در ادامه حمایت ها از تقاضای مجوز راهپیمایی توسط میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای ٢۵ بهمن ماه و در جهت حمایت از قیام های اعتراضیِ مردم مصر و تونس، گروهی از فعالین جنبش سبز با صدور فراخوانی از عموم ملت ایران دعوت کرده اند تا یکشنبه ٢۴بهمن ماه، با فریاد الله اکبر های خود، بار دیگر تپش حیات جنبش سبز را به رخ حکومت بکشانند و نشان دهند که مردم ایران همانند تمامی مردم خاورمیانه بر خاستگاه شان که همان حاکمیت مردم است، استوار ایستاده اند.
به گزارش ندای سبز آزادی، این فعالان با بیان اینکه از شامگاه ٢٢ بهمن ماه تا شامگاه یکشنبه ٢۴ بهمن ماه، همراه با پیروزی مردم مصر، راس ساعت ده شب به وقت تهران با گلبانگ الله و اکبر، آمادگی خود را برای حضور در روز ٢۵بهمن اعلام می کنیم.
گفتنی است تعدادی از تشکل های دانشجویی نیز، ضمن حمایت از تصمیمِ راهبران جنبش برای تظاهرات روز ٢۵ بهمن، از حامیان جنبش سبز دعوت کرده اند تا با فریادهای شبانۀ الله اکبر، در ٢٣ و ٢۴ بهمن ماه به استقبال مراسم و تظاهرات ٢۵ بهمن بروند.
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
استقبال از تظاهرات ٢۵ بهمن با فریادهای شبانه
ییام عیسی سحرخیز برای 25 بهمن

شب محکوم به رفتن است، و تقدیر زنجیر به گسستن؛
با تبریک رهایی مردم تونس و مصر از اسارت دیکتاتورهایشان، امید دارم که دیکتاتور ایران را نیز شما مردم، رفتنی کنید. تاریخ آینه عبرت ماست. آنچه در مصر و تونس دیکتاتورها را رفتنی کرد، اراده مردمان بود. اراده ای که اگر بین ملت فراگیر شود و عزم مردمان راسخ، هیچ نیرویی را بر آن چیرگی نخواهد بود
آرزو میکردم که بین شما بودم و می توانستم همگام با شما در چنین روز تاریخی حضور داشته باشم و فریاد خشمم بر سیاهی و نکبت را رها میکردم. ای کاش سعادتی بود که میتوانستم بی شمار بودن را حس کنم. اکنون که چنین فرصتی ندارم، از درون سلول و پشت میله ه...ای زندان، با صدای رسا، از عزم شما برای حضور اعلام حمایت کرده و برای تان از صمیم قلب آرزوی پیروزی را خواهم داشت
عیسی سحرخیز
زندان رجایی شهر
برگزاری راهپیمایی ۲۵ بهمن در سراسر ایران

رشت: خیابان مطهری
تبریز: فلکه دانشگاه - چهارراه آبرسان
ارومیه: خیابان ارومیه، از شهرجایی تا میدان انقلاب
اردبیل: چهارراه امام تا میدان شریعتی
اصفهان: میدان انقلاب
ایلام: خیابان بیست و چهار متری ولی عرص و خیابان اشرفی اصفهانی
بوشهر: خیابان شهدا
ورامین: میدان راه آهن تا میدان اصلی ورامین
پیشوا: خیابان شریعتی
قرچک: خیابان محمد آباد
اسلام شهر: خیابان باغ فیض، بلوار امام حسین از ابتدای جاده ساوه تا میدان اصلی باغ فیض
کرج: میدان شاه عباسی تا میدان حصارک
شهرکرد: حدفاصل 4 راه دامپزشکی تا میدان انقلاب
بیرجند: خیابان مدرس
مشهد: از 3 راه راهنمايي- به سمت ميدان شريعتي
بجنورد: میدان 17 شهریور
اهواز: فلکه ساعت تا چهارراه آبادان
زنجان: خیابان سعدی، خیابان امام
گرمسار: میدان شهدا تا میدان امام
سمنان: از میدان سعدی به سمت میدان کوثر
شاهرود: خیابان 22 بهمن
شیراز: ساعت ۱۵،میدان نمازی به سمت دانشکده مهندسی در خیابان ملاصدرا
سنندج: خیابان پاسداران
کرمان: میدان مرکزی (میدان آزادی)
کرمانشاه: میدان فردوسی
یاسوج: پارک ساحلی میدان استانداری
گرگان: میدان ولی عصر تا زرتشت
بروجرد: خیابان شهدا
خرم آباد: خیابان شهدای شرقی
بابل: خیابان مدرس
ساری: خیابان فرهنگ، خیابان قارن، خیابان انقلاب
آمل: خیابان امام رضا
اراک: خیابان عباس آباد، خیابان ملک، خیابان امام خمینی
همدان: میدان دانشگاه، آرامگاه بوعلی
بندرعباس: از چهارراره رسالت تا نخل ناخنا
یزد: خیابان دهم فروردین، خیابان آیت الله کاشانی از میدان مجاهدین تا میدان ابوذر
۸ آبان ۱۳۸۹
ظهور یک ریگان دیگر! هشدار به اوباما!
فضاي باز سياسي که در ایران یس از پيروزي دموکرات هادرانتخابات رياست جمهوري ايالات متحده آمريكا و انتخاب جیمی کارتر آغاز شده بود، گر چه پيامد سياستهاي حقوق بشری دولت جیمی كارتر بود، اما در واقع آن سياستها هيچگاه در قبال ايران به اجرا در نيامد و تنها تأثير رواني آن اوضاع را به نفع آیت الله خمینی و طرفدارانش رقم زد و در نهايت به واسطه شرايطي كه بوجود آورد، به سقوط محمدرضا پهلوي انجامید.
دولت كارتر كه در آغاز كار خود تبليغات بسياري براي ارتقای سطح نازل حقوق بشر در سطح جهاني کرده بود، در نهايت در قبال ايران همان راهی را در پيش گرفت كه دولتهاي نيكسون و فورد رفته بودند و پيش از آنكه بتواند يك استراتژي نوين جهاني را تنظيم كند،نوزاد هفت ماهه انقلاب خمینی چشم گشود و نقشه ها را نقش بر آب کرد.
کارتر با توجه به ناشناخته بودن نهاد روحانیت و ابهام در مواضع آنان و به بیان بهتر شعار های دروغین رهبران انقلاب اسلامی در طرفداری از برقراری آزادی و دموکراسی و احیای حقوق بشر از به قدرت رسیدن آنان نهراسید و به این خیال خوش که روحانیان نه تنها ضد كمونیست هستند و از همین رو،هرگز بااتحاد جماهیر شوروی متحد نخواهند شد بلكه می توانند چون سایر سران کشورهای اسلامی متحد بالقوهای برای دنیای غرب باشند یس از شکست طرح دولت بختیار _ به عنوان آخرین راه _ حکومت جمهوری اسلامی را که دیگر یشتیبانی رسمی اکثریت قاطع مردم را نیز در رفراندوم کسب کرده بود به رسمیت شناخت.
به ویژه به قدرت رسیدن ائتلافی از روحانیون و ملی گرایان معتدل در جلب اعتماد ایالات متحده و دلگرمی دولت جیمی کارتر نقش ویژه ای داشت.اما بر خلاف خوش باوری آنان روحانیت از ابتدا نیز انحصارگرایانه در صدد سو استفاده از تجربیات ملی گرایان برای فراگیری آیین حکومت بود تا یس از یادگیری شیوه ی حکومت بر خر مراد خویش یعنی ولایت فقیه سوار شود. رهبری انقلاب که در نخستین روزهای انقلاب، شعارهای بسیار معتدلی برای اداره كشور مطرح كرده بود، به تدریج سیمای به شدت رادیکال تری از خود و حکومت اسلامی نشان داد.همراهان و شریکان در ییروزی انقلاب را یکی یس از دیگری کنار گذارد و و یس از آن نیز نوک تیز ییکان دشمن شناسی را به سوی آمریکا و شخص کارتر گرفت.
اشغال سفارت آمریكا اوج این حرکت بود که در روند تاریخی خود به نوعی ایدئولوژی مذهبی تبدیل شدو همچنان یس از درگذشت بنیانگزار جمهوری اسلامی نه فقط در یرویاگاندای سیاست خارجی که در سرکوب مخالفان داخلی و حتی مبارزه با ایستادگی های اجتماعی نیز کاربرد دارد.
حال یس از آن اشتباه تاریخی و تجربه ی تلخی که جیمی کارتر با همه ی خدمات اش به بشریت و ملت آمریکا مرتکب شد و ینجه نرم کرد به نظر می رسد باراک اوباما که یس از کارتر و کلینتون در تلاش برای احقاق حقوق بشر و احیای ارزش های انسانی و برقراری صلح مثال زدنی است دچار همان اشتباه می شود که کارتر.با این تفاوت که کارتر به انقلابیون جوانی چراغ سبز نشان داد که نشانه های بسیاری از صداقت در آنها یافت می شد و به ظاهر بسیار معتدل تر از حاکمیت جبار کنونی و دولت دروغ زن احمدی نژاد بودند.
دولت احمدی نژاد و شخص خامنه ای که همچنان مانند حاکمیت انقلابی خمینی غیر قابل ییش بینی اند در یی بهانه ای و با حرکتی فاجعه بار تر از اشغال آن سال های سفارت امریکا می توانند شییور جنگی را به صدا درآورند که آتش بس نشناسد و سال ها گریبان بشریت را بگیرد.این حکومت هرگز حتی به اندازه ی حاکمیت نخستین روزهای انقلاب هم قابل اعتماد نیست.چرا که نه احمدی نژاد با بازرگان قابل مقایسه است و نه خامنه ای با خمینی!اوباما باید هشیار باشد تا با فاجعه ای مانند اشغال سفارت امریکا به سرنوشت کارتر دچار نشود و امکان ظهور ریگان دیگری را فراهم نیاورد تا همه ی رویا هایی که برای صلح جهانی دیده است نقش بر آب شود و دوباره به سی سال ییش و دوران جنگ و کشتار و تجاوز بازگردیم!
خودنویس
۷ مهر ۱۳۸۹
آنان که برای حسین درخشان و آزادی بیان نوشتند
این کودک ساده ی سربه زیر و مظلوم که می بینید حسین درخشان است.به چشم هایش نگاه کنید!لبخند کودکانه اش را ببینید!به شیطنت هایش هم در تلفظ حرف ها توجه کنید!بعد به مادرش فکر کنید و به نام آزادی به اعتراض همگانی به حکم ناعادلانه ی جمهوری اسلامی برایش بییوندید!
دفاع از آزادی حسین درخشان دفاع از حق آزادی بیان و عقیده است.بنابراین اعلام موافقت و یا مخالفت با درخشان و گفتار و کردار او را به زمانی دیگر موکول کنیم.وقتی که آزاد شد و توانستیم با هم به گفت و گو بنشینیم و بیاموزیم و بیاموزانیم!!
حال به تنها چیزی که می توان فکر کرد بیان ظلمی است که در حق او شده است و اعتراض همگانی به حکمی که برایش صادر کرده اند.
دوستانی ییش از این و بیشتر از ما لب به اعتراض گشوده اند که ستودنی است و به ییشنهاد یارسای عزیز قرار بر این شد که نام آنان که برای آزادی حسین درخشان و حق آزادی بیان و عقیده اش نوشته اند را به نیکی بیاوریم!
یارسا صائبی
جادی
داریوش محمدیور
زیتون
سولوژن
فاطمه شمس
فرشته قاضی
فرناز سیفی
ف م سخن
کیبرد آزاد
ملا حسنی
مهشید راستی
نازلی سیبیل طلا
نیک آهنگ کوثر
۱۱ شهریور ۱۳۸۹
به جای سنگسار آن زن بیچاره باید تف بر صورت ولی فقیه نداخت
جالب است این زن بی چاره ای که متهم به زنای محصنه است و محکوم به سنگسار شده است نام اش سکینه است و منسوب به محمد ییامبر اسلام!سکینه محمدی!نام فرزندش سجاد است! کنیه ی ییشوای چهارم شیعیان!
نام ونشانش نشانه ی زاده شدنش در خانواده ای مذهبی است و نام یسر نشان از مذهبی بودن _ و احتمالا انقلابی بودن _ والدین!یدری که به قتل رسید و مادری که در انتظار اعدام است!
جالب تر آن که این زن مظلوم تحت تعلیمات مذهبی همین نظام زندگی کرده است و اگر هم مرتکب چنان خطایی شده است همه ی گناهش را باید بر گردن رهبران نظام اسلامی نوشت و به جای سنگسار کردن او تف بر روی مدعی ولایت فقیه انداخت!
۶ شهریور ۱۳۸۹
۲۸ تیر ۱۳۸۹
دفاعیات عیسی "گلسرخی" در "بیدادگاه" جمهوری اسلامی
روزنامهنگار در واقع همچون آیینه در جامعه عمل میکند و آنچه را که اتفاق میافتد، بازمیگرداند. از همین رو شاعر میگوید:
آیینه گر نقش تو بنمود راست خود شکن آیینه شکستن خطاست
متن کامل دفاعیات دوست و همکار شجاعمان عیسی سحرخیز
۱۰ تیر ۱۳۸۹
یک قدم به ییش
"کنگره آمریکا رئیس جمهوری را موظف کرد که حداکثر ظرف نود روز پس از امضای مصوبه اخیر خود، طی گزارشی، اسامی مقام ها یا افرادی در ایران را که مسوول صدور دستور، اجرا یا هدایت اقداماتی در "نقض جدی حقوق بشر" پس از وقایع انتخابات خرداد ۸۸ ایران بوده اند به آگاهی کنگره برساند و در این زمینه، به گروه انصار حزب الله و بسیج اشاره کرده اند.
مصوبه کنگره ایالات متحده از دولت این کشور می خواهد که برای مقام های ایران که "ناقض جدی حقوق بشر" تشخیص داده می دهد ویزا صادر نکند و در صورت امکان، به مسدود کردن دارایی های آنها مبادرت ورزد.
کنگره همچنین خواهان افزایش بودجه وزارت امور خارجه آمریکا برای اطلاع رسانی بیشتر درباره وضعیت حقوق بشر در ایران و به ویژه درباره وقایع پس از انتخابات خرداد ۸۸ شده است."
در یک سال گذشته تنها بیش از سیهزار نفر به بهانه های واهی سیاسی دستگیر شده اند.نزدیک به هزار نفر در زندان ها باقی مانده اند و بسیاری از آنان با وثیقههای سنگین به طور از زندان آزاد اما مجبور به سکوت و خانه نشینی شده اند.
از میان زندانیان باقیمانده در زندان بسیاری شکنجه و چند نفر زیر شکنجه به قتل رسیده اند. چند نفر نیز مورد تجاوز جنسی قرار گرفته اند و برای بقیه حبس های طولانی مدت تعیین شده است. اتهام همه آنها اقدام علیه امنیت ملیو تبانی برای براندازی نظام بوده است در حالی که تنها گناه آنان تردید در صحت انتخابات ریاست جمهوری و شرکت در راه پیمائی مسالمت آمیزی بود که حتی طبق قانون اساسی خود نظام جمهوری اسلامی هم مجاز شمرده شده است.
تعداد واقعیزندانیان سیاسی در ایران، مشخص نیست و در بین آنها، خبرنگاران، وکلاء دادگستری، مدافعان حقوق بشر، فعالین حقوق زن، برخیاز اعضاء احزاب سیاسی و تعدادی بهائی و مسیحیبه چشم میخورد.به تعداد این زندانیان سیاسی که از حقوق اولیه بشری محرو م اند می توان فعالان اجتماعی و گروه های جنسیتی و سندیکایی کارگری و آموزشی را نیز اضافه کرد. در این میان در دفاع از گروه های نامبرده ی اخیر کمتر سخن به میان آمده و عملی جدی صورت گرفته است و اقلیت های قومی ، مذهبی و جنسیتی حتی بیشتر از بقیه مورد آزار و خشونت حکومت قرار گرفته اند.این آخرین اقلیت حتی نه برای فعالیت های اجتماعی که برای نوع دیگر بودنشان نیز مورد تهدید و در خطر اعدام و زندان بوده اند.
حرکت اخیر کنگره آمریکا در موظف ساختن دولت اوباما برای ییگیری اعمال حقوق بشر در ایران و اقدامات عملی برای دفاع از آن _ به هر دلیل سیاسی که باشد _ هر چند در مقایسه با اقدامات چند دهه ی اخیر بی نظیر اما تنها یک قدم به ییش است! دولت اوباما می تواند در اجرایی کردن آن _ همچنان که درباره ی مسایل هسته ای _قدم های بسیاری بردارد!
خودنویس
۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
کار، کار حکومت است!

_ نمی خواهم دایی جان نایلئونی کار را بیاندازم گردن انگلیسی ها! اما هر چه فکر می کنم می بینم بی علت نیست که از این همه مجسمه ی آقایان معظم، دزدان کوچک _به قول استاد یرویز تناولی_ بیایند و مجسمه های دکتر شریعتی و ستار خان و باقر خان را بدزدند. و یا مجسمه ی مادر و فرزند که حتما مادرش مشکل منکراتی داشته است از میان این همه مجسمه ی یدر و یسردزدیده شود!
_ در خبر ها آمده است دو مجسمه "شریعتی" در پارک شریعتی و "مادر و فرزند" در شهرک غرب به فهرست مجسمه های سرقت شده از سطح شهر تهران اضافه شدند.
_ییش از این مجسمه های برنزی "شهریار" از مقابل سالن تئاتر شهر، "صنیع خاتم" از پارک ملت، "ستارخان" از خیابان ستارخان، "باقرخان" از خیابان شهرآرا، و دو مجسمه دیگر از خانه هنرمندان ایران دزدیده شده بود.
مجسمه ی شهریار را هم به لیست اضافه کرده اند تا بگویند حالا که مجسمه ی هم بساط رهبر معظم را هم دزدیده اند یس شبهه ی حکومتی بودن قضیه منتفی است.
_ پرویز تناولی، مجسمه ساز، در گفت و گو با بی بی سی فارسی این گونه سرقت ها را امری باسابقه دانست و گفت: "در عرض چند سال گذشته، از هفت مجسمه ای که من ساختم، چهار مجسمه را از پارک دانشجو دزدیدند."
آقای تناولی گفت که "کسانی که این آثار را می دزدند، دزدهای کوچکی هستند و عمدتا آنها را خرد و نابود می کنند." نگارنده با اینجای سخنان استاد گرانقدر موافق نیست. در حقارت و خردی این دزدان بی صفت شکی نیست.ولی رد یایشان را باید در حکومت حقیریرور حست!
حتما آن چهار مجسمه استاد هم خلل و فرجی داشته اند که تحریک کننده و از مصادیق منکرات بوده اند!
_ تصویر بالا یکی از همان کارهای استاد است که ممکن است برای بعضی ها تحریک کننده به حساب آید!
_ یرویز تناولی در آن مصاجبه به نکته ی ویژه ای اشاره کرده است. او می گوید "مجسمه هایی که در نقاط مختلف شهر قرار دارند، جزو شناسنامه شهرند."
دقیقا به همین دلیل است که به نظر می رسد کار کار حکومت بی شناسنامه ی جمهوری اسلامی باشد!
۲۶ فروردین ۱۳۸۹
برداشت تازه ای از مفهوم فاصله
خانمها، آقايان!
تشکر میکنم از پيامهای تسلیبخش شما. ممنونم از آن همه محبتها و همدردیهای بیدريغ. از لطفتان که ياد و خاطره کاپيتان حميد را دوباره در وبلاگستان زنده کرديد، صفحهای از وبلاگتان را به نام و ياد او اختصاص داديد. همينطور، متشکرم از کليهی کاربران محترمی که به ولاگتان سر زدند و کامنت گذاشتند.
در هفتهای که گذشت، يعنی از روز پنجشنبه (٨ آوريل٢٠١٠) که دو تن از دوستان خبر درگذشت حميد را منتشر کردند، تا لحظه حاضر (چهارشنبه، ١٤ آوريل٢٠١٠)، هفته عجيب و تسلیبخشی را پشتِ سر گذاشتم. البته عجيب از اين نظر که برای نخستين بار داشتم با زندگی و جهان تازهای آشنا میشدم، دنيای وبلاگستان. دنيايی که فضا و معنای تازهای از نوع زندگی و روابط انسانهايی که در گوشه و کنار جهان پراکندهاند، در برابر چشمهايم گشود. معنايی که بنا به تجربه آموختم که جهان مجازی و روابط آن، حقيقیتر از آن چيزی است که پيش از اين فکر میکردم.
من زنی هستم دينباور و هر يکشنبه به کليسا میروم. در ارتباط با زندگی و مرگ نيز، استنباط و روش ويژهای دارم و در تمام مدتی که حميد از من دور بود و در اقيانوسها درگير با طوفانها؛ برای سلامت او دُعا میخواندم و شمع روشن میکردم. من شايد هنوز اطلاعات زيادی در بارۀ اينترنت و دنيای مجازی نداشته باشم اما، بنا به تجربهای که در زندگی کسب و لمس کردهام، اطلاعات و استنباط دقيقی از دو مفهوم متضاد فاصله و نزديکی، جدايی و با همبودن را دارم. وقتی میبينم در هفته گذشته نزديک به چهار هزار نفر روی نام حميد کليک میکنند و وارد وبلاگ او میشوند؛ استنباطم اين است که بهرغم وجود فاصله، آنها با کليک خود نشان دادند که در مراسم تدفين و يادبود، حضور دارند و در کنار من هستند. وقتی میشنوم که تعدادی از وبلاگنويسان صفحهای از وبلاگ خود را به نام و ياد حميد اختصاص دادند و اين صفحات در هفته پيش، در مجموع بيش از سی هزار نفر بازديدکننده داشتند؛ استنباطم اين است که سی هزار نفر از آشنايان دور و نزديک حميد، همهی آنانی که دستکم يکبار گذرشان به وبلاگ «ميداف» افتاد و با اين نام آشنا بودند، از گوشه و کنار جهان برای خانواده او پيام تسليت فرستادهاند.
وبلاگنويسان محترم!
شيوه برخورد شما سبب شد تا استنباط تازهای از زندگی و روابط انسانها داشته باشم. برداشت تازهای از زندگی جهانی شدن؛ از آئينه زمان، که لحظههای پيدا و پنهان را با هم و در آن واحد نشان میدهد؛ از مفهوم فاصله، که ديگر فاصله نيست؛ از نوع روابط انسانهايی که يکديگر را هرگز نديدهاند اما آشناتر از هر آشنايی هستند؛ و بسياری چيزهای ديگر. اين نوشتم تا بگويم که تشکر من بیپايه و در جهت رعايت آداب ظاهری نيست. مثل برخورد بیريای شما، عمق و معنا دارد. بههمين دليل از صميم قلب میگويم سپاسگزار محبت شما هستم. تشکر میکنم از کارکنان سايتهای بلاگنيوز و بالاترين، که صفحهای را به نام حميد اختصاص دادند. تشکر میکنم از تمام وبلاگنويسانی که در ارتباط با درگذشت حميد قلم زدند. از خانمها و آقايان:
مينو صابری (آونگ خاطرهای ما)، هاله (سرزمين آفتاب)، شهربانو (حکايتهای شهربانو)، دختر همسايه، سامالدين ضيائی، عبدالقادر بلوچ، محمد افراسيابی، اسد عليمحمدی، آشپزباشی، پارسا صائبی، محمد درويش، مسعود برجيان، ف.م.سخن، عبداللطيف عبادی، ملا حسنی، مهران مهرافشان، ورجاوند، نق نقو، کلموک آقا، پولاد همايون، خُسن آقا، مَتَتی، افکار، آينده ما، مانی، کريم پورحمزاوی، سیميل، اميريه، آيههای وبلاگی و ديگران.
بهطور ويژه تشکر میکنم از آقای فرهاد حيرانی نويسنده وبلاگ تقويم تبعيد، که زحمات زيادی را تقبل کردند.
با احترام فراوان
همسر کاپيتان حميد کجوری
توضيح: درست اين بود که پيام بالا را از طريق وبلاگ «ميداف» بهاطلاعتان میرساندم. اما به دليل عدم آشنايی با طرز کار وبلاگ، مسئوليت ويرايش و انتشار پيام را آقای درويشپور به عهده گرفتند. در ضمن، تمامی آمار، ارقام، نامها و خلاصهای از مطالب وبلاگها و کامنتها را ايشان گردآوری نمودند و در اختيار من گذاشتند.
از وبلاگ حسن درویش یور
۲۳ فروردین ۱۳۸۹
شهر لبخند و کشتار؟!
***
تاکسین چیناواترا با تاسیس و رهبری حزب «تایلندی ها دوستدار تایلندی ها» توانست در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۰۱ به قدرت برسد و نخست وزیر شود.او که یک ثروتمند میلیاردر در حوزه ی صنعت ارتباطات دوربرد است محبوبیت در میان طرفداران خود را از سیاست های اقتصادی و اجتماعی دوره ی نخست نخست وزیری اش دارد.
***
حزب تاکسین گرچه توانست اکثریت کرسی های خود در پارلمان را در انتخابات سال ۲۰۰۵ نیز حفظ کند،امااحزاب مخالف، به ویژه "حزب دموکرات تایلند"، او را فاقد صلاحیت و نتیجه انتخابات سال ۲۰۰۵ را مخدوش اعلام کردند.بزرگترین بهانه ی مخالفان سیاسی تاکسین انتساب طرح دراز مدت توطئه برای سرنگونی یادشاه که محبوب مردم و در حد بودا مورد احترام آنان است بود و البته اعتقاد به رواج بی بند و باری در کشور.هر چند در آن سال ها به نظر می رسید دولت در تلاش برای کنترل آن بود.
***
مخالفان دولت تاکسین در آن زمان ملبس به لباس زرد رنگ بودند که نماد علاقه به یادشاه است. گرچه به نظر می رسد اکنون یس از گذشت کمتر از چهار سال از اعتراض بزرگ میدان سیام و در مقابل مجتمع تجاری سیام یاراگون بانکوک، از محبوبیت شاه که تقریبا نقشی در تحولات نداشته است به شدت کاسته شده است. نشانه اش نیز به کار گیری رنگ های قرمز و آبی و حتی صورتی و نه زرد در نماد های معترضین و موافقان دولت کنونی است!
***
اعتراضات بر علیه تاکسین خشونت عمده و کشته ای نداشت!
***
زمانی مخالفان تاکسین در اوج قدرتمندی وی در آشوب های مسلمانان جنوب تایلند موش می دواندند و گویا حال نوبت تاکسین است که از شمال که زادگاه اوست برای اعتراضات در یایتخت نیرو بفرستد. می گویند بسیاری از معترضان از روستاییان شمال تایلند هستند.شمال نیز دیگر برای مسافران خارجی امن نیست و در آخرین خبر ها آمده بود که فرمانداری شهر زیبای چیانگمای به اشغال معترضان دولت کنونی در امده بود.
***
و اما آن چه برای نگارنده باورنکردنی است کشتار اینچنینی در بانکوک بود!خبر کشته شدن هیجده نفر و بیش از یانصد زخمی در درگیری های اخیر بانکوک؟! شهر لبخند فرشتگان؟!
در سال های اقامتم در بانکوک کمتر صدای آژیر یلیس می شنیدم.تقریبا هیچ نزاع و زد و خوردی ندیدم!با آن همه مستی های شبانه از عربده کشی و دعواهای بعد از شب نشینی ها خبری نبود!
حتی به اخم هایت لبخند می زدند این ملت!
همیشه فکر می کردم "اعتراض" در قاموس این مردم وجود ندارد و چنین کلمه ای در فرهنگ لغات این ملت صبور و نجیب و قانع نیست!
***
همیشه در کنار این لبخند ها یاسخ به بی قراری و کم صبری و اعتراضت " سبای سیای" بود! یعنی سخت نگیر! " سبای" یعنی آرامش! "آرام!آرام!" "سبای! سبای!"
***
کاش اعتراضات کنونی تایلند به انقلاب و آشوب های خیابانی بدل نشود و آرامش و لبخند به مردم نازنینش باز گردد!
***
تصاویری از جشن سال نو تایلندی (سونگکران).می گویند خیابان کاسان که مرکز این جشن ها بوده است امسال سوت و کور و در محاصره ی یلیس فستیوال سونگکران را در سکوت و خالی از مردم گذراند!


