۵ فروردین ۱۳۸۷

بهار ، بورلی هیلز و بیژن

و خودم!








ََرودئو درایو ، بورلی هیلز ، لس انجلس

۲۶ اسفند ۱۳۸۶

سلام و تسلی!

برای ییر مهدی خراسانی (م.امید)



عيد آمد و بهار نيامد
"گرد آمد و سوار نيامد
آراستيم خانه و خوان حيف"
يار آمد و قرار نيامد
" بشکفت بس شکوفه و يژمرد
اما گلی به بار نيامد"
مرغ شکسته بال وطن را
برواز و ير به کار نيامد
ضحاک مرد و زنده شد از نو
آن شاه حق تبار نيامد
گويا اجاق مادر تاريخ
شد کور و نامدار نيامد
نه کاوه آمد و نه فریدون
زان باغ يک هزار نيامد
نادر نيامدست و سکندر
"آمد ور آشکار نيامد"
بی يار شهر منتظران را
افسوس شهريار نيامد
اين بی تبار قوم عجم را
سردار خوش تبار نيامد
من دانم و اميد که هر چند
سودی از انتظار نيامد
بر توسن اميد سواريم
هر چند شهسوار نيامد

۲۳ اسفند ۱۳۸۶

تحریم انتخابات

از آنجا که در جریان این انتخابات عملا قانون اساسی به عنوان میثاق ملی – با تمام انتقادات به آن- نقض شده و حق تعیین سرنوشت توسط مردم سلب شده است و دخالتهای گسترده گروههای نظامی از ابتدای فرایند انتخابات مشهود بود ادعای مشارکت صددرصدی مردم نیز مشروعیتی برای حاکمان به همراه نخواهد آورد.
دفتر تحکیم وحدت با تاكيد دوباره بر استراتژی بنیادین "دوری از قدرت" و دیده بانی جامعه مدنی، اعتراض خود را به نقض فاحش و سازمان یافته حق تعیین سرنوشت اعلام می کند. در مورد حضور در این انتخابات نیز معتقدیم شرایط یک انتخابات آزاد،عادلانه و رقابتی وجود ندارد و در این میان توجه گسترده به جامعه مدنی اولویت مهمتری می باشد. بنابراین ضمن اعلام عدم استفاده از توان تشکیلاتی خود و عدم شركت در این انتخابات، حاکمان را به عذر خواهی از پیشگاه ملت به دلیل برگزاری چنین انتخاباتی دعوت می کند.

دفتر تحکیم وحدت

۲۲ اسفند ۱۳۸۶

در دفاع از حق تعيين سرنوشت مردم

سخنی درباره انتخابات

بيست و نه سال پيش در دفاع از حق تعيين سرنوشت مردم و حق حاکميت دمکراتيک با مجلس خبرگان
به مخالفت برخاسته و انحلال آن را مطرح کردم. به باد افره اين گناه بزرگ به حبس ابد و محروميت از کليه حقوق اجتماعی و انسانی و از جمله ديدار فرزندان دلبندم محکوم شدم.

کارنامه سراسر تاريک و خونين حکومت اسلامی که برگ برگ آن انباشه از جنايت، اعدام، شکنجه، فقر، فساد، اعتياد، تحقير، تورم، ريا و فريبکاری است، بزرگترين دليل درستی تشخيص و اقدام در مخالفت با نظام سياسی برآمده از مجلس خبرگان می باشد.

من تشکيل مجلس موسسان منتخب مردم و تصويب قانون اساسی مترقی و دموکراتيک را ضرورت خروج از اين بن بست استبداد و ورود به دنيای آزاد و دمکراتيک می دانم و همچنان معتقد هستم که بدون تشکيل مجلس موسسان شرايط انتخابات آزاد و سالم فراهم نخواهد شد. به همين دليل انتخابات جمهوری اسلامی وسيله ای است برای سرپوش گذاشتن بر چپاول و غارت ثروتهای ملی و مصادره حق تعيين سرنوشت ملی.

انتخابات جمهوری اسلامی ايران، آزادی های مدنی، اجتماعی و سياسی را محدود کرده و در مقابل دامنه‌ی فقر، فساد و اعتياد را گسترش می دهد. در فاصله انتخابات مجلس هفتم تا به امروز قيمت مسکن و مايحتاج معمولی مردم چندين برابر شده و نرخ تورم و بيکاری افزايش يافته و چشم انداز آينده، تاريک و تاريک تر شده است.

در هر ثانيه از حيات مجلس هفتم و مجالس قبلی، هزاران نفر به زير خط فقر سقوط کرده و در دام اعتياد و فساد گرفتار آمده اند. اينهمه، در شرايطی است که قيمت نفت به بالاترين سطح خود رسيده است. بدون شک چپاول‌گران و غارتگران برای تداوم حيات ننگين خود و خلق معجزه هزاره سوم و... خود نيازمند انتخابات نمايشی و نمايش انتخاباتی می باشند. ولی ملت مبارز ايران نشان داده است که از تجربه تاريخی و آگاهی سياسی کافی برای گريز از اين دام ها برخوردار است.

من مطمئن هستم که ملت ايران در برخورد با روز ۲۴ اسفند تصميم شايسته اتخاذ خواهد کرد. عدم شرکت در بازی سياسی حاکميت، يک نافرمانی مدنی و بيان عقيده به شيوه مسالمت آميز می باشد. به عنوان قديمی ترين زندانی وجدان و عقيده در ايران، بر اين باور هستم که اگر نافرمانی مدنی به شيوه قابل فهم برای افکار عمومی جهان صورت گيرد مسير دستيابی به حق تعيين سرنوشت را هموارتر خواهد کرد. به همين منظور به نظرم می رسد که علاوه بر حرکت سياسی، يعنی خودداری از مشارکت در انتخابات، می بايست به فعاليت ايجابی نيز مبادرت ورزيد. همچون صدور اطلاعيه و بيانيه، عدم حضور در مراکز رای گيری، رفتن به مسافرت، تجمع در مراکز تفريحی، ترجيهاً در خارج از شهرها، پوشيدن لباسهای تيره و به طور کلی با استفاده از ابتکارات فردی بايد نافرمانی مدنی را به صورت عينی بازتاب دهيم.
عباس اميرانتظام
۱۹ اسفند ۱۳۸۶

۱۷ اسفند ۱۳۸۶

شبانه

ديگر
مجالی نيست.
با من به اعتماد
هم‌سفر باش
تداوم بی‌آلايش عشق را،
تا سرودی ساز کنم
از تنگنای دل
و به وسواس تمامش بخوانم که
تو را
تو را
تو را
همچنان تو را
دوست می دارم!

۱۰ اسفند ۱۳۸۶

زنده باد ۷۷۹ صادره از رشت!

سام الدین ضیائی، متولد ۱۰ اسفند



رخصت و پوزش از فروغ



فاتح شدم

خود را به ثبت رساندم

و هویتم به یک شماره مشخص شد

پس زنده باد هفتصدوهفتادونه

صادره از بخش دو متولد رشت ساکن سابق تهران مقیم فعلی لوس انجلس مقصد نامعلوم!

دیگر خیالم از همه سو راحت است

آغوش باز ولایت

پستانک پر افتخار فقاهت

وجق وجق جقجقه ی قانون اساسی جمهوری اسلامی

انتخابات پر جنب و جوش

و برگ آسی به نام صبر اصلاح گرایانه!


آه،خیالم از همه سو راحت است

از فرط شادمانی

رفتم کنار پنجره، با اشتیاق، هفتصدوهفتادونه بار هوا را که از غبار مدفوع سگ‌های کوچه های هالیوود و بوی ادرار آغشته به آبجوی عابران مست، منقبض شده‌بود

درون سینه فرودادم

و هفتصدوهفتادونه بار آزادی را قی‌کردم

و با جوهر زرشکی بر زیر هفتصد وهفتادونه برگه سازمان ملل نوشتم:

حقوق بشر!


در سرزمین مرگ و مرثیه

موهبتی است زیستن، آن هم

جایی که من

در آخرین نگاه

هفتصدوهفتادونه

شیطان را دیدم

که، حقه‌باز‌ها، همه در هیئت غریب ملایان

در لابه‌لای ورق‌های مفاتیح‌الجنان، به دنبال جامعه مدنی می‌گردند

پس زنده باد...سام‌الدین ضیائی


هفتصدوهفتادونه صادره از بخش دو متولد رشت ساکن سابق تهران مقیم فعلی لس آنجلس مقصد نامعلوم!


که آخرین وصیتش این است که در ازای هفتصدوهفتادونه شناسنامه ی تقلبی

حضرت آیت‌الله خامنه ای

مرثیه‌ای به قافیه‌ی انگشت شست در رثای مرگش

رقم زند!

هبوط

چهل و یک سال ييش ــ دهم اسفند ۱۳۴۵ــ در يايان فصل مرگ و آغاز شکفتن طبيعت. زمان همان زمان بود و زمين همان. نه آغاز زمين بود و نه آخرالزمان شده بود. هيچ کسی هم که مثل هيچ کس باشد نيامده بود تا کفش های خواهرم فروغ را، هی جفت کند و ييش از آن که او را ببيند،خودش مرده بود! اما هنوز کسی بود که از برادر ياسبان سيدجواد بترسد. سه روز از تولد مصدق می گذشت و چنارهای بی مرگ احمد آباد همچنان در سوگ سييدار يير نشسته بودند.

زمان ايستاد و آسمان يايين آمد.سکوت مثل چرکاب باريدن گرفت و من به خاک يرتاب شدم.

«سال بد،سال باد، ... سال يست،سال عزا»، سال درد مادرم و سال اشک يدر. و «سال شک!»

بهشت بود و دوزخ بود.جهنميان همچنان که می سوختند،جهنم را باور نداشتند و بهشتيان،حريصانه بهشت وعده داده شده را انتظار می کشيدند. و من در برزخ بودم تا صبح دولتم بدمد! يکی از بهشت آن جهان می گفت و حوريان و غلمان و طوبا و کوثرش و از جهنم و طبقات زيرين و زبرينش، و به روز جزايم هشدار می داد. و آن ديگر به بهشت اين جهانم فرا می خواند.

************

سنگينی و کاهندگی اين جدايی را چه می فهمند! اگر نه هم او که روزی در متن جنبش بر حذرم داشت که «فکر نان کن که خربزه آب است»،ديروز نمی يرسيد که « خارج نشین را چه به تحریم؟!». اينان قرن ها درد را لحظه ای می بينند و چه می دانند که يک لحظه درد سالی است! به اينها چه بگويم که هر چه را که به درد بی دردی نخورد، به درد نمی خورد و بايد به فراموشی اش بسيرند!

************

بازگشتی خواهد بود؟دعا کنيم که باشد و اين يرنده ی غمگين که چنين بی رحمانه از زمستانی به زمستانی ديگر افتاده است، بهار وطن را دريابد.

************

« و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که ديگر

نباشم.»

۷ اسفند ۱۳۸۶

مبارک است ان شاء الله!

حال که نمی خواهید بیذیرید شتری که بر در خانه ی بسیاری از مخالفان غیر وابسته و گاه وابسته خوابید و به مرگ و بند و ذلت کشاندشان، در خانه های شما را ــ تک به تک ــ هم به نام ولایت فقیه خواهد زد و به ذلت و بند و مرگ خواهد کشانیدتان و آن گاه بسیار دیر خواهد بود، اگر هم جسارت حرف زدن یافته باشید! حال که می خواهید بیچاره مردم را بین دو برزخ که احمدی نژاد و بوش ساخته اند رها کنید، زنهار! مطمئن باشید آن روز که بیگانگان بیایند یا باید فرار کنید یا مانند دیگر دست اندرکاران نظام محاکمه شوید. شاید احمدی نژاد مثل صدام ــ که بیش از هر کس در ییشبرد نقشه ی امریکا دست داشت ــ شانس بیشتری یابد و جان سالم بدر برد و چند صباحی زنده بماند. اما شما دوستان که هم فرصت هایی که از موقعیت هایی ملی به دست آمده بود و هم فرصت هایی را که سیاست های بیگانگان برایتان ساخت از دست دادید، چه عرض کنم؟! این آخرین فرصت را هم از دست دادید! مبارکتان باشد ان شاء الله!


متن کامل يادداشت در تارنمای اخبار روز ***
خبرنامه گويا ***

۲۸ بهمن ۱۳۸۶

سنگسار

وقتی متولیان دین و دولت به خود اجازه ی ورود به حوزه ‏زندگی خصوصی مردم را می دهند و با فرهنگ سازی یوسیده ی هزار ساله ــ به نام شرع و ــ به اتهام روابط خصوصی مردان و زنان ــ به نام زنا و لواط و ... ــ مجوز قتل صادر می کنند باید هم انتظار سنگسار دختر فلک زده ی سیستانی بینوا سمیه را به دستان یدر با ناموس و یاران باوفایش داشت! به راستی این آب دهان خشم آسا را به روی که باید تف کرد؟! آن یدر کور مطیع مطاع شرع یا این متشرعان ریاکار که ...



برای دست یافتن دوباره به آبرویم و داشتن زندگی شرافتمندانه چاره یی جز کشتن او نداشتم!!!***

۲۲ بهمن ۱۳۸۶

انقلاب

و آخر هيچ!

۲۱ بهمن ۱۳۸۶

هويت


رو به روی آینه دنبال شناسنامه ام می گشتم که به خودم برخوردم. به اکراه سری تکان دادم و گذشتم.

۱۸ بهمن ۱۳۸۶

شما چشاتونو واکنين!

احمد شيرزاد نماينده ی شجاع مجلس ششم، در حالی که از رد صلاحيت های اين بار جوش آورده، حکایت رد صلاحيت کنندگان را به داستان رقاصه ای تشبيه می کند که در کاريکاتور ساليان ييش جريده ی مرحومه توفيق منتشر شده بود. رقاصه اولی از دومی یرسیده بود: جوني تو وقتي همه لباساتو روي صحنه در آوردي بعدش چیكار مي كني. و طرف جواب داده بود که: هيچي چشمام رو مي بندم!
شيرزاد در ادامه گفته است: حالا حكايت آقايان است كه دري به تخته خورده و قدرت نصيب آنها شده است. مختار شده اند تا هر آنچه مي توانند بكنند. حيا را بوسيده اند و پرتاب كرده اند به طاقچه بالاي خانه، جايي كه ديگر دست خودشان هم نرسد.
و چنین ادامه داده است که: من نمي دانم برخي از دوستان كه هنوز دنبال لابي كردن هستند دلشان به چه چيزي خوش است. آدمهاي بي حيايي كه چشمشان را هم بسته باشند براي هر كاري آماده اند. سالم ترين كارشان همين رد صلاحيت است. كجاشو ديديد؟!

سييداران

..........


کاش رد صلاحیت شدگان این بار چشمانشان را باز کنند به تحریم انتخابات

۱۳ بهمن ۱۳۸۶

نطق ناتمام

راجع انتخابات مجلس آینده می خواهم صحبت کنم. نهضت آزادی اولین گروهی خواهد بود که با مقابله با استبداد و رجعت طاغوت خواهد پرداخت. اما آرمان مشترک، یعنی مثلث مقدس آزادی ملت، استقلال مملکت، استقلال جمهوری اسلامی با دو اصل مقدس دیگر، یعنی حاکمیت ملی و اجرای قانون اساسی، مخمسی تشکیل می دهند که پنج ضلع آن وابستگی ملازم متقابل با هم داشته، حیات و قوامشان در گروی انتخابات آزاد می باشد.

اگر ما مجلس آزاد مستقلی نداشته باشیم که متعلق و منبعث از تمام ملت باشد، دیر یا زود جمهوری اسلامی مانند سلف خود مشروطیت سلطنتی با حفظ صورت و عنوان، تبدیل به نوعی استبداد و نظام طاغوتی متکی به استیلای خارجی خواهد شد. همیشه و همه جای دنیا استبداد از روزی شروع شده است که یک شاه، یک خاندان، یک طبقه و حتی یک مکتب خواسته است ولو با حسن نیت و به قصد خدمت، خود را یگانه مالک، یگانه مسئول و یگانه مامور بر سایرین تصور و بر جامعه تحمیل نموده، وقعی به رضایت و رای مردم ننهد. در حالیکه مجلس های شورای واقعی و آزادی های اجتماعی، آخرین و بلکه یگانه سنگرهای استقلال کشورها و ضامن بقاء و سعادت ملت ها هستند.

شما نمایندگان محترم و کسانی که زمام امور، فعلاً در اختیارشان است، دو راه در پیش دارید: اجرای انتخابات در شرایط و جو حاضر، انجام انتخابات واقعاً آزاد و ملی بر طبق قانون اساسی

بدیهی است که در شرایط حاکم و محیطی که روزنامه ها و رسانه های گروهی، راهپیمایی ها و اجتماعات، محاکم و منابر، نهاد ها و جمعه ها حالت انحصاری یک طرفه داشته، مخالفین و معترضین و غیر موافقین، محروم از روزنامه و اجتماعات و سخنرانی های عمومی باشند و در صورت نامزد انتخابات شدن، نگران از حملات و خطرات شدید، خصوصاً در شهرستان ها باشند، با چنین احوال و اشکالات، هیچ انتخاباتی را هیچ آدم منطقی منصف، انتخابات آزاد نخواهد گفت.

عکس العمل طبیعی و معنی دار مردم اگر به حال خود گزارده شوند، تعلل و تقلیل مشارکت است، بنابراین از پشت این تریبون اعلام می نمایم که انتخابات خالی از آزادی و نظارت ملی و مجلس حاصل از آن فاقد کمترین اثر برای اهداف فوق و عاری از اعتبار و ارزش از نظر شرعی و قانونی و حقوقی بوده، هر اکثریتی که آورده شود و هر ادعایی که از استقلال و تایید مردم بنمایند، مردود و باطل است.

انتخابات واقعاً آزاد این است که اسماً و رسماً به دور از تبعیض و تظاهر و از هم اکنون که چند ماه به زمان انتخابات مانده است، اعلام و اجرای آزادی گردیده، اجازه نطق و نوشتن و گرد آمدن، آن طور که قانون اساسی و قانون مطبوعات مقرر داشته است به موافق و مخالف داده شود؛ همه افراد ملت در اظهار عقیده و انتقاد و اعتراض در انتخابات نمایندگان خود آزاد باشند و از تهمت و تهدید… (در این لحظه نطق پیش از دستور مهندس بازرگان به دلیل اعتراض شدید و شعارهای مرگ بر بازرگان نمایندگان و سکوت رضایت آمیز هاشمی رفسنجانی رییس وقت مجلس نا تمام می ماند)

امیرکبیر ***

۷ بهمن ۱۳۸۶

خنجر اصلاح طلبی

این حکایت دفتر ینجم مثنوی معنوی مولوی را خوانده اید؟ حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست. مخنث بخت برگشته در یاسخ گفته بود از برای آنک هر که با من بد اندیشد اشکمش بشکافم. لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو.

...
بر میانش خنجری دید آن لعین
پس بگفتش بر میانت چیست این
گفت آنک با من ار یک بدمنش
بد بیندیشد بدرم اشکمش
گفت لوطی حمد لله را که من
بد نه اندیشیده‌ام با تو به فن
چون که مردی نیست خنجرها چه سود
چون نباشد دل ندارد سود خود
...

حکايت اعتراض های رد صلاحيت شدگان اصلاح طلبان حکومتی تا از آن تذبذب وفاداری به نظام و در
واقع ولايت وفقيه در نيايند، همان حکايت خنجری است که آن يسرک مخنث بيچاره ی داستان در گير و دار آمد و شد کردن لوطی در حال لواطه از آن تنها نام می برد و نه سود که اگر سودی داشت سرنگون لوطی نمی شد تا در او بفشرد!
مخنث های بيچاره که از همه جا اخته شده اند، در آمد و شدی اينچنين با ولايت، به چه خيالی دل خوش کرده اند!الحمدلله که مقام عظمای ولایت بد نيانديشيده با اينان به فن!