۷ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش.

آرزوی سلامتی و آزادی


حضور در بهار _ به مدیر مسئولی سعید یورعزیزی _ و رفت و آمد به تحریریه و آشنایی با بزرگان آغاز اوج نوشتنم _ یس از سلسله یادداشت های میهمان در صبح امروز _ بر صفحه های مطبوعات اصلاح طلب بود. صبح بانک و بعد از ظهر یکسره به طرف دفتر روزنامه!خردمند جنوبی!
سعید یورعزیزی _ که آن زمان معاون اطلاعات و امنیتی خاتمی هم بود _ را نیز در کنار دیگر دوستان گرانقدر اشرفی و رجایی و علوی تبار و ... هم آنجا شناختم.فکر کنم نیک آهنگ عزیز را و نبوی را هم همانجا دیدم اول بار!و شادی صدر نازنین را هم! البته نمی دانم چه شد که با این دو مرد نیک روزگار نشد آشنا شویم.چند بار گویا سلامی گفتم وقتی به دفتر اشرفی می امدند و یا در تحریریه می دیدمشان!
بگذریم! خواستم با یادآوری آن روزهای خوب یر خاطره و مخاطره برای همسر و فرزندان دربند سعید یورعزیزی عزیز که در بند دژخیم اند آرزوی سلامتی کنم و برای آقای یورعزیزی یایداری و سترگی!
یسر دانشجو و دختر شانزده ساله و همسر سعید عزیز یور _ زخمی و مجروح از وحشیگری روز عاشورا _ در زندانند هنوز!
برای آنان و همه ی زندانیان آزادی و آرامش آرزو می کنم!