نژاد
دعوت به گفت و گوی همگانی برای عمل جمعی
این داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پیروز به شمار آوریم. پیروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمایش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاویری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتیدن عزیزانشان گرفتند و از این طریق مردم جهان را به خیابان ها و میدان های پایتخت ایران آوردند، تا شاهد پیروزی فضیلت بر رذیلت باشند
دعوت به گفت و گوی همگانی برای عمل جمعی
۱- طرح مسأله: شرايط دشواری در ايران آغاز شده است. وقتی چند ميليون تن از مردم ايران در اعتراض به انتصاب مجدد محمود احمدی نژاد به رياست جمهوری از سوی سلطان(آقای خامنه ای)،به خيابان ها آمدند تا با سکوتی سرشار از معنا نشان دهند که می دانند حقيقت چيست؟، ايرانيان مقيم اروپا و آمريکا و کانادا،با شور فزاينده و تجمعات متعدد پشتيبانی خود را از مطالبات مردم ايران اعلام کردند.
پاسخ سلطان به "سکوت" پرمعنای مردم، فرمان بازداشت و شکنجه، ضرب و شتم، و گلوله و کشتار بود. صدها تن از فعالان سياسی بازداشت گرديدند،امکانات رسانه ای اصلاح طلبان قطع گرديد،رهبران و شرکت کنندگان در اجتماعات به ارتباط با غرب متهم گرديدند،بازداشت شدگان تحت فشارهای شديد فيزيکی - روحی- روانی قرار گرفته اند تا به سناريوهای طراحی شده از سوی سلطان در مقابل تلويزيون اعتراف کنند،موسوی و کروبی و ديگران به صراحت به بغی و محاربه و قتل متهم گرديده اند و...
واقعيت اين است که در حال حاضر، با توجه به سرکوب خونبار رژيم، ادامه ی تظاهرات آرام خيابانی امکان پذير نيست. مردم بايد راه های تازه ای برای ادامه ی اعتراض مسالمت آميز خود بيابند. اگر سلطان در عملی ساختن پروژه اش موفق گردد،حکومت رعب و وحشت و دهشت به راه خواهد انداخت. پروژه ی سلطان همان چيزی است که روزنامه های کيهان و جوان(متعلق به سپاه)، خبرگزاری فارس،سايت رجا نيوز، احمد خاتمی و... می گويند. آنان که اينک در زندان ها تحت شديدترين فشارها قرار دارند، به کمک همه ی ما نيازمند اند. سلول های انفرادی وزارت اطلاعات(بند ۲۰۹) و سپاه(بند ۲ الف)،و بازجويانی که تنها وظيفه شان مجبور کردن متهم به اعتراف به جرائم ناکرده است،در حال آماده کردن شوهای تلويزيونی اند.
۲- شکست جنبش مردم: در شرايط کنونی ممکن است اين مدعا در اذهان شکل بگيرد که حرکت مردمی شکست خورده است. مبارزه ی با نظام سلطانی نتيجه بخش نيست و کاری نمی توان کرد. اما اين ارزيابی دقيقی نيست. برای اينکه:
۱-۲- برای اولين بار در يکصد سال گذشته مردم حول يک مطالبه ی مشخص به حرکت در آمدند. خواست آنها اين بود که با توجه به تقلب بزرگ(معجزه ی سلطانی)، انتخابات ابطال شود و انتخابات مجددی برگزار گردد. راديکاليزه شدن شعارها و ترجيحات، معلول مواضع رسمی خامنه ای و فرمان سرکوبی بود.
۲-۲ - سلطان به عنوان آمر تقلب، فرمان سرکوب مردم و بازداشت فعالان سياسی را صادر کرد. با اين همه نتوانست با چند سخنرانی و سرکوب به ماجرا پايان بخشد. او مجبور گرديد تا زمان را کش دهد، هیأت ميانجی گری درست کند، بازشماری ۱۰ درصد صندوق ها را پيشنهاد کرد، خودش با موسوی ملاقات کرد، وزير اطلاعاتش را به منزل موسوی فرستاد تا او را وادار به عقب نشينی کند، به رئيس مجلس سلطانی اش اجازه داد تا از تلويزيون ضمن انتقاد از شورای نگهبان بگويد کاش اعضای شورای نگهبان در دوره ی انتخابات رسمآ به حمايت از احمدی نژاد نمی پرداختند . اين فرايند را بايد پيروزی تلقی کرد.
۳-۲ - مردم از نظر اخلاقی پيروز گرديدند، اما شکست اخلاقی نصيب سلطان شد. اين داوری قطعاً نادرست است که سلطان خودکامه و سرکوبگر را پيروز به شمار آوريم. پيروز اخلاقی مردمی هستند که با آرامش و سکوت اعتراض خود را به تقلب به نمايش گذاردند. شجاعتی که مردم مسالمت جو در برابر گلوله ها از خود بروز دادند، تصاويری که همان ها از شجاعت خود و به خون غلتيدن عزيزانشان گرفتند و از اين طريق مردم جهان را به خيابان ها و ميدان های پايتخت ايران آوردند، تا شاهد پيروزی فضيلت بر رذيلت باشند. اين پيروزی را نبايد دست کم گرفت.
۴-۲ - مبارزه ی با قدرت خودکامه، جهت گذار به دموکراسی، در جاده ای صورت نمی گيرد که آزاديخواهان در بالای جاده و خودکامه گان در پائين ان قرار داشته باشند. مبارزه ، بالا و پائين دارد. شکست و پيروزی دارد. مهم آن است که فرد از نظر اخلاقی خود را محکوم نداند، يا آزاديخواهان جهان او را محکوم به شمار نياورند. پيروزی اخلاقی محصول مبارزه ی مسالمت آميز برای آزادی و کاهش درد و رنج مردم است. مهم آن است که در طی مبارزه با جلادان ، از همان شيوه هايی استفاده نشود که خودکامگان استفاده می کنند.
جنبش اعتراض به تقلب در انتخابات و ناديده گرفتن رأی مردم نقطه ی عطفی در تاريخ معاصر ايران است و ما اينک وارد دوره ای جديد شده ايم که ديگر راهی برای بازگشت به قبل از ۲۲ خرداد وجود ندارد. مبارزه برای تحقق مطالبات دموکراتيک مردم،مبارزه ای طولانی است و دستاوردهای عظيم آن تا اين مرحله، پی بردن مردم به قدرت خود، همبستگی و احساس نزديکی به يکديگر و سرنوشت مشترکی است که به دست خود مردم و با فداکاری، درايت و صبر رقم خواهد خورد.
۵-۲ - بدون آنکه آمادگی قبلی وجود داشته باشد، و برای آن فکر شده باشد،مردم و کانديداها با نظامی مجهز به انواع و اقسام گروه های نظامی- انتظامی- اطلاعاتی- امنيتی و لباس شخصی ها روبرو شدند. مبارزه نيازمند سازماندهی،برنامه،رهبری، و چيزهای ديگر است. دموکراسی معلول جامعه ی قدرتمند است. درس بزرگ اين مواجهه اين بود که راهی جز قدرتمند کردن جامعه وجود ندارد.
کانديداها و حاميان اصلاح طلب آنها، به دو شرط خود را پيروز انتخابات معرفی می کردند:
اول- اگر آنان که با انتخابات قهر کرده اند- از جمله تحريميون- در انتخابات شرکت کنند. يعنی تعداد شرکت کنندگان بيش از ۷۵ درصد واجدين شرايط باشد.
دوم- اگر فاصله ی آرای کانديدای اصلاح طلبان با احمدی نژاد بيش از سه تا چهار ميليون باشد، نظام امکان تقلب نخواهد داشت.
بر اين مبنا هيچ يک از آنان کوچکترين فکری در اين خصوص نکرده بود که اگر بيش از ۸۰ درصد مردم در انتخابات شرکت کنند و فاصله ی آرای کانديدای اصلاح طلبان با احمدی نژاد بيش از پنج تا شش ميليون باشد،و رژيم رأی مردم را به هيچ بگيرد، چه خواهند کرد؟
شرکت و عدم در انتخابات امری ايدئولوژيک و تابو نيست که تکليف آن يکسره و برای هميشه روشن باشد. شرکت و عدم شرکت مشروط به شروط است. اگر چه انتخابات ايران هيچگاه به انتقال قدرت منجر نمی شود، اما رژيم نتيجه ی همين انتخابات را هم تغيير می دهد. بدين ترتيب اگر قرار بر شرکت در انتخابات بود، بايد از پيش گفته می شد که اگر در نتيجه ی انتخابات تقلب صورت گيرد، ما در مقابل تقلب می ايستيم و مردم را به خيابان ها می آوريم. مانند داستان تقلب موگابه و حوادث پس از آن. اما با توجه به پيش فرض های اصلاح طلبان، نه چنان وضعی پديد می آمد، نه اصلاح طلبان هيچ گاه برنامه ای برای آوردن مردم به خيابان ها داشتند. وقتی پس از تقلب، سيل مردم در خيابان ها به حرکت در آمد، کانديداها و اصلاح طلبان را هم به دنبال خود برد. البته، موسوی و کروبی شجاعانه در مقابل پروژه ی متقلبانه ی رهبر ايستادند، اما اين موضوع هيچ تغييری در عدم آمادگی پيشين ايجاد نمی کند.
بايد به بازداشت گسترده ی فعالان سياسی فکر می شد،به قطع ارتباط رسانه ای کانديداها و اصلاح طلبان،به اينکه در نبود رسانه های ارتباطی در داخل چگونه از رسانه های خارج از ايران استفاده شود، به اينکه نمايندگانی برای پيگری اهداف مبارزه در خارج از کشور تعيين شود، به اينکه ....
اصلاح طلبان هر چه در توان داشتند،در چارچوب محدوديت های ساختاری نظام سلطانی، انجام دادند. شرکت در انتخابات، اگر از زاويه ی تحولات پس از ۲۲ خرداد نگريسته شود،پيامدهای بزرگی داشت که نبايد ناديده گرفته شوند. مشکلات ساختاری گذار به دموکراسی در چارچوب نظام، بر همگان عيان گشت. شرکت در انتخابات، با اين شرط که اگر تقلب صورت گيرد، در برابر نظام متقلب عملاً ايستادگی خواهيم کرد،کاملاً قابل دفاع است. يکی از دستاوردهای بزرگ انتخابات اخير، درک مشکلات واقعی نظام سلطانی ، و اصلاحات از بالا و در چارچوب نظام بود. به همين خاطر مهدی کروبی در نامه ی ۹/۴/۸۸ خطاب به مردم نوشته است:
"لازم می دانم ابتدا از مردم ايران عذرخواهی کنم؛ هم به خاطر چندين ماه اصرار و ابرام برای حضور در انتخابات رياست جمهوری و هم به خاطر همه آن عزيزانی که در اين مدت زحمات زيادی را برای آنها موجب شدم و با لطف و عنايت خود مسير انتخابات را هموار و زمينه ی حضور عظيم و بی سابقهای را فراهم کردند.پيش از همه اذعان می کنم که بسياری از شما پيشتر و دقيقتر میدانستيد که چه خواهد شد و متوجه شده بوديد، همان گاه که می پرسيديد: چه تضمينی برای آرای ما وجود دارد، يا زمانی که می گفتيد: نتيجه انتخابات معلوم است و شما آب درهاون میکوبيد".
بيانيه های مهندس موسوی هم نشانگر آنند که تحولی اساسی در بينش اصلاح طلبان نسبت به رژيم موجود پديد آمده است.
۳- مسأله ی ايرانيان مقيم خارج: مشکل و مسأله اين است که حرکت ايرانيان مقيم خارج از کشور،معلول حرکت داخل بود. بيم آن می رود که پس از سرکوب مردم و معترضان توسط رژيم، مجموعه ی خارج از کشور هم تحت تأثير داخل،به خاموشی بگرايد. امروز مردم اسير در "عصر ظلمانی" به شدت به فعاليت های ايرانيان خارج از کشور نيازمند اند. نسل جوان ايرانی در اروپا و آمريکا و کانادا به حرکت در آمد و بدون توجه به نزاع های فرقه ای پيش کسوتان،با مردم ايران هم صدا شد. جوانان؛ برنامه ريزان، سازمان دهندگان،و رهبران اين اجتماعات بودند. اين حرکت عظيم نبايد به خاموشی بگرايد. جوان های غيور و فرهيخته ی ايران زمين می توانند ارتباطی شبکه ای ميان خود، در اروپا و آمريکا و کانادا و ديگر کشورها، ايجاد کنند. امروز مردم ايران به کمک چند ميليون جمعيت مقيم خارج از کشور نياز دارند تا با عمل جمعی و برنامه ريزی شده:
۱-۳- بر رژيم سلطانی فشار وارد آورند تا پروژه ی سرکوب و متهم کردن فعالان به محاربه، براندازی، بغی، و ارتباط با خارج را کنار بگذارد.
۲-۳- بر سلطان فشار وارد آورند تا پروژه ی استالينيستی اعتراف گيری از زندانيان را کنار بگذارد.
۳-۳- از کليه ی بازداشت شدگان، حمايت به عمل آورند. اعتراف کنندگان به جرائم ناکرده ، قربانيان استالينيسم سلطان اند. رژيمی که از چنان روش هايی استفاده می کند، پيشاپيش محکوم است، نه افرادی که تحت بدترين فشارهای فيزيکی- روحی – روانی مجبور به اعترافات کاذب می شوند.
۴-۳- به دولت ها و نهادهای بين المللی فشار آورند تا احمدی نژاد را به عنوان نماينده ی ايران به رسميت نشناسند و با او مذاکره و همکاری نکنند. دولت های غربی، خصوصا دولت آمريکا، به دنبال منافع ملی خود هستند، نه دموکراسی و آزادی ايرانيان. مسأله ی عراق و افغانستان و لبنان و فلسطين، و مسأله ی پروژه ی اتمی ايران،آمريکا و اروپا به مذاکره ی با رژيم ايران می کشاند. جرج بوش با سياست های ميليتاريستی نادرست خود، مسأله ی پروژه ی هسته ای ايران را به مسأله ی اصلی روابط جهان غرب و ايران تبديل کرد. اوباما هم که گرفتار حل بحران اقتصادی و مسائل آمريکا در خاورميانه است، نمی تواند نقض گسترده و سازمان يافته ی حقوق بشر در ايران را جدی بگيرد.
مبارزه ی مردم ايران در راه دموکراسی و دستيابی به حقوق مشروع سياسی و مدنی در شرايط بين المللی دشواری به اين مرحله ی فعال خود رسيده است. ارثيه ی دوره ی رياست جمهوری جرج بوش، وضع شکننده ی سياسی و امنيتی در افغانستان، پاکستان، عراق و سرزمين های اشغالی فلسطينی و خطر گسترش تسليحات اتمی در منطقه ی خاورميانه، مسائل امنيتی و نظامی را به مشغله ی ذهنی اصلی قدرت های بين المللی و منطقه ای تبديل کرده است. رژيم های ديکتاتوری خاورميانه علاقه ای به انتخابات آزاد و حقوق دموکراتيک مردم ندارند و در تحليل نهايی، حکومتی ضعيف و فاقد مشروعيت را در ايران بر دولتی متکی به آراء مردم و نظام سياسی دموکراتيک ترجيح می دهند. دولت اسرائيل نيز دولت احمدی نژاد را پيش برنده ی منافع سياسی و امنيتی خود در منطقه می داند.
مواضع دولت اوباما در طول دو هفته ی پس از اعلام نتايج انتخابات در ايران نيز نشانه ی فقدان سياست مشخص در قبال ايران و اولويت "منافع امنيتی" ايالات متحده بر خواست های جنبش دموکراسی در ايران است. دولت اوباما خواهان دستيابی به توافقی در مورد مسأله ی غنی سازی اورانيوم با ايران و جلب همکاری حکومت ايران در تثبيت اوضاع سياسی و نظامی در عراق و افغانستان است. دولت های روسيه و چين نيز از يک سو علاقه ای به حقوق و آزادی های دموکراتيک مردم- چه در کشورهای خود و چه در ايران- ندارند و از سوی ديگر به روابط خود با حکومت ايران به عنوان اهرمی در معاملات بزرگ با آمريکا و غرب می نگرند. روابط با ايران برای روسيه و چين همچون اهرمی در چانه زنی با غرب بر سر چند و چون رقابت های اقتصادی و نظامی عمل می کند.
وقايع سه هفته ی اخير به خوبی نشان می دهد که دولت ها بيش از هر چيز به حداکثر سازی منافع و قدرت خود می انديشند. نظام سلطانی ايران هم اين ها را خوب می داند و توسل آن به حربه ی دخالت دولت های غربی در "انقلاب مخملی" و حمايت از دموکراسی خواهی، ترفندی برای متحد کردن صفوف حاميان اندک و بيش از پيش مردد خود در دستگاه های امنيتی و نظامی و شبه نظامی و مرتبطان با آنهاست.
متحد واقعی و درازمدت مردم ايران در مبارزه برای دستيابی به حقوق و آزادی های سياسی و مدنی، افکار عمومی جهانی، نهادهای مدنی، احزاب و جنبش های اجتماعی طرفدار دموکراسی و روشنفکران آگاه در سراسر جهان است. وظيفه ی همه ی ايرانيان علاقه مند به سرنوشت مردم و متعهد به حقوق و آزادی های دموکراتيک؛ تلاش برای انتقال خواست های مردم ايران به اين گروه ها و کسب حمايت آنهاست تا اين خواست ها را به پارلمان ها و دولت های خود منتقل کنند و از آن ها بخواهند که خشونت دولت عليه مردم ايران را محکوم کنند و احترام به معيارهای عام حقوق بشر و آزادی های سياسی را خواستار شوند.
مسأله ی اصلی ايران، برای ايرانيان و کل جهان،نظام سلطانی خودکامه ی ناقض حقوق بشر پنهان کار است. اگر مسأله ی اصلی ما ايرانيان، ديکتاتوری و گذار مسالمت آميز به دموکراسی است،بايد اين مسأله را به مسأله ی اصلی همه ی جهان با ايران تبديل کنيم. دولت ايران، دولتی نامشروع است که به طور سيستماتيک حقوق اساسی مردم ايران را نقض می کند. گذار به دموکراسی وظيفه ی ايرانيان است، اما محکوم کردن نقض حقوق بشر، و عدم همکاری با رژيم سرکوبگر، وظيفه ی همه ی دولت ها و مردم جهان است.
۴- انتظارات از داخل: غير اخلاقی ترين رفتار اين است که ما انتظار داشته باشيم که مردم اسير در چنگال سلطان خودکامه به راه بيفتند و رژيم را از طريق حضور در خيابان ها به عقب برانند. ولی ما که در خارج اقامت داريم ، هيچ خطری ما را تهديد نمی کند،و هزينه ای بابت کارهايمان نمی پردازيم،کاری نکنيم. وظايف ملی- اخلاقی حکم می کنند که ايرانيان مقيم خارج، با فعاليت های جمعی از طريق ارتباطات شبکه ای ، نگذارند خون های ريخته شده فراموش شوند،سلطان به سرکوب گسترده ادامه دهد و رعب و وحشت و دهشت را بر جامعه مسلط سازد.
بايد در باره ی کارهايی که می توان صورت داد، گفت و گو کنيم. تمامی قلمروهای زندگی، برساخته های بشری اند. سياست را هم می توان ساخت و بايد ساخت. ناتوان فرض کردن خود و ديگران، برخلاف تاريخ بشری است که آدميان آن را برساخته اند.
اکبر گنجی ۱۰/۴ ۱۳۸۸
استبداد دینی غروروشعور را به تمسخروتوهین گرفته است

بنام خدا
باز این چه ابر بود که مارا فروگرفت
تنها نه من،گرفتگی عالمست این
یکدم نگاه کن که چه برباد میدهی
چندین هزار امید بنی آدمست این
چندین هزار امید بنی آدم را برباد دادند وقومی را داغدیده ودردمند کردند وپای اهانت برشعوروغرور شان نهادند ودست خیانت درصندوق امانت شان بردند وبا نیرنگ وفریب، باطلی را بجای حق نشاندند تادوباره عزت وکرامت راپایمال جهالت کند ونام را به ننگ بفروشد وفرومایگان را بر کرسی ریاست بنشاند ودروغ ودغل درکار مدیریت کند وخرافه بگسترد وسفاهت بپرورد واز چاههای نفت بردارد ودر چاههای جمکران بریزد وآزادی را خفه کند وآگاهی را بکشد واستبداد دینی وقراءت فاشیستی از دین را قوام بخشد ودیانت را ملعبه دست سیاست کند و سرهنگان را بر فرهنگ بگمارد وفرهنگیان را بدست سرهنگان بسپارد ودست تطاول درحقوق مردم دراز کند و پشت به قبله حقیقت، بسوی خدای خدیعت نماز کند.
هیچ چیز مهیب تر از زخمی کردن غرور یک قوم نیست.سرمایه اعتمادشانرا ستاندن وآب دهان برویشان افکندن. پلیدی وبیشرمی ازین بیشتر نمیشود.آدمیان دزدی ودغلی را تحمل میکنند اما اهانت مکرر به عزت وکرامت شانرا هرگز.
اینک روح مجروح وغرور رنجورایرانیان بجوش آمده است وتاننگ آن خیانت زدوده نشود وتا غاصبان بدست عدالت سپرده نشوند التهابشان فرو نمی نشیند.
والبته جای هیچ نومیدی نیست،" که بد بخاطر امیدوار ما نرسد".اجتماع هزار در هزار زنان ومردان حق جو ومطالبه گر پنجره های امیدرا برتاریخ آینده ما گشوده است ونویدگشایش بکار فروبسته ما میدهد.
اسم اعظم بکند کار خود ایدل خوشباش
که به تلبیس و حیل دیو سلیمان نشود
بحقیقت اسم اعظم، شما حق جویانید که دیو تیره بختی را از تخت سلیمان بزیر میکشید وباعصای موسوی، دولت فرعونی وشعبده سامری را به دونیم میزنید وحکومت ارعاب وتزویر وچماق ونفاق را بافریادهای جگرشکافتان درهم میشکنید.
استبداد دینی غروروشعورشمارا به تمسخروتوهین گرفته است وخشم مقدس شماخاموش نمی نشیند تاامانت حق و رای راازغاصبان خاین بستاندوبه کاردانان امین بسپارد.نقد، تقوای سیاست است وحق جویی فضیلت دوران ماست وشما این فضیلت را فرو نمی نهید.
همت پاکان دوعالم وبخشایش ارواح مکرم باشماست،"با همه کروبیان عالم بالا".
درین معرکه حق وباطل وجنایت و شهادت آیا مشایخ و مراجع عظام احساس تکلیف نمیکنند که باقلمی وقدمی "بازار ساحری وناموس سامری وقلب ستمگری" را بشکنند؟
شمس و قمر این حرکت یعنی آقایان موسوی و کروبی نیز نیک میدانند که"صحبت حکام ظلمت شب یلداست" وبردر ارباب بی مروت دنیا نشستن که
" خواجه کی بدرآید" شرط خردورزی وسیاست ورزی نیست.به سواد اعظم روآورند که اسم اعظم درآنجاست."نور ز خورشید خواه بوکه برآید".
اینک که فسادوخیانت، ظاهروعریان از پرده بدر افتاده است من هم در پایان نصیحتی از زبان باباطاهر عریان برای حاکمان دارم:
مکن کاری که برپا سنگت آیو
جهان با این فراخی تنگت آیو
چوفردا نومه خونون نومه خونند
تو نومه خود ببینی ننگت آیو
در توبه هنوز بازست. آب رفته را بجوی باز گردانید. قرعه فال بنام شما زده اندوامانتی را که آسمان نتوانست کشید برشانه های شما نهاده اند.به عهد امانت وفاکنید ودر زمره جهولان و ظلومان منشینید.
حقا کزین غمان برسد مژده امان
گرسالکی بعهدامانت وفاکند
عبدالکریم سروش
خرداد 1388
برای جنبش سبز، چه می کنم! چه نمی کنم!
_ هرگز به انقلاب فکر نمی کنم و در مقابل نسخه ییچان انقلاب برای ایران می ایستم. همچنان به دنبال بی خشونت ترین راه چاره می گردم و به همه توصیه اش می کنم.
_ شعار مرگ بر نمی دهم حتی اگر برای جنایتکاری چون احمدی نژاد و یا عالیجناب رهبر باشد. و برای ملت ایران صبر آرزو می کنم تا روز ییروزی سر از تن جنایتکاران جدا نکند و نکند آنچه یس از انقلاب می کنند!
_دیگر از واژه ی " جمهوری " برای حکومت خودکامه ی ایران استفاده نمی کنم! و بیش از ییش، برای آگاهی رسانی مردم در براندازی بی خشونت آن کوشش خواهم کرد.
_ تا اطلاع ثانوی و تا زمانی که میرحسین موسوی عقب ننشیند، زبان به نفی او و انکار جنبش سبزش نخواهم گشود. گذشته اش را _ تا اطلاع ثانوی _ فراموش خواهم کرد و از جنبش سبز حمایت رسانه ای خواهم کرد.
_ البته همچنان منتقد موسوی باقی خواهم ماند و او را به بازنگری گذشته و خروج از آن دعوت خواهم کرد.
به دعوت علی آلیوس عزیز،فانوس آزاد
Jun 29، 2009
لس انجلس تا یاریس، زمین تا آسمان
شاید جز کمیت انسانی شرکت کنندگان در دو راهییمایی برگزار شده در دو شهر لس انجلس و یاریس مقایسه از زمین تا آسمان است. راستش را بخواهید هر چند حضور عمومی آن همه جمعیت را تحسین می کنم و بر آنان درود می فرستم،اما از نحوه ی برگزاری و رفتار و به ویژه گفتار برگزارکنندگان مسئول و غیر مسئول حالم داشت به هم می خورد. یشیمانم کردند! از آن همه یرچم بازی شان بگیر تا شعار های زننده یویولیستی و بعضا مضحک شان! خنده دار تر سخنرانی هایی مثل نوحه خوانی حناب شاهرخ خان بود که نشان از کینه ای کور داشت که تنها به کار انقلاب های کور می اید و از هر خرد اصلاح گری دور است. حرف ها و شعار ها بوی خون می داد و شور خونخواهی! طرف می گفت: می کشم! می میرم ! رایمو یس می گیرم!
این حق هر ایرانی است که در ایران است.رایی داده و هر جور که تصمیم بگیرد می تواند آن را یس بگیرد! اخر به من چه که راست راست بگردم.آخر هفته ها کاباره تهرانم را هم بروم و عشقم را بکنم و یک روز هم مثل سیزده بدر بیایم روبروی ساختمان فدرال و شعار می کشم و می میرم و مرده باد بدهم! همه ی آن چه آن نخستین روز آن جوانان نازنین دانشجوی ایرانی که خیلی هایشان رنگ ایران را هم ندیده اند و درک درستی از وقایع انقلاب 57 هم ندارند _ بس بهتر از آقایان و خانم های انقلابی جدید خارج نشین درک می کنند و _ حمایت از مردم و خواسته های حداقلی شان بود!
به یاد داشته باشید که همه ی این شعار ها و این آخرین راهییمایی بزرگ ییش از اعلام نظر قطعی شورای نگهبان اتفاق افتاده است! تازه حالا هم این مردم ایرانند که تصمیم خواهند گرفت بمیرند یا بمانند! اگر نه به من و ما چه که از طرف آنها تصمیم بگیریم و به جایشان شعار بدهیم!خیلی هم ادعایمان می شود برگردیم و اولین کسی باشیم که به خیابان می ریزد و شعار مرگ بر می دهد!
اما مقایسه کنید یاریس و لس انجلس را! سخنرانی مخملباف و شاهرخ و شهرام همایون را! یرچم های سه رنگ را که هیچ کس نمی تواند به نفع حزب خود مصادره اش کند و یرچم های مزین به شیر و خورشید که آقایان سلطنت طلب به نفع خود مصادره کرده اند! شعار آزادی برای ایران،رای من کو و مرگ بر دیکتاتور در خشن ترین نمونه اش در یاریس و این سو برادر رفتگر محمودو وردار ببر، اوباما از آخوند حمایت نکن!، جیمی کارتر کجایی و می کشم! می میرم! رایمو یس می گیرم و ...!
بار دیگر با احترام به همه ی ایرانیانی که در این راهییمایی بزرگ شرکت کردند و آفرین به تحمل شان و همراهی با گردانندگان و با احترام به هنرمندانی که در کنار مردم و برایشان آمده بودند،تاکید بر درک جمعی و فهم وضعیتی است که ایرانیان داخل کشور بدان دچارند!
ترجیح دادم فیلم هایی را که از مراسم لس انجلس گرفتم به نمایش نگذارم و از به یاد آوردن انبوه جمعیتی که خالصانه آمده بود از تلخی حاشیه های ماجرا بکاهم! حاشیه ها یادآوری شد برای تجربه های بعدی! همین الان فراموشش کنید! این هم چند تصویر از اصل حضور! حاشیه را یاک کنیم!
موسوی چه خواهد کرد؟ چه باید بکند؟!
شورای نگهبان صحت انتخابات ریاست جمهوری ایران را تایید کرد
آیا با ییش بینی اعلام صحت انتخابات، انتخاب دیروز برگزاری مراسم در مسجد قبا یادآوری روز های کلید انقلاب 57 و اعلان آغاز انقلابی دیگر بود؟ انقلابی دیگر در انقلاب؟! به چه قیمتی؟ آیا دو سوی دعوا هزینه ها را برآورد کرده اند؟ در این میان چه کسی بیشترین هزینه ها را خواهد یرداخت؟ موسوی؟ ملت؟ !
Jun 28، 2009
Jun 27، 2009
تظاهرات بزرگ همبستگی با جنبش سبز مردم ایران در لس انجلس

زمان: یکشنبه، ۲۸ ژوئن ۲۰۰۹
11:00 AM - 6:00 PM
مکان: Federal Building
Wilshire Blvd & Veteran Ave
Los Angeles, CA 90024,
United States
با شرکت و اتحاد همه گروهها شروع از ساختمان فدرال در مسیر ویلشایر، وستوود، سانتا مانیکا، سپولودا، بازگشت به ساختمان فدرال
Peaceful Protest Rally in Solidarity with Iranians
For democracy and human rights in Iran
Path: Wilshire, Westwood, Santa Monica, Sepulveda, return to Federal Building
موسوی همچنان ایستاده بر ییمان
از آنجا كه بنابر اعلام شوراي نگهبان بخشي از تخلفات صورت گرفته در انتخابات دهم رياست جمهوري بيرون از دايره صلاحيت بررسي آن شورا است و نيز بخش هايي از اعتراضات قانوني علاوه بر شخص وزير كشور و عوامل و مجريان آن وزارتخانه متوجه نحوه عملكرد تعدادي از اعضاي خود شوراي نگهبان و تخطي آنها از ضوابط قانوني و نقض بيطرفي است، رسيدن به يك داوري منصفانه در اين مورد اساساً نمي تواند در حيطه شوراي نگهبان و به طريق اولي در حيطه هيأتي باشد كه منتخب اين شوراست، گذشته از اينكه برخي از افراد اين هيآت در اين انتخابات موضع بيطرف نداشته اند و نسبت به نتايج آن پيش از بررسي، اعلام موضع كرده اند كه اين مسأله به رفع ابهامات و اقناع افكار عمومي كمك نمي كند.
لذا اينجانب ضمن تأكيد مجدد بر ابطال انتخابات به عنوان مناسب ترين راه برون رفت از معضل ايجاد شده و بازسازي اعتماد عمومي و صرفاً براي اينكه راهي نيز جهت رسيدگي از طريق يك هيأت حكميت ملي گشوده بماند و اعتراض قانوني مردم در مرجعي مورد رسيدگي قرار گيرد كه بتواند مورد اجماع ملي و وفاق عمومي بوده و رأي آن مورد قبول عموم رأي دهندگان و مايه اطمينان خاطر مردم باشد، پيشنهاد مي كنم كه موضوع به حكميتي شرعي و قانوني و مستقل كه مورد اتفاق نامزدها و حمايت آن دسته از حضرات آيات و مراجع عظام تقليد كه حل و فصل موضوع را پيگيري نموده اند، باشد ارجاع داده شود.
نامه تازه ميرحسين موسوي به شوراي نگهبان
Jun 26، 2009
Jun 25، 2009
درخواست نویسندگان تبعیدی ایران
سرکوب مردم ایران را متوقف کنید!
صدای آزادیخواهی امروز مردم ایران که واکنشی برخاسته از سی سال سرکوب آزادی بیان و حقوق طبیعی آنها است، همهی آزادیخواهان و نهادها و دولتهای دموکراتیک را بههمصدایی و همراهی فرامیخواند. ما نویسندگان، که طی سالهای گذشته شاهد بیدادهای فراوان از سوی حکومت جمهوری اسلامی در پایمال کردن ابتداییترین حقوق انسانی مردم سرزمینمان بودهایم و امروز، ناگزیر در مهاجرت و تبعید زندگی میکنیم، ضمن همراهی و همصدایی با مردم شریف ایران، بهویژه جوانان هوشمند، که برای برقراری آزادی، عدالت اجتماعی و دمکراسی در ایران با مسالمت آمیزترین روش صدایشان را بلند کردهاند، از شما نویسندهگان و فرهیختهگان جهان میخواهیم که به یاری آنها برخیزید و در اعتراض به حکومت اسلامی که برای خاموش کردن صدای آزادیخواهانهی مردم، سرکوبهای گستردهای را آغاز کرده است، با ما همراه شده و خواستار توقف این سرکوبها شوید.
مهدی استعدادی شاد، رضا اغنمی، رضا براهنی، روشنک بیگناه، شهرنوش پارسیپور، کوشیار پارسی، علیاصغر حاجسید جوادی، حسن حسام، منصور خاکسار، نسیم خاکسار، وازریک درساهاکیان، مهرانگیز رساپور، منیرو روانیپور، ناصر زراعتی، علی زرین، اکبر سردوزامی، فرج سرکوهی، اسد سیف، بهروز شیدا، قادر عبداله، رضا علامهزاده، احمد کریمیحکاک، منصور کوشان، عباس معروفی، فرشته مولوی، باقر مومنی، مجید نفیسی، علی نگهبان، پرتو نوریعلا، محسن یلفانی.
باقر پرهام، اسماعیل خویی، حسین دولتآبادی، ناصر رحمانینژاد، رباب محب، مریم هوله، سعید یوسف، هایده ترابی، محمد جلالی (م. سحر)، محمود کویر، مریم عزیزی، رضا قاسمی، ژیلا مساعد، محمد ربوبی، نانام، هادی ابراهیمی، ایرج گرگین، منوچهر رادین، سیاوش میرزایی، مهرنوش مزارعی، شیریندخت دقیقیان، حمید صدر، کامران امین آوه، محمدباقر صمیمی، معصومه ضیایی، خسرو باقرپور، وفا فرهودی، الیاس پورغلام، کاوه میثاق، ویدا فرهودی، گیل آوایی، آزیتا قهرمان، سهراب رحیمی، مسعود کشمیری، رضا بیشتاب، ایرج رحمانی، مرتضا نگاهی، افشین کریمفرد، عباس آزادیان، علی دشتی، علیاصغر راشدان، امیر مومبینی، نیکو کامرون، علیرضا عطاران، علی اوحدی، کامران پارسایی، امیر عزتی، رضا عبدی، میترا درویشیان، مهدی جلیلخانی، علی کریمی، امیر عزتی، رضا عبدی، میترا درویشیان، مهدی جلیلخانی، الهام قیطانچی، کیوان فتوحی، عبدالقادر بلوچ، سامالدین ضیایی، رضا طالب، سرژ آراکلی، معصومه تقیپور، رویا مقدس، شاهرخ رییسی، علیرضا طبیبزاده، آذر محلوجیان، مهری جعفری، مهرداد محمودی، هادی زمانی، ملیحه تیرهگل، اصغر واقدی، سیاوش ملکی، بهروز حشمت، ماندانا زندیان، شیما کلباسی، سمسام کشفی.
پیتر سوانبورن، هانکه اخلز، رنه اپل، هستر کنیبه، یانا برانوا*
* این نویسندگان خواستهاند که نامشان همراه با نویسندگان ایرانی در تبعید منتشر شود و تا این تاریخ بسیاری از نویسندگان جهان، اتحادیهها، کانونهای فرهنگی، نهادهای دموکراتیک و رسانههای همگانی به بیانیهی درخواست نویسندگان ایرانی در تبعید پاسخ مثبت دادهاند و اعلام همبستگی کردهاند.
Exiled Iranian Writers’ Appeal to
the Writers of the World
HELP US STOP THE SUPPRESSION OF THE IRANIAN POEPLE
The Iranian people's outcry for freedom is a reaction to ٣۰ years of suppression of their freedom of speech and the repression of their human rights. Their cry calls on all freedom-loving people, democratic institutions and governments to unite in condemning the latest anti-democratic actions of the Iranian regime.
We, the Iranian writers, who have witnessed numerous acts of injustice by the Islamic Republic aimed at suppressing the most basic human rights of our people, and who subsequently live in exile or migration while standing together with the honorable Iranian people (especially the intelligent youth who are voicing, in the most peaceful manner, their demands for freedom, social justice and democracy in Iran) appeal to you, the writers and scholars of the world, to help them by demanding an immediate end to the Islamic Republic's widespread suppression of the Iranian people.
Kader Abdola, Reza Aghnami, Reza Alamezadeh, Reza Baraheni, Roshanak Bigonah, Vazrik Der-Sahakian, Mehdi Estedadi Shad, Ali Asghar Hajsedjavadi, Hassan Hesam, Ahmmad Karimi Hakkak, Mansour Khaksar, Nasim Khaksar, Mansour Koushan, Abbas Maroufi, Fereshte Molavi, Bagher Momeni, Ali Negahban, Partow Nooriala, Majid Naficy, Shahrnoush Parsipour, Koshiar Parsi, Mehrangiz Rasapour, Monir Ravanipour, Akbar Sardozami, Faraj Sarkohi, Asad Seif, Behrouz Sheida, Mohssen Yalfani, Ali Zarin, Naser Zeraati. Bagher Parham, Smaeil Khoei, Hossein Dowlatabadi, Naser Rahmaninejad, Robab Moheb, Maryam Hole, Saeed Yosef, Hayedeh Torabi, Mohamad Jalali, Mahmod Kavir, Maryam Azizi, Reza Ghassemi, Jila Mosaed, Mohamad Robubi, Nanam, Hadi Ebrahimi, Iraj Gorgin, Manochehr Radin, Siavash Mirzaei, Mehrnoush Mazarei, Shirindokht Daghighian, Hamid Sadr, Kamron Amin Aveh, Mohammadbagher Samimi, Khosrow Bagherpour, Vafa Farhoudi, Elias Pourgholam, Kave Misagh, Vida Farhoudi, Gil Avaei, Azita Ghahreman, Sohrab Rahimi, Masoud Keshmiri, Reza Bishetab, Iraj Rahmani, Morteza Negahi, Afshin Karim Fard, Abbas Azadian, Ali Dashti, Ali Asghar Rashedan, Amir Mombini, Niko Kameron, Ali Reza Ataran, Ali Ohadi, Kamran Parsaei, Amir Ezati, Reza Abdi, Mitra Darvishian, Mehdi Jalilkhani, Amir Ezati, Elham Gheitanchi, Keyvan Fotohi, Abdolghader Baloch, Sameddin Ziaee, Reza Taleb, Serge Arakeli, Masome Taghipour, Roya Moghaddas, Shahrokh Raeisi, Alireza Tabibzadeh, Azar Mahloujian, Mehri Jafari, Mehrdad Mahmodi, Hadi Zamani, Malihe Tiregol, Siavash Maleki, Behrooz heshmat, Mandana Zandian, Sheema Kalbasi, Samsam Kashti.
The other writers:
Peter Swenborn, Hanneke Eggels, Rene Appel, Hester Knibbe, Jana Beronova.
هشتمین اعلامیه میرحسین موسوی از حبس خانگی
حاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرفنظر نمايم.
بسمه تعالي
مردم هوشيار و شريف ايران
طي روزهاي اخير صدا و سيما، خبرگزاريهاي دولتي، برخي روزنامه هاي دولتي و سايت هاي اينترنتي وابسته به دولت و روزنامه كيهان، بخش عمده اي از فضاي خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حين و پس از برگزاري دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها با استفاده از امكاناتي كه متعلق به شماست، نه تنها به پنهان ساختن تخلفات و حوادث دلخراشي كه در ايام اخير اتفاق افتاد مي پردازند بلكه مسئولان مستقيم و غيرمستقيم آن را كسي معرفي مي كنند كه تنها شما را در مسير احقاق حقي كه داشته ايد همراهي كرده است.
واقعيتي كه آنان بيهوده تلاش مي كنند ناديده انگارند آن است كه در اين انتخابات تقلبي بزرگ اتفاق افتاده و پس از آن، معترضان به اين وضعيت به گونه اي غيرانساني مورد هجوم قرار گرفته و كشته، زخمي و يا بازداشت شده اند. اگر با مسببين جنايت كوي دانشگاه در 18 تير 1378 به گونه اي مناسب و قانوني برخورد مي شد امروز شاهد تكرار آن فجايع در ابعادي وسيع تر و وارونه جلوه دادن واقعيتها به گونه اي جسورانه تر نبوديم.
همان ها هستند كه هنوز با اتكاء به امكاناتي كه متعلق به عموم مردم است در راستاي منافع گروهي خود بي پروا به دروغ گويي و پرونده سازي براي ديگران ادامه مي دهند و افعالي را كه خود عامل آن هستند، به بنده نسبت مي دهند. آنان غافلند كه موسوي با اين ترفندهايي كه ماهيت آن براي همه مردم روشن شده است از صحنه بيرون نمي رود. آنچه در اين روزها رخ داد اصل نظام جمهوري اسلامي را كه ميراث امام بزرگوار و شهداي گرانقدرمان است هدف قرار داده و اين چيزي نيست كه بتوان به سادگي از كنار آن گذاشت و با طرح اتهاماتي اينگونه و تهديد به محاكمه از آن صرفنظر نمود.
من نه تنها از پاسخ گويي در برابر اين اتهامات واهمه اي ندارم بلكه آمادگي دارم تا نشان دهم چگونه مجرمان انتخاباتي در كنار مسببان اصلي اغتشاشات اخير قرار گرفتند و خون مردم را بر زمين ريختند و اكنون كوشش مي كنند صحنه هايي را كه صدها شاهد و دهها تصوير آن را گواهي مي دهند به گونه اي ديگر جلوه دهند؛ آماده ام تا نشان دهم چگونه كساني كه عملشان در راستاي ايجاد هرج و مرج در كشور؛ تضعيف نظام و منافع بيگانگان است تلاش نمودند به بهانه تخريبگريهاي عناصري نامعلوم، جنبش سبز شما را اغتشاشگري و وابسته به بيگانه معرفي كنند؛ ولي حاضر نيستم به خاطر مصالح شخصي و هراس از اينگونه تهديدها از ايستادگي در سايه شجره سبز استيفاي حقوق ملت ايران كه امروز به خون به ناحق ريخته شده جوانان اين كشور آبياري شده است لحظه اي صرفنظر نمايم. از مجموع آراي ريخته شده در صندوقها تنها يك رأي متعلق به من است و شما به خوبي مي دانيد كه مشكل آنها با ميليونها رأيي است كه جوابي براي سرنوشت آنها ندارند.
باز هم از عموم ملت شريف ايران متواضعانه درخواست مي كنم با حفظ آرامش و پرهيز از ايجاد تنش، در دام بدخواهان كه كوشش مي كنند اين حركت گسترده اجتماعي را شورش و اغتشاش و وابسته به بيگانه قلمداد كنند، نيافتند و با زيركي و هوشياري كه ويژگي ممتاز شماست اين توطئه ها را مهار نمايند. تداوم اعتراض در چارچوب قانون و با رعايت اصول و مباني نشأت گرفته از انقلاب اسلامي راهبرد اصلي است كه ضامن تداوم و دسترسي به اهداف شماست.
دشمن خارجي با همراهي ياران جاهل و طماع خود در داخل بر آنست كه مطالبات اين حركت عظيم خودجوش را به خوارج بيرون از نظام نسبت دهد و حتي الله اكبرهاي از دل برآمده شما را چون قرآنهاي سر نيزه معرفي كند. بر ماست كه با رفتار و گفتار خود اين توطئه شوم را خنثي نماييم.
روز





