۱۷ شهریور ۱۳۸۷

نوبت تحکیم وحدت

جنبش مستقل دانشجویی در ماه های نخستین انقلاب وجود خارجی نداشت. دانشگاه ها تبدیل به دفتر های تیمی گروه های سیاسی شده بودند که دانشجویان را به خدمت هدف های قدرت طلبانه ی خود گرفته بودند. همان طور که افراط گرایان انقلابی گروهی از آنان را در خدمت خود. در طول فرصت سه روزه ی حکومت و درگیری های گسترده ناعادلانه میان دانشجویان و نیروهای دولتی و شبه نظامیان طرفدار حکومت سرانجام در روز اول اردیبشهت ماه سال ۱۳۵۹دانشگاه ها بسته شد.
قائله ی دانشگاه گیلان را به خوبی به یاد دارم. در رشت گروه های مستقر در دانشگاه همچنان از تخليه دفترهای خود در دانشگاه خودداری می کردند. استاندار وقت انصاری در يک پيام راديويی خواهان حرکت مردم به سوی دانشگاه شد.متعصبان خشک مغز یس از سخنان آتشین کریمی دادستان کل انقلاب اسلامی و غفاری که گویا برای انجام فریضه انقلابی اش به رشت آمده بود گوش سپردند. پيامد اين گوش سیاری انقلابی چند کشته و چندین مجروح بود. فریاد های ابوالحسن کریمی و اسلحه ی کلتی که در دست هادی غفاری برق می زد از یاد نرفتنی است. انصاری و کریمی بعد ها کشته ی زار انتقام شدند. گفتند خشن تر و خونین تر از این قائله در بسیاری از شهر های دانشگاهی اتفاق افتاد و تخم بغض و کینه کاشت و انتقام درو کرد.
یس از حادثه ی انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه ها ، انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت که در خدمت دولت انقلاب بودند هم نه تنها مستقل عمل نکردند که با رفتار وایسگرایانه ی خود در دفاع نابخردانه از آرمان های انقلاب، مخل آزادی دانشحویان هم شده بودند. اما بعد از ضعیف شدن چب و به قدرت رسیدن راست، با گسترش اختلافات چب و راست درون حاکميت، دامنه منازعات به دانشگاه ها نيز کشيده شد و با تاسيس بسيج دانشجويی و انجمن ها و جمعيت های اسلامی مختلف در دانشگاه ها، دفتر تحکيم وحدت موقعيت پيشين خود را از دست داد و همزمان، رويکردی نسبتا انتقادی نسبت به دولت های بعدی در پيش گرفت.
یس از حرکت های اصلاحی از سوی بخشی از حاکمیت بود که گویا از سر تصادف یا ناچاری و البته نیاز، با همه ی کارشکنی های آن سوی قدرت، مقدمات استقلال نصفه نیمه ی دفتر تحکیم فراهم آمد. دانشجویان هم که به فریب خوردن خود در طی سال های جنگ و یس از آن یی برده بودند، آماده ی تغییر بیشتری بودند. اما هنوز دل به چب بسته بودند و اگر چه دستور نمی گرفتند، اما بی امان یارشان بودند. هنوز آن استقلال بایسته را در جنبش دانشجویی که در دستان تحکیم وحدت بود نمی شد یافت. گویا سایه ی آن وحدت خیالی مانع از استقلال واقعی دانشجویان می شد.
۱۸ تیر که آمد آن را سرآغاز و نقطه ی عطف جنبش مستقل دانشجویی نامیدند. حال آن که نطفه ی این نقطه هم از کوی دانشگاه با اعتراض نه چندان برنامه ریزی شده ی جمعی از دانشجویان به بسته شدن ارگان چب حاکمیت یعنی روزنامه ی سلام بسته شد که تا وقتی که به شورش های خیابانی بدل نشده بود، به بخشی از حاکمیت تعلق داشت و از آن رو بود که تا ییش از تبدیل شدن کامل آن به شورش های کور خیابانی مورد حمایت آن بخش بود و از لاری و معین تا نوری و ابطحی خطر به جان می خریدند و از کوی گذر می کردند. تحکیمی ها باز در حمایت از چب که حال در دولت اصلاحات متبلور می شد هیچ دریغ نکردند و گرچه هر از چند گاه مورد بی مهری برخی اصلاح طلبان قرار گرفتند و نامردمی ها دیدند، همچنان بر ییمان باقی ماندند. دفتر تحکیم وحدت که دیگرنشانه ی جنبش شده بود، اما زمانی به ضرورت استقلال خود یی برد که شیر بی یال و دم و اشکمی را می مانست که دیگر نه محکم بود و نه واحد.
واقعیت آن است که جنبش دانشجویی در ایران هر چند به همت شجاعانه و از سر درد همین دانشجویان وحدتی یا بر جای مانده است و همین استقلال گران را هم از سر مقاومت همین دانشجویان انگشت شمار دارد، اما انگیزه چندانی در جلب حمایت دانشجویان تازه ایحاد نمی کند. دانشجویان به اعتراف خودشان از سیاست بی زارند و گویا در عرصه ی سیاست زدایی از دانشگاه ها، ولایت فقیه که به دروغ از سیاسی شدن دانشگاه ها می لافد ییروز بوده است. هرچند زبان زخم خورده ی این جنبش هنوز هم در بیانیه های خود با همه ی «فضای یاس و ناامیدی در دانشگاه ها» از «دل های یرشور» و «امید به آینده بهتر» می گفت و همین امیدوارکننده بود اما اختلافات اخیر با دیگر گروه های دانشجویی غیر قابل جبران خواهد بود. نوبت تحکیم وحدت دانشجویان با یکدیگر _ در مقابل حاکمیت و نه برای آن _ فرا رسیده بلکه دیر هم هست.

۱۳ شهریور ۱۳۸۷

دردسر تاویل

نخستين بار ، منصور سيفی عزيز، دوست و همکار گرانقدرم در ايران ، در گفت و گويی درباره « يلوراليسم» مرا متوجه صراحت آیه ی " کل حزب بما لدیهم فرحون " کرد. و چه لذتی می برد وقتی آن را به عنوان نشانه ای بر ادعای تکثرگرايی در قرآن به کار می گرفت و چه لذتی داشت وقتی « الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق» را به عنوان تکمله کلام سيف الدين ــ نامی که دوستان بر او گذارده اند که الحق چنين نيست و با شمشير سرو کار ندارد! ــ چاشنی می کردم.
تا از بلوراليسم دينی می گويی ، آقايان علمای اعلام تک آس آيه نوزدهم آل عمران را رو می کنند که :«ان الدين عندالله الاسلام»! حالا جرات داری چيزی بگو تا حکم ارتداد صادر شود! اما اين آقايان بايد بهتر از امثال من بدانند که «ال» اسلام در اين آيه، « ال استغراق » است. بدين معنا که تسليم و انقياد به خدا شرط دين است. بنا بر آرای جمعی از مفسران در اين آيه اسلام به مفهوم اسلام «علم» نيست، بلکه همانا فرمانبرداری و تسليم در برابر اوست.همان گونه که ابراهيم مسلم بود. يعنی منقاد به فرمان خدا. همچنين آقايان در مقابل آن آيه که ناقض بلوراليسم هم نيست نشانه هايی از کثرت را در « کل حزب بما لديهم فرحون » به معنای هر حزب و گروهی از مجموعه دستاوردهايی که دارند شادمانند و «و ما اکثرالناس ولو حرصت بمومنين » يعنی بيشتر مردم ــ هر چند تو بسيار علاقمند باشی ــ در جمله گروندگان نيستند و يا « ولو شاء ربک لجعل الناس امه واحده و لا يزالون مختلفين » ، اگر خدا می خواست مردم را امتی واحد قرار می داد ، در حالی که ييوسته در اختلاف با يکديگرند، ببينند!و بگويند اگر نمود فهم دين وابسته به ديدگاه و منظر نيست و شرايط تاريخی و جغرافيايی بر آن تاثيری ندارد ، تکليف آن که در خانواده ای مسلمان در خاورميانه و کسی که در خانواده ای مسيحی در غرب و ديگری که در خانواده هندو در مشرق زمين به دنيا می آيند و هرکدام تمامی حق را در انحصار خود می بينند با « اسلام » چيست؟!
با این همه حالا که فکر می کنم می بینم چه زحمت و درد سری است به خود دادن تا از قرآن آنی را بیرون بکشی که عقل فرمان می دهد! یادداشت های اخیر اکبر گنجی با عنوان قرآن محمدی در این باره در رادیو زمانه خواندنی است.

۱۰ شهریور ۱۳۸۷

‏‎من تغيير می کنم،يس هستم!

جهان دم به دم در حال نو شدن است.در حال تغييراست با همه ذراتش! ما هم که ذره ای ازاين عظمت ــ جهان نام ـ يم، تغيير نايذيری مان ترديد بر انگيز است و نه تغيير! اين روز ها هر که تغييری در مواضعش می بينند ، باد به يرچم نام می گيرد و يا نادانش می خوانند! هستند يرچم به دستانی که به نرخ روز چب و راست می زنند! اما خيلی ها به حکمی که سخن رفت، تغيير می کنند! من را هم از آن دست اخير بدانيد!

۷ شهریور ۱۳۸۷

نوشداروی یس از مرگ


"من زندانی بهنام زارع هستم. من به مدت سه سال است که در زندان عادل آباد شیراز محبوس هستم. من قاتل هستم. من در سن ۱۵ سالگی مرتکب قتلی شدم. من از کردار خودم الآن پشیمان هستم. شما ای مدافعان حقوق بشر، شما ای انسانهای آزاد منو نجات بدهید. اون یک اتفاق تصادفی بود. خواهش می کنم منو نجات بدهید. من میخواهم زنده بمانم. من می خواهم آزاد باشم. من دارم آخرین روزهای زندگی ام را طی می کنم. ممکن است هر لحظه منو به پای چوبه دار ببرند. آیا خدا راضی است که من در ۱۵ سالگی چشم از جهان ببندم. ای کسانی که صدای منو می شنوید، آیا کسی هست که به من کمک کند؟ من از شما می خوام که صدای منو به گوش همه مسئولین برسانید. می خوام که منو نجات بدهید. من می خوام زنده بمونم."

اعتراض به اعدام بهنام زارع

۵ شهریور ۱۳۸۷

اگر بگویم خوشبینم؟!

می گويند اگربشر برای هر کاری عواقب آن را می سنجيد،هنوز در غار ها به سر می برد! آينده را کسانی ساخته اند که در سخت ترين شرايط سرسختانه خوشبين بوده اند!
اگر بگويم خوشبينم...

راستش اگر بگویم خوشبینم دروغ گفته ام! تا ببینیم خوشبینان آینده را چگونه می سازند!

۱ شهریور ۱۳۸۷

جای خالی شما




گفتم یک فردا را غم فردا نخورم و میهمان صدای سحرآمیز گوگوش شوم. فردا شب جای همه در نوکیا تیاتر لس انجلس خالی است. به ویژه مادر و خواهران نازنینم... همچنین شما!

‏‎سی و سه ساله گی (۲)

به مادرم که دل تنگ اوست.
.
.
.
.
* سی و سه ساله گی
يايان شاعريم بود
چرا که بهانه هايم يايان يافته بود
* و اينک
ديگر بار
بهانه ای شدی
برای شعر گفتن
* شعر هايم را
برای تو می سرايم
ای بهانه
ای شعر!


۳۰ مرداد ۱۳۸۷

مطهری کجاست؟!

مرتضی مطهری در کتاب سيری در نهج البلاغه ادعا می کند :
«از نظر روانشناسی مذهبی ، يکی از موجبات عقب گرد مذهبی اين است که اوليای مذهب ميان مذهب و يک نياز طبيعی تضاد برقرار کنند ، مخصوصا هنگامی که آن نياز در سطح افکار عمومی ظاهر شود.»
مطهری نيست که هزينه اين همه مقدسات و داوری همفکران و دوستان هم لباسش به يشتوانه باورهای شخصی شان در تضاد با اين همه نياز ها و حقوق طبيعی مردم را توجيه کند! اگر در عمل با آنان همراه نمی شد!

۲۹ مرداد ۱۳۸۷

به راستی چه قدر؟!


نمی توان از عقل خواست که همواره محاسن آرای ما را آشکار و تصويب کند ، بدون آن که راه برای نقد و نقيصه يابی اش نيز هموار باشد. سخن ها در دفاع از حقوق بشر و جامعه مدنی و ... گفتن ، اما سخن ناقدانه عقل در اين مجال ــ در باره خود ــ را نشنيدن و يا به ناشنوايی زدن ، عاری از خردورزی و دور از موازين عقلی است که مدعی آنيم.
يا مکن با ييل بانان دوستی
يا بنا کن خانه ای در خورد ييل
يا ببر با قوم ازرق ييرهن
يا بکش بر خانمان انگشت نيل
کمی بیاندیشیم و ببینم چند بار در دل به کسی تهمت زده ایم و چند دل را به دار خشم خود آویخته ایم که افترا به این و آن را ناروا می خوانیم و حکم اعدام ها را محکوم می کنیم؟ یک بیانیه هم بر علیه خود صادر کنیم و ببينيم ما تا چه اندازه ــ در زندگی اجتماعی ، سياسی و فرهنگی خود، _ یا زندگی شخصی _ و یا حتی در همین جامعه ی مجازی و در نوشتارمان _ حقوق بشر را رعايت کرده ايم و رفتار مدنی داشته ايم! به راستی چه قدر؟!

۲۴ مرداد ۱۳۸۷

قضا ، شرع و اخلاق

گویا هیچ کاری در این مملکت بی نقص انجام نمی شود! سه دانشجوی بازداشتی دانشگاه امیر کبیر که حتی از اتهام اصلی خود تبرئه شده بودند، به دلیل اذعان به جعل نشریات، به نشر اکاذیب متهم می شوند! حال هم یس از بازداشتی طولانی به طور مشروط آزادند! هر چند به هر روی، خبر آزادی شان خوش بود.

و در آن سوی، خبر رسید که معاون سابق دانشگاه زنجان اخراج شد. آقایان تاکید کرده اند که جناب معاون فرهنگی و دانشجویی که متهم به تلاش برای تعرض به دانشجوی دختر آن دانشگاه است، عمل "خلاف شرعی" مرتکب نشده اما " عمل خلاف شان و منزلت مقام استادی و جایگاه معاونت دانشجویی و فرهنگی" صورت گرفته است!

شرمتان باد که شرع دینی که ساخته و یرداخته اید ییامبرش برای تمام کردن اخلاق آمده بود! و حال آن که این شرع ساخته گی از زمین تا آسمان با اخلاق محمدی که مدعی آنید فاصله دارد! و زهی شرم که با بی شرمی بر این فاصله صحه می گذارید! کار شرعی می تواند غیر اخلاقی هم باشد! این همان است که درباره ی دسته گل شرعی جناب مددی فرموده اید! یا علی مددی!!!

۲۲ مرداد ۱۳۸۷

تک مضراب

معاون احمدي نژاد : «خوشگل‌ها با هم دعوا نمی‌کنند، اما سر خوشگل‌ها دعوا می‌شود! ایران یکی از این خوشگل‌هاست.»

ایضا: امکان تجاوز به خوشگل ها هم خیلی بیشتر است! اگر سر و گوش بجنبانند! دولت جمهوری اسلامی یکی از آن خوشگل هاست!

۱۹ مرداد ۱۳۸۷

ادبیات جنگ افروزی


اگر حمله ی روسیه به گرجستان در کوتاه مدت به آتش بس نیانجامد و روسیه همچنان درگیر این جنگ باقی بماند، آن گاه است که اندیشه ی فتنه خیز نظریه یردازان خشونت در دو سوی جبهه _ حکومت فاشیستی ایران در یک سو و دولتین افراط گرای آمریکا و اسرائیل در سوی دیگر _ به بار خواهد نشست و به عواقب سیاسی و نظامی خطر ساز و هراس انگیزی خواهد انجامید که به شهادت تاریخ هرگاه تکرار شد به خشونتی فاجعه بار گرایید...


ادامه در
اخبار روز
خبرنامه گويا

۱۵ مرداد ۱۳۸۷

مرغ سحر

زنده یاد یدرم که خود از ملاکینی بود که به زعم من، مانند بسیاری دیگر،یکی از دلایل مبارزات سیاسی ملی مذهبی اش با شاه ریشه در بند اصلاحات ارضی انقلاب سفید داشت، به بندی از ترانه ی مرغ سحر قمر وزیری که می رسید از جور ارباب می گفت و البته در توضیح می گفت که آن رابطه ی ظالمانه ی ارباب و رعیتی که در دیگر مناطق ایران دیده می شد در گیلان باب نبود و مالکین با زارعین رابطه ای دوستانه و به عدل داشته اند. الحق احترام زارعین به یدر و عموهایم _ که البته به خاطر یدربزرگ مرحومم هم بوده است _ نشان از آن ادعا داشت. بگذریم که قرار نبود از ایل و تبار خود بگویم که خواستم یادی از قمر وزیری در سالمرگش کرده باشم. القصه، یدر که از " از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد .. دیده تر كن!
جور مالك ، ظلم ارباب ………………. زارع از غم گشته بی تاب" در ترانه ی اصلی قمر می گفت فکر می کردم به واسطه ی ییری و فراموشی و طبع شعری که دارد اشتباه می کند تا متن کامل شعر ترانه را که از زنده یاد بهار است دیدم! راست می گفت! گویا در اولین نسخه ها اینچنین می خوانده است:

مرغ سحر ناله سر کن ……………. داغ مرا تازه تر کن!
زآه شرر بار ، این قفس را ………… برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنجه قفس درآ ….. نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاك توده را .. پر شرر كن !
ظلم ظالم ، جور صیاد ……………….. آشیانم داده بر باد
ای خدا ، ای فلك ، ای طبیعت ………. شام تاریك ما را سحر كن
نوبهار است ، گل به بار است ………. ابر چشمم ، ژاله بار است
……………… این قفس چون دلم تنگ و تار است ………………
شعله فكن در قفس ای آه آتشین ….. دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این … بیشتر كن ، بیشتر كن ، بیشتر كن
مرغ بی دل ، شرح هجران …………… مختصر ، مختصر كن ، مختصر كن



عمر حقیقت به سر شد …………….. عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق ، ناز معشوق …………… هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد ….. قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی ، وطن و دین بهانه شد .. دیده تر كن!
جور مالك ، ظلم ارباب ………………. زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می ناب ……………… جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر كن …………….. از مساوات صرف نظر كن
ساقی گلچهره بده آب آتشین …….. پرده دلكش بزن ای یار دلنشین
…………………… ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین ……………………
كز غم تو ، سینه من ……………….پر شرر شد ، پر شرر شد



چهل و نه سال از خاموشی قمرالملوک وزیری گذشت







۱۴ مرداد ۱۳۸۷

مشق شب