۱۳ مرداد ۱۳۸۸

علیرضا شهید ۱۲ ساله

پیکر بی جان علیرضا، کودک دوازده ساله ای که بر اثر اصابت باتوم به سرش، دچار ضربه ی مغزی شده و جان خود را از دست داد، روز گذشته تحویل خانواده گردید ...

یک کودک دوازده ساله، روز پنجشنبه ی گذشته در بهشت زهرا به صف جان باختگان جنبش مردمی پیوسته است.بنابر گزارش ها، پنجشنبه گذشته علیرضا همراه با پدرش برای شرکت در چهلم شهدای سرکوب اخیر به بهشت زهرا رفته بوده است. در هنگام بازگشت، لحظه ای دست علیرضا از دست پدرش جدا می شود، در این هنگام دست او از زندگی نیز کوتاه می شود.
علیرضا بر اثر اصابت ضربه ی باتوم به سرش دچار خونریزی مغزی شده و به شهادت رسید. او فقط ۱۲ سال سن داشت.
خانواده علیرضا بعد از ۴ روز، بالاخره روز دوشنبه توانستند جنازه او را از پزشک قانونی تحویل بگیرند.
اخبار روز

۱۲ مرداد ۱۳۸۸

صدای جنبش را شنیده! خوب هم شنیده!

با سخنان مراسم تنفیذ خامنه ای با آن قیافه ی عبوس و جمله ی خنده دار " انتخابات برخی خواص را مردود کرد"معلوم شد صدای جنبش را خوب شنیده ،اما نفهمیده و فقط مانده آن را درک کند! حالا کی بیاید و تا فرصت فرار فرا نرسیده، مثل شاه به غلط کردن بیافتد و فرصت بخواهد خدا می داند!

کاش آن خواص هم قدر این مردودی را بدانند و از تک ماده و یا خدای ناکرده امتحانات شهریور ماه استفاده نکنند که آن گاه در آزمون ملت مردود خواهند بود!

من صدای انقلاب شما را شنیدم



حضور خامنه ای در برابر دوربین و اعلام شنیدن جنبش سبز ملت ایران غیر قابل تصور هم نیست.اما به نظر شما ادبیات خامنه ای در چنین روزی چه اندازه با ادبیات شاه تفاوت خواهد داشت؟

۱۱ مرداد ۱۳۸۸

بهانه تراشی برای سکوت و بی تفاوتی، کار چندان دشواری نیست.

وقتی فرزندان دلیر ایران زمین را قتل عام می کنند، وقتی گروه دیگری را در سلول های انفرادی قرون وسطایی شکنجه می کنند، آیا وظیفه ی اخلاقی ایرانیان مقیم خارج حکم نمی کند که جنایت کاران را به دادگاه های بین المللی بکشانند؟ آیا سکوت در برابر جنایت، مشارکت در جنایت نیست؟


پرونده ی "جنایت علیه بشریت" زمامداران جمهوری اسلامی را باید به طور جدی دنبال کرد و
آنان را به پای میز عدالت کشاند و داد مردم ایران را از آنها ستاند. برای این منظور اگر چه نیازمند شواهد و مدارک سال های پس از 2002 هستیم، که باید به کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل تحویل داده شوند، اما امضای هر ایرانی در پای متنی که به همین منظور تهیه شده است، نه تنها بر تعداد شاکیان می افزاید، بلکه نهادهای بین المللی را به انبوه ایرانیان ستم دیده مواجه می سازد که به راحتی نمی توان نادیده شان گرفت. هر کس که با خواندن متن کیفرخواست بیدادگاه سلطان و دیدن تصاویر بازداشت شدگان دچار عذاب وجدان شده است، حداقل کاری که می تواند انجام دهد مشارکت در این پروژه ی ملی است. وقتی فرزندان دلیر ایران زمین را قتل عام می کنند، وقتی گروه دیگری را در سلول های انفرادی قرون وسطایی شکنجه می کنند، آیا وظیفه ی اخلاقی ایرانیان مقیم خارج حکم نمی کند که جنایت کاران را به دادگاه های بین المللی بکشانند؟ آیا سکوت در برابر جنایت، مشارکت در جنایت نیست؟ موسوی، خاتمی، و دیگران رویدادهای پس از انتخابات را جنایت و فاجعه خوانده اند. آفرینش چنان فجایعی از سلطان و مریدانش عجیب نیست، فاجعه ی بزرگ تر آن است که بسیاری از افراد این جنایات را می بینند و سکوت می کنند. یکی از سیاست های علی خامنه ای این بود که رذیلت های اخلاقی را به فضیلت تبدیل کرده است. سکوت در برابر شکنجه و جنایت، و حالت عدم اطلاع به خود گرفتن، بخش مهمی از رذیلتی است که متأسفانه میان ما فراگیر شده است. بهانه تراشی برای سکوت و بی تفاوتی، کار چندان دشواری نیست. آری دستگاه سرکوب علی خامنه ای اکثر ما را......
اکبر گنجی
با این رژیم چه باید کرد؟

از دادگاهی که همه چيزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند.

بسم الله الرحمن الرحيم

می‌گويند فرزندان انقلاب در دادگاهی که ديروز تشکيل شده بود به ارتباط با بيگانه و برنامه‌ريزی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده‌اند. اينجانب در سخنان آنان دقيق شدم و در حقيقت آن چنين چيزی نيافتم، بلکه شنيدم که با ناله‌ای عميق از سرگذشت دردناک خود در اين پنجاه روز می گفتند؛ انسان‌هايی له شده که ممکن بود به هرچيز ديگری هم که به آن الزام شود اقرار کنند به راستی چه چيز ديگری جز داستان رنج‌هايی که کشيده‌اند ممکن است بگويند. می‌گفتند محسن روح‌الامينی حق داشت که شهيد شد. می گفتند که اگر ۵۰ روز ايستادگی نکرده بوديم اين نمايش هفته‌ها پيش برگزار می‌شد. می‌‌گفتند هرچه را که به آنان می‌گفتند تا گفته باشند که اينها حرف‌های ما نيست.
دندان شکنجه‌گران واعتراف‌گيران ديگر به استخوان مردم رسيده است تا جايی که اينک از ميان کسانی قربانی می‌گيرند که خدمات بزرگ به کشور و نظام در کارنامه دارند و به تهديد ديگرانی سرگرمند که در نشو و نمای اين نهضت و تاسيس نظام برخاسته‌ از آن برجسته‌ترين نقش‌ها را بر عهده داشته‌اند. آيا کسانی را که آرزوی شهادت در راه نورانی انقلاب اسلامی داشته‌اند به چيزی کمتر از آن تهديد می‌کنيد؟ يا پس از به مسلخ بردن جمهوريت نظام، اسلاميت و آبروی آن را هم با اين بی‌آبرويی‌ها هدف گرفته‌ايد؟ تنها داوری قطعی وجدان بشری از مشاهدة دادگاه‌هايی اينچنين فرمايشی سقوط اخلاقی و بی‌اعتباری صحنه‌گردانان آن است.
صحنه‌هايی که ديديم و ديديد جز تدارکی ناشيانه برای شروع به کار دولت دهم نيست. از دادگاهی که همه چيزش تقلبی است انتظار دارند عدم وقوع تقلب در انتخابات را اثبات کند. اگر شما اهل تقلب نيستيد آن را در رعايت ظواهر اوليه يک دادرسی قضايی به نمايش بگذاريد. با دادخواستی سبک، با طرح مطالبی بی‌ربط، با استناد به کتاب‌هايی که به خروار خمير می‌شوند، با تکيه بر گزارش خبرنگارانی که نامشان را هم کسی نشنيده است و با استناد به اعتراف‌هايی که رنگ شکنجه‌های قرون وسطايی از آن هويداست انتظار دارند ملت را به چه چيز قانع کنند؟ آيا نخوانده‌اند که پيامبر اکرم (ص) فرمود برای کسی که بعد از شکنجه اقرار کند حدی نيست يا کسی که در زندان يا قيد و بند باشد و او را تهديد کرده باشند اقراری برای او نيست (الغدير جلد ششم).
مردم ما با فرزندان خود که ديشب پس از ۵۰ روز بی‌خبری چهرةشان را ديدند احساس همدردی می‌کنند. برادران ما! غمگين نباشيد. بدانيد که مردم وضعيت شما را درک می‌کنند و می‌دانند که حفظ جان شما واجب‌تر از هر چيز ديگر است. زود خواهد بود که ملت محاکمه مرتکبين اين فجايع را شاهد باشد و بازجويان و شکنجه‌گرانی که اين‌گونه با جان و آبروی او بازی می‌کنند بشناسد.
وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَی أَجَلٍ مُّسَمًّی فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ
و اگر خداوند مردم را به [سزای] ستمشان مؤاخذه می‏کرد جنبنده‏ای بر روی زمين باقی نمی‏گذاشت ليکن [کيفر] آنان را تا وقتی معين بازپس می‏اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتی آن را پس و پيش نمی‏توانند افکنند .

ميرحسين موسوی

شجاعت می‌خواهدکسی از مقامات سابق و وابستگان نظام بگوید: عذر می‌خواهم، نمی‌آیم!

چه کسانی ننگ حضور در تنفیذ کودتا را می‌پذیرند؟
فردا صبح که آغاز شود، قرار است مراسم تنفیذ رییس دولت کودتا برگزار شود؛ کسی که مشروعیت خود را نه از رای مردم، که از تقلب گرفته است.



فردا یوم‌الفصل است؛ روز جدایی. روزی که همه‌ی چهره‌های ملی و همه‌ی مسئولان قبلی و فعلی که در این پنجاه روز سکوت کرده‌اند، باید انتخاب کنند: طرف کودتا بایستند و در بار عام بیت رهبری شرکت کنند یا سمت مردم را بگیرند و ولو بدون هیچ اظهار نظری، با عدم حضورشان، اعتراض خود را فریاد کنند. این دومی رویکردی بود که سید حسن خمینی هفته پیش انتخاب کرد و اگر نتوانست مانند هاشمی به صراحت در مقابل کودتاچیان بایستد، به عنوان پیگیری کارهای خود از کشور رفت و از امکان شرکت در مراسم ننگین تنفیذ نیز خود را خلاص کرد.


البته شاید با توجه به اتفاقات هفته‌های گذشته و تیرگی روابط رهبر و احمدی‌نژاد و انتقاداتی که از وی می‌شد، برخی گمان می‌بردند که مراسم تنفیذ محمود احمدی‌نژاد اساسا برگزار نشود یا لااقل به تاخیر بیفتند. اما با پخش اعترافات ساختگی و خنده‌دار فعالان سیاسی اصلاح‌طلب که گویا بخشی از سناریوی جناح کودتا برای برگزاری مراسم تنفیذ بود، بر همگان روشن شد که روز دوشنبه مراسم تنفیذ رئیس دولت اقتدارگرایان توسط کسی که که رابطه‌اش با او را رابطه‌ی پدر و پسری خوانده است، برگزار خواهد شد و تصویر کریه دست‌بوسی و واقعیت قبیح دست‌نشاندگی باز هم در برابر چشمان همگان قرار خواهد گرفت.



حال فردا چشمان نگران ملت منتظر است تا ببینند چه کسانی می‌خواهند در این مراسم حاضر شوند. طبق اخبار موجود، به طور قطع سید محمد خاتمی در این مراسم حاضر نخواهد شد. هاشمی رفسنجانی هم با توجه به نمازجمعه‌ی 26 تیر، تقریبا قطعی است که نخواهد رفت، و سید حسن خمینی نیز که ایران را ترک کرده است. اما به‌جز این سه نفر و دیگر کسانی که تاکنون به صراحت درباره‌ی کودتای انتخاباتی و نامشروع بودن دولت موضع گرفته‌اند، از موضع دیگران هنوز خبری قطعی در دست نیست.



به خصوص درباره‌ی چهره‌های شاخصی که از احمدی‌نژاد زخم‌خورده‌اند یا گرایش نصفه و نیمه‌ای به سمت ملت داشته‌اند، این سؤال مطرح است که تا هشت صبح فردا چه انتخابی خواهند کرد؛ سمت ملت یا جانب کودتا؟ اعضای طیف نزدیک به هاشمی در مجلس خبرگان؛ اعضای غیر وابسته به دولت در مجمع تشخیص مصلحت، نمایندگان اقلیت و مستقل از دولت در مجلس که ظاهرا هنوز مردد مانده‌اند؛ اعضای اصلاح‌طلب یا منتقد دولت در شورای شهر تهران و نهادهای رسمی غیردولتی؛ چهره‌هایی مثل هاشمی شاهرودی که صحبت رفتنش به قم است، ناطق نوری که در مناظره‌ها متهم شد و گفته‌اند ممکن است تهران نماند، حسن روحانی که احمدی‌نژاد تا توانست مفتضحش کرد، دری نجف‌آبادی که این روزها زیردستانش هم از احمدی‌نژاد بیشتر حرف‌شنوی دارند تا از او، محسن رضایی که حضور احمدی‌نژاد در دولت را آغاز سقوط به پرتگاه دانست، محمدباقر قالیباف که این روزها افشاگری‌هایش علیه احمدی‌نژاد نقل مجالس است، علی لاریجانی که چنین و محمدرضا باهنر که چنان، علی مطهری که ادعای صداقتش گوش فلک را کر می‌کند، عماد افروغ که این روزها شجاع‌تر از گذشته نشان می‌دهد و ...؛ و طردشدگان از دولت نهم مثل داود دانش‌جعفری، مصطفی پورمحمدی، غلامرضا آقازاده، فرهاد رهبر، طهماسب مظاهری و حتی محسنی اژه‌ای و محمدحسین صفار هرندی؛ یا حتی اعضای دولت خاتمی که روابط خوبی با بیت رهبری نیز داشته‌اند مثل عارف، زنگنه، یونسی، مسجدجامعی و ... و همچنین سران احزاب اصلاح‌طلب یا اعتدال‌گرا مثل مجمع روحانیون، مجمع نیروهای خط امام، خانه کارگر و حزب اسلامی کار، حزب همبستگی، حزب اعتدال و توسعه، حزب توسعه و عدالت و دبیرکل آن که پدر شهید روح‌الامینی است و ... همه‌ی اینها تنها حدود 12 ساعت فرصت دارند که بیندیشند و انتخاب کنند.


بی‌شک امشب صدایی آشنا با خیلی از این نامها تماس خواهد گرفت تا مطمئن شود که آنها به مراسم فردا خواهند آمد. شجاعت می‌خواهد، قدرت نه گفتن می‌خواهد، عزت نفس و استقلال شخصیت می‌خواهد که کسی از مقامات سابق و وابستگان فعلی نظام جرئت کند و بگوید: عذر می‌خواهم، نمی‌آیم.


امشب باید کتاب نهج‌الفصاحه را گشود، از نفس قدسی پیامبر مدد گرفت، حدیث «من رأی سلطانا جائرا» را بارها خواند و به خواسته‌ی نفس، نه گفت. آیا اینها که نامشان را در بالا آوردیم، می‌توانند؟
موج سبز آزادی

۱۰ مرداد ۱۳۸۸

به یاد محمد علی ابطحی و گفت و شنفتی قدیمی با او

این طنز را در ماه های آخر فانوس نوشته بودم. به یاد ابطحی عزیز دوباره به او تقدیمش می کنم.


عبانوشت *****************

سایت شخصی گاه با عمامه ، گاه بی عمامه










آقای خاتمی وقتی به شکم من نگاه می کند



ــ دو سه روزی است كه sms بارون شدم و همه می‌پرسند نمی خواهی با یلدا بازی کنی؟ دیدم همه وبلاگ‌ها دارند يلدا بازی می‌كنند. قصد داشتم امروز در مورد مراسم قشنگ ديروز شب يلدای چلچراغ که به من هم نشان داده بودندُ بنويسم.اما اول يلدا بازی می كنم و بعد از آن در مورد چلچراغ می نویسم. اگر اشتباه نكنم بايد ۵ نكته از خودم را كه معمولاً ديگران نمی‌دانند بنويسم. كار قشنگی است به نام ۵ تن آل عبا :

۱) از بچه‌گی به طرز وحشتناكی از مارمولک می‌ترسم. يک‌بار در خانه خالی یکی از حجج اسلام امام جماعت شدم. چهار پنج مارمولک دورم را گرفته بودند. بو بردم به امامت جماعتم حسودی‌شان شده است. نفهميدم نمازم را چگونه تمام كردم. ۲) در حادثه كوی دانشگاه رفته بودم به آن‌جا سر بزنم. شيشه‌ی عقب ماشين شكست، با سرعت از محاصره بيرون رفتم، دم منزل كه رسيدم ديدم يک چاقوی بزرگ تا دسته از زیر صندلی كه نشسته بودم فرو رفته كه اگر يک ذره بيشتر فرو رفته بود ، الآن زبونم لال رفته بود یک جای دیگر!!! ۳) يک‌بار مشهد در منزل پدری در حياط نشسته بوديم زنبور هم در حياط بود.سبزی خوردن هم سر سفره بود. توی سبزی‌خوردن، يک فلفل ريز قرمز هم بود كه برداشتم اما ترسیدم تند باشد. نخوردم و گذاشتم سر جایش. هم‌زمان دست راست مبارک را به جایی بردم و خاراندم. سخت سوخت، گمان كردم كه يكی از زنبورها رفته توی نتبانم. داد می‌زدم سوخت! سوخت! ۴) خانمم را هميشه به نام فهيمه می‌شناختم. يادم نبود كه اسمش در شناسنامه فاطمه است. وقتی دیدم به این راحتی به من آخوند یک لا قبا نمی دهندش تصمیم گرفتم از راه سیاست وارد معامله شوم. نزد امام رفتم. امام بی آن که چیزی بگویم گفتند فاطمه را می خواهی؟ تعجب کردم! دور از شان امام بود که عروسش را ییشکش من کند! گفتم افتخاری است برایم.اما زبانم لال حاج احمد آقا هنوز در قید حیات است. انشا الله یس از فوت مشکوکشان! امام عصبانی شد و زد در گوشم و گفت: این سیلی را زدم که لااقل اسم شناسنامه‌ای کسی را که قرار است تا آخر عمر با او زندگی کنی یادت بماند! حالا دیگر هرگز یادم نمی رود که فاطمه فاطمه نیست!

باور كنيد دو سه ساعت فكر كردم كه كدام ۵ تا وبلاگ را در ادامه يلدا بازی بنويسم.اگر می‌شد يواشكی اعلام كرد ــ مثل خیلی کار‌های شخصی ــ ، یواشکی می‌كردم ولی حيف كه در موقعیت کسی مثل من نمی‌شه.

ــ شب یلدای پارسال مجله ی چهلچراغ مراسمی برای قدردانی از حجب و حیای ۸ ساله ی آقای خاتمی در سکوت در برابر انحصارطلبان با عنوان "مردی با عبای گوجه ای" گرفته بود؛ دکور مراسم گوجه فرنگی بود. امسال دومین سالی بود که شب یلدا را چهلچراغی ها برگزار می کردند اما با دکور یشمک یزدی. قبل از شروع جلسه، سالن پر بود. همه‌ی دختر و پسرهای نازی که پر از انرژی بودند و در این هوای زمستانیِ بس ناجوانمردنه سرد دوست داشتند از گرمای همدیگر استفاده کنند.

در آن جلسه بعضی ها را به دلائلی یشت صحنه بردند تا به آنها نشان بدهند! شهید حاج سعید امامی توسط یار سونا و استخرش حجه الاسلام فلاحیان نشان نظافت، آیت الله جنتی دبیر محترم شورای نگهبان نشان نظارت استبدادی، خانم فاطمه رجبی نشان ملاحت ادبی ، آیت الله مصباح یزدی نشان فشار اسلامی، حاج حسین رضازاده نشان دست ابولفضل، محمد قوچانی سردبیر شرق نشان جسارت در حمایت از برخی بزرگان قوم، ابراهیم نبوی نشان گند زدن به داریوش سجادی، داریوش سجادی نشان روزنامه نگاری درجه سه، نیک آهنگ کوثر نشان قرمز دختر کشی. حمید سبزواری شاعر هم نشان فرزانگی خود را به همسر رهبر فرزانه، تقدیم کرد. به من هم نشان ظرافت اسلامی دادند که آقای کروبی که حسادتش حرف ندارد با آن لهجه ی با مزه اش گفت این را از هیکل ظریف قلمی‌ات داری‌ها! البته در این شرایط حساس نشان جای حساسیت اسلامی را به آقای احمدی‌نژاد دادن که همسر سخنگوی دولت برای دریافت آن به پشت صحنه رفت.
فانوس


ابطحی در ای میلی که برایم فرستاد نوشت: سلام. طنزتونو خوندم و لذت بردم.کاش با امام شوخی نمی کردین بازم ممنونم
محمد علی ابطحی 01/07/09


برایش نوشتم: سلام،احترام و ارادت،
بهتر از من می دانید اگر به درستی به تاریخ انقلاب اسلامی نگاه کنید، بنیانگذار جمهوری اسلامی در دوره هایی دچار خطاهایی شد که به بزرگی منش و نامش بزرگ بود... گفتید کاش با اما شوخی نمی کردم!می یذیرم،اما کاش امام را هم زیر تیغ نقد می بردید.اگر می کردیم اصلاح طلبان در این برزخی که گرفتار آنند همچنان درمانده نمی ماندند و خاتمی عزیز راهی دیگر بر می گزید!...
یک نکته و ختم مزاحمت. وقتی علی سلام خدا بر او باد خود را از نقد بری نمی داند و ییشوا و ییامبرش هم... وقتی امام رضا به زیر تیغ نیز نقد می رود یس از قبول ولایتعهدی... نگویید نمی شود! سلام و ارادتی دوباره،
سام الدین ضیائی 01/09/07


یاسخ ابطحی یک کلمه بود:
مخلصیم!
01/09/07

یک سوال از آقای موسوی

_مهندس میرحسین موسوی روز شنبه درباره شعارهای نهضت سبز در اجتماعات گفت : شعارهایی مورد حمایت راه سبز میلیونی مردم است که فراتر از قانون اساسی جمهوری اسلامی نرود. خواسته مردم دفاع از جمهوریت نظام در کنار اسلامیت آن است و شعار جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد در بیان این جنبه از مطالبات آنان نقش راهبردی دارد.
موسوی همچنین با تاکید بر ظرفیت‌های قانون اساسی افزود: ما به دنبال آزادی، عدالت و کرامت انسانی هستیم و اینها اهدافی هستند که تحققشان با اجماع و تاکید گسترده و تحول‌آفرین مردم بر چارچوب قانون اساسی و مطالبه‌شان برای اجرای کامل و دقیق آن امکان‌پذیر است. ما باید بدانیم برای آن که تغییر به سمت مطلوب صورت گیرد، اجماعی در مورد چنین چارچوبی جنبه سرنوشت ساز دارد و گرنه وارد یک دوران هرج و مرج خواهیم شد.
وی درباره ماهیت مطالبات مردم افزود: سرشت جنبش مردم جنبه مسالمت‌آمیز دارد و متکی به خواست عمومی برای استیفای حقوقشان است که در انتخابات گذشته پایمال شده است.


_با موسوی موافقیم که باید یک اجماع حداقلی بر سر مطالبات جنبش صورت گیرد و در طرح شعار باید محتاط بود تا جنبش به هرج و مرج کشیده نشده و گزگ به دست حاکم ندهد. اما اگر مردم یعنی همان مردم میلیونی جنبش جمهوری اسلامی با یک کلمه کم خواستند آن وقت چه؟ آن وقت هم رای حتی قاطبه ی مردم فراتر از قانون اساسی خواهد بود؟! آیا آن زمان هم نظر مردم بر اساس اصل دموکراسی مورد احترام خواهد بود یا همچنان در تدبدب میان امام و نظام و دموکراسی باقی خواهید ماند؟آقای موسوی! به نظر می رسد آن روز زمان بیرون آمدن از تذبذب میان دموکراسی خواهی و حاکمیت دینی است.

به تجمع ها ادامه دهید

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم در تازه ترین بیانیه خود که روز جمعه ۹ مرداد ( ۳۱ ژوییه) منتشر شده است، بازداشت های اخیر را محکوم کرد و اعلام کرد که آنچه که برای توجیه خشونت علیه معترضان به نتایج انتخابات اعلام می شود، نظر همه مراجع بزرگ و مدرسین حوزه ها نیست.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه در بیانیه خود از مردم خواسته است تا به حرکت اعتراضی خود ادامه دهند.

مجمع مدرسین در بخشی از این بیانیه ضمن محکوم کردن توجیه خشونت های به کار رفته نسبت به بازداشت شدگان حوادث اخیر نوشته: "خبرهای شکنجه غیرانسانی و ناجوانمردانه هر روز به نوعی فاش می شود و برای دفن کشته شدگان و برگزاری مراسم عزاداری اجازه نمی دهند و همه اینها به نام اسلام و قرآن و ولایت فقیه انجام می گیرد."

در ادامه این بیانیه آمده: " نظر توجیه گران در خطابه های نماز جمعه یا غیر آن اگرچه به نام حوزه ها باشد، نظر همه مراجع بزرگوار و علمای بزرگ و مدرسین معظم حوزه ها نیست."

در بخش دیگری از این بیانیه از مردم ایران خواسته شده تا با توجه به قانون اساسی اجتماعات خود را ادامه دهند.

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم تشکلی از روحانیون و مدرسین حوزه علمیه قم است که از اصلاح طلبان حمایت می کند. دبیر این مجمع سید حسن موسوی تبریزی است.
BBC

باور نکردنی است!

خدا می داند چه بلایی سر ابطحی آورده اند! این همان محمد علی ابطحی جوان تویولی خندان و بشاش همیشگی است؟! چه رنجور و نحیف و ییر و خسته!چه کردند با او که اینچنین اعترافی را که خواستند، گرفته اند!
تقلب اسم رمز آشوب بود!!!

۹ مرداد ۱۳۸۸

یاد بعضی نفرات...؛ شادی صدر


الان درست دو روز است كه بيرون آن ديوارهاي بلند لايه لايه ام. دو روزپيش اين موقع در راهروي دراز طبقه پايين 209، با چادر زندان و چشم بند، نشسته بودم، منتظر كه كسي بيايد و مرا از در بيرون ببرد و بعد از 12 روز بگويد: چشم بندتونو برداريد!


و اين، يعني آزادي كه در تمام آن روزها، چهره آبيش پيدا نبود. در تمام آن روزهايي كه در سلول راه مي رفتم و به دريا فكر مي كردم. دختري كه مثل همه بچه هاي دنيا، مادرش را انتخاب نكرده است. در تمام آن روزها، صبح و ظهر و شب به خودم مي گفتم: تو، كارت را انتخاب كرده بودي اما او انتخاب نكرده بود كه مادرش فعال جنبش زنان باشد، كه از صبح تا شب در حال دويدن باشد و شب هم پاي كامپيوتر خوابش ببرد. او انتخاب نكرده بود كه مادرش براي بار دوم از 209 سر در بياورد؛ جايي كه نه رفتنت به آن به اختيار خودت است و نه بيرون آمدن از آن؛ مكان تعليق و حس فلج كننده ناتواني مطلق.

زنداني بودن در جايي مثل 209 مقوله اي است كه وقتي مادر بودن را به آن اضافه مي كني، رنج شكل ديگري پيدا مي كند، شكلي كه توضيحش سخت و بسته به حال هر لحظه ات تغيير يابنده است. یک لحظه به خودت می گویی اصلا مگر به خاطر دریا نبود که کار در حوزه زنان را شروع کردی؟ مگر به این خاطر نبود که بهش قول دادی آینده ای بهتر را برای او درست خواهی کرد؟ حالا چه شده؟ مگر از همان روز اول نمی دانستی که داری در راه قلعه سنگباران قدم می گذاری؟...لحظه بعد که دیوارهای انفرادی فشار می آورند و نور کور کننده چراغ همیشه روشن سلول و گرمای مرداد تهران بدون هیچ وسیله خنک کننده ای یادت می آورد شبهاست که نتوانسته ای بخوابی، خشمی وصف ناپذیر از این همه بی عدالتی تمام وجودت را پر می کند و از خودت می پرسی: چرا دختر من باید هدف این همه بی عدالتی باشد؟!... اما عذاب وجدان های مادرانه گاهی تسکین می یابند وقتی با پروانه در آن سلول عمومی روبه رو می شوی که بعد از 15 سال مصیبت و خشونت، با دندانها و بینی شکسته، از شوهر/پسرخاله اش طلاق گرفته و دو دختر 9 و 13 ساله اش را گذاشته پیش پدری که هم پول دارد و هم خانه و هم شغل، و خودش، بی شغل و بی تحصیلات، به خانه پدری برگشته، جایی که 6 نفر در آن با هم زندگی می کنند. پروانه را در خیابان دستگیر کرده بودند و اتهام او هم مثل اتهام من اقدام علیه امنیت ملی از طریق تحریک به اغتشاش و تمرد از دستور پلیس بود. او هفته ها بود دخترانش را ندیده بود، نه به خاطر این که در زندان بود بلکه به خاطر اینکه حضانت بچه ها با پدرشان بود و او هم آنها را برده بود در شهرستانی دور پیش مادرش. روزها و روزها در آن گرمای کشنده داخل سلول که از کولر، تنها صدای یکنواخت و عذاب آور کانالش را دارد که از بالای تمام سلولها می گذرد تا به اتاق زندانبانان برسد، به دریا فکر می کنم و همه دختران و مادرانی که از دیدن هم و بودن با هم محرومند. اما یاد و فکر دیگرانی هم هست که به قول نیما یوشیج، زنده ام می دارد*؛ آنهایی که نزدیک و غیرقابل دسترسند، و آنهایی که دور و غیرقابل دسترسند.


نزدیکان نزدیکم، جایی در سلول کناری، یا سلولهای راهروی پشتی، روی موکت یا پتوهای سربازی دراز کشیده اند و بدون قلم و کاغذ، با خراش ناخن، روزهای زندانشان را روی دیوار، علامت می گذارند: شیوا نظرآهاری، موکلم که حتی وقتی بیرون بودم، کار چندانی در بی پاسخگویی دادسرای انقلاب از دستم برابش بر نیامد، ژیلا بنی یعقوب، روزنامه نگاری که می دانم خوردن آب از دستشویی سلول چقدر برای بیماری گوارشی اش خطرناک است، مهسا امرآبادی که نمی شناسمش اما شنیده ام باردار است و می دانم شرایط پراضطراب بازداشت و حالت تعلیق و فقدان مطلق اطلاعات که در تمام فضاها، قوانین و روابط حاکم بر 209 جاری است، تا چه حد برای یک زن باردار ضرر دارد و خیلی های دیگری که می شناسمشان یا نامهایشان را در روزنامه ها خوانده ام.


یاد نزدیکان دورم، آنهایی که آن طرف دیوارها با رنج هایم رنج می کشند و ثانیه های نگرانی را نفس می کشند، زنده ام می دارد. خانواده ام، که می دانم از خواب و خوراک و کار و زندگی افتاده اند، می دانم که بین اوین و دادگاه انقلاب سعی صفا و مروه می کنند هر روز، وکلایم که برعکس بیشتر وکلا، به جای اینکه دنبال پرونده های نان و آب دار باشند، رنج شنیدن جوابهای سربالا را تحمل می کنند و خسته نمی شوند، دوستانم در ایران و همه جای دنیا که با اطلاع رسانی لحظه به لحظه شان، بی آن که بدانم، خیلی ها را در رنج من، رنج خود و رنج همه زندانیان شریک ساخته اند. شراکتی که اساسش پیوند و همبستگی میان آدمهایی است که مهر و لطفشان مثل زرهی در تمام آن لحظات سخت مرا در برگرفته بود. شراکتی که در نهایت، آزادی مرا آورد.


الان درست دو روز است که درهای 209 پشت سرم بسته شده، چشم بندم را تحویل گرفته اند و چادر زندان را پشت در اوین پس داده ام و بیرون آمده ام، جایی که هیچکس منتظرم نبود. جایی که خیلی ها اما منتظر بودند. منتظر پسر و دختر و هسرانشان که قرار بود آزاد شوند. جایی که همه از تو می پرسیدند: عزیز ما را ندیدی؟! و من بارها و بارها قانون چشم بند، قانون سکوت و قانون فقدان اطلاعات را توضیح دادم. وقتی از پله ها پایین می آمدم می دانستم این پله ها را، سایه زیر پل جلو اوین را و تاکسی دربستی را که سوارش شدم، مدیون خیلی ها هستم. خیلی ها که یاد همه شان، امروز و فردای مرا روشن می دارد؛ همه آنهایی که یاد مرا و یاد همه زندانیان سیاسی را زنده نگه داشتند و می دارند.


8 مرداد

تظاهرات در رشت

همزمان با چهلمین روز جان باختن ندا آقاسلطان و روز گرامی داشت شهدای راه ازادی، علاوه بر تهران، در چندین شهر بزرگ کشور نیز اجتماعات اعتراضی شکل گرفت. فیلم هایی از این اجتماعات از جمله در شهرهای رشت، اصفهان و شیراز در روی شبکه ی اینترنت قرار گرفته است. سایت موج سبز ازادی گزارش هایی از اجتماعات اعتراضی در شهرستان ها را منتشر کرده است




بر اساس گزارش‌های رسیده به «موج سبز آزادی» امروز شهر رشت هم همگام با شهرهای دیگر، صحنه تظاهرات مردم در گرامیداشت راه و یاد شهدای سبز بود.
به گزارش «موج سبز آزادی»، طبق قرار قبلی عده‌ای از مردم در پارک شهر رشت حضور یافتند و خاطره شهدای راه آزادی را گرامی داشتند. در ساعت ۶.٣۰ بعدازظهر حدود ۲۰۰۰ نفر از انتهای در جنوبی پارک به سمت محوطه داخلی پارک حرکت می‌کردند و در طی مسیر داخلی پارک لحظه لحظه به این جمعیت اضافه می‌شد.
این تجمع تا ساعت ۷ در سکوت و با صلوات و شعار الله‌اکبر ادامه یافت که با حمله نیروهای لباس شخصی به خشونت کشیده شد. شاهدان عینی گفته‌اند که نیروهای لباس شخصی بیشتر تمرکزشان بر سرکوب زنان و دختران بود.
این نیروها، مسلح به انواع سلاح اعم از قمه، چاقو، دشنه، کلت و چماق بودند و مردم را مورد ضرب و جرح قرار می‌دادند. همچنین در صحنه‌هایی با موتور به داخل جمعیت حمله‌ور می‌شدند که بر اثر این حرکت چندین نفر به شدت مجروح شدند. پس از نیم ساعت درگیری و با حضور صدها نیروی گارد ویژه جمعیت از داخل پارک متفرق شد. ولی مردم متفرق شده به انبوه جمعیت در میدان گاز پیوستند و شعارهایی چون مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر روسیه سر دادند.
ساعت ٨ درگیری بین مردم ونیروها شدت گرفت و عده‌ای بازداشت و عده‌ای دیگر به شدت مجروح شدند.





اخبار روز

۸ مرداد ۱۳۸۸

«موج سبز آزادی»







خاتمی: بازداشتگاه غير استاندارد بود يعنی چه؟
جنايت ها رخ داده و خون ها ريخته شده!



محمد خاتمی، در ديدار با اعضای فراکسيون خط امام در مجلس گفت: "کافی نيست که گفته شود يک بازداشتگاه غير استاندارد تعطيل شد؛ غير استاندارد يعنی چه؟ يعنی مثلا هواکش آن درست نبود يا دستشويی ها تميز نبوده است؟ خير! جنايت‌هايی رخ داده است؛ جان‌هايی باخته شده است و رفتارهايی با جوانان و زنان و مردان عزيز صورت گرفته است که وقتی در زندان‌های در دست بيگانگان صورت می گيرد همه بر آشفته می شوند و فرياد می زنند و امروز بايد با اين مسائل برخورد شود... بايد با عاملان اين رفتارها و اقدامات برخورد قانونی شود و حق و حرمت‌هايی که مورد تعدی قرار گرفته است جبران شود



ممانعت از شرکت موسوی و کروبی بر مزار کشته‌شدگان
حمله به تظاهرکنندگان در اطراف مصلی تهران
جعفر پناهی و مهناز محمدی در بهشت زهرا بازداشت شدند


بی بی سی: میرحسین موسوی و مهدی کروبی عصر پنجشنبه ۸ مرداد (۳۰ ژوئیه) برای بزرگداشت یاد کشته شدگان حوادث اخیر تهران در بهشت زهرا حاضر شده اند اما مأموران پلیس برای آنها محدودیت ایجاد کرده اند.
خبرگزاری های بین المللی به نقل از شاهدان عینی از حضور آقای موسوی و آقای کروبی در بهشت زهرا خبر داده اند، در این حال فرانس پرس نوشته است که مأموران پلیس برای آنها محدودیت ایجاد کرده اند.
همچنین گزارش های خبری از درگیری پلیس با عزاداران در بهشت زهرا و معترضان در خیابان های مرکزی شهر تهران حکایت دارد.
شاهدان عینی که در بهشت زهرا حاضر بوده اند، می گویند که آقای موسوی از اتومبیل خود خارج شده و کوشیده است که بر سر مزار ندا آقا سلطان، دختر جوانی که در جریان اعتراضات روز ۳۰ خرداد تهران کشته شد، حضور یابد.
اما مأموران پلیس ضد شورش فورا آقای موسوی را احاطه کرده اند و در حالی که صدها تن از عزاداران شعار "یا حسین، میر حسین" سر می دادند، او را به اتومبیلش باز گردانده اند.
به گفته شاهدان عینی، گروهی از عزاداران اتومبیل آقای موسوی را احاطه کرده اند و کوشیده اند مانع از رفتن آقای موسوی شوند، اما مأموران پلیس به زور راه را باز کرده اند تا اتومبیل از محل دور شود.
همچنین شاهدان عینی به خبرگزاری فرانسه گفته اند که عده ای از عزاداران به سوی گروهی از مأموران پلیس که مهدی کروبی را محاصره کرده بودند، سنگ پرتاب کرده اند.
پرس تی وی، تلویزیون انگلیسی زبان متعلق به حکومت ایران می گوید بین دو تا سه هزار نفر بر مزار ندا آقا سلطان گرد آمدند.
در ویدیویی که از این مراسم در سایت یوتیوب منتشر شده شعارهایی همچون "نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم" و "مرگ بر دیکتاتور" شنیده می شود.
خبرگزاری فرانسه به نقل از شاهدان عینی نوشته است که پلیس با باتوم و کمربند با عزاداران برخورد کرده است.
خبرگزاری رویترز هم از بازداشت عده ای از عزاداران توسط نیروهای پلیس خبر می دهد.
پیش تر وکیل مهناز محمدی، مستندساز ایرانی از بازداشت او، جعفر پناهی و رخساره قائم مقامی در بهشت زهرای تهران خبر داده بود.

اخبار روز
گویا
BBC

رسانه ملی به مثابه رسانه!

یک بازی جدی وبلاگی به ییشنهاد مهدی جامی و دعوت دوستان

دسترسی به رویدادهای زندگی اجتماعی، از شرایط ضروری جهان امروز است و انسان دوره ی معاصر نیز زمانی می تواند در فضایی دموکراتیک تصمیم بگیرد و صاحب رای باشد که از اخبار، دیدگاه ها و قضاوت های دیگران آگاه شود. رسانه ی ملی، به عنوان ابزار کسب این اخبار و شناساندن دیدگاه ها و ارایه ی قضاوت ها :

_ تنها یک رسانه است به معنای انتشار دهنده و نه تبلیغ کننده. رسانه ی ملی به طور اکید باید از تبلیغات ( یرویاگاندای) سیاسی بیرهیزد، اما هر خبر سیاسی را بی تحریف کمی و یا کیفی آن به آگاهی مخاطبین خود برساند.

_ رسانه ی ملی باید در همان آغاز کار _برای اقبال عمومی _ ، اعتماد عموم مخاطبین را با آگاهی رسانی غیر گزینه ای جلب کند و البته ادامه دهد. عموم مخاطبین به معنای صد در صد اعضای جامعه است. چنین جلب نظری با احترام به حقوق بشر و حق انعکاس صدای همه ی اقلیت ها اعم از اجتماعی و دینی و قومی و سیاسی و جنسی و ... قابل دسترسی است.

_هر خبری در سانه ی ملی قابل انتشار است، به شرط آن که منبع و درصد احتمال درستی آن، به طور روشن و طبقه بندی شده در اختیار مخاطب قرار گیرد.

_ رسانه ی ملی باید به طور جدی و بی استثنا از ینهان کاری بیرهیزد.

_ برنامه های تولیدی غیر خبری باید باید با ذائقه ی عموم مخاطبین سازگار بوده و کمترین زمان ممکن به برنامه های ویژه ی خواص اختصاص داده شود.

_ رسانه ی ملی فراگیر باید از تولید برنامه های سرگرم کننده ( و گاه صرفا سرگرم کننده) در میان برنامه های جدی تر غافل نماند. یافتن راه های جدید و بدیع مخاطب گیری از میان درصد بسیار بالای جوانان نیز قابل بررسی است.

_ رسانه ی ملی باید به اصلاح الگوی مصرف تولیدات رسانه ای نیز توجه ویژه داشته باشد و عادت مصرف کنندگان عام رسانه ای را به سوی اهمیت دادن به برنامه های جدی تر به همان اندازه ی تولیدات سرگرم کننده ی صرف تغییر دهد.

_ خشونت در چنین رسانه ای کمترین جایی نخواهد داشت. ترویج بی خشونتی _ در این فضای یر از خشونت_ از یزرگترین وظایف رسانه ملی است و حذف خشونت از برنامه ها به تنهایی کافی نیست.

_ رسانه ی ملی باید از قهرمان سازی، منجی گرایی و الگو نمایی صرف خودداری کند.

_ نخستین وظیفه ی رسانه ی ملی، "رساندن" آن چه گذشت و می گذرد است. رسانه ملی باید درباره ی ییش بینی آن چه اتفاق خواهد افتاد و در بخش تحلیل رسانه ای همچنان بی طرف بماند و به دقت و وسواس تمام کار کند. اعلان واگذاری مسئولیت تحلیل های رسانه ای بر عهده ی تحلیل گران قابل بررسی است.

_ رسانه ی ملی باید در حفظ زبان مشترک و رعایت کامل نکات دستوری، ادبی و اخلاقی دقت کند. بدون شک، استفاده از نویسندگان و ویرایشگران خبره و گویندگان آگاه به زبان و ادبیات فارسی ضروری است.

_ تاکید بر زیبایی شناسی در رسانه ی ملی ضروری است. انتخاب عناوین برنامه ها، موسیقی و صدا و سیمای مجریان از مهم ترین مصادیق این تاکید است.

_ مدیریت رسانه ی ملی با اوصافی اینجنین می تواند به شورایی واگذار شود که مخاطبین عام را به خوبی بشناسند.

_شورای مدیریت رسانه ملی _ در صورت نیاز _ می تواند در تصمیم گیری و سیاست گذاری راهبردی، میان مدت و کوتاه مدت رسانه از حضور اعضای متخصص مربوط _ به طور موقت_ بهره گیرد.

_ مسئولیت انتخاب و استخدام نیروی کار و بررسی انگیزش کارکنان رسانه، بازاریابی و بودجه رسانه و مسائل قانونی و حقوقی رسانه بر عهده ی شورای مدیریت و _در صورت لزوم _ قابل مشاوره با متخصصین است.

از همه ی دوستان، آشنایان و نا آشنایان دعوت می کنم به این بازی هدفدار بییوندند!شاید این بازی آغازی شود برای داشتن رسانه ای سبز!


از یک رسانه‌ی ملی واقعی چه انتظاراتی دارید؟ علی