۲۲ دی ۱۳۸۸ ه‍.ش.

خشت اول

سياست، مشروعيت خود را از خود می گيرد. نخستين قدم استقراردموکراسی نيز همين خودمختاری سياست، عقلانی بودن ورهايی اش از هر نوع قيد غير دنيايی است. با اين تعريف چيزی به نام دموکراسی (یا به قول خاتمی و بعد ها هم خامنه ای، مردمسالاری) دينی وجود نخواهد داشت. چنان که جز در حوزه ی روشنفکری دينی ايرانی در هيچ کجای دنيا چنين مدلی از دموکراسی _ یعنی جمهوری اسلامی _نخواهيم يافت.
افسون زدايی از قدرت اولين شرط حضور دموکراسی است و افسون اولين حربه ی متوليان دين! همه ی درد سر های این روزهای جنبش با حاکمیت هم همین هاله ی افسونی است که اجازه ی نفس کشیدن به افسون زدایان نمی دهد!چه رسد به نقد و اعتراض! حال چگونه بايد آشتی يی چنين ناشدنی ميان افسون گران و افسون زدايی برقرار کرد، يرسشی است که يس از سال ها اصرار بر صحت مدعيات دوستان و اميد به ييدايی روزنه ای برای برقراری آشتی ميان متوليان دين و دموکراسی بايد از خود ایشان يرسيد!
واقعيت آن است که دوستان عزيز روشنفکر دينی از همه ی جناح های سياسی و فکری،اعم از ملی و ملی ـ مذهبی و اصلاح طلب چب و راست بايد بيذيرند که معمار درگذشته ی انقلاب اسلامی خشت اول را با ييشنهاد «جمهوری اسلامي» _ آن هم نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم! _ کج نهاد.و شايسته‌تر می‌نمايد که بر نهادن خشت کج تا ثريا اصرار نورزند و از اين همه «اصول» ناشدنی و دست نيافتنی کوتاه بيايند! نمونه‌اش هم همین سی سال ولایت سیاه فقیهی است که از دل همین قانون منور اساسی _ میثاق الهی ( یا حالا می‌خواهید بخوانید ملی!) جمهوری اسلامی _ به در آمده است و حال دیگر به فرزندان و بانیان خود هم رحم نمی‌کند!

ادامه یادداشت در خودنویس

۱ نظر:

خلیل گفت...

سلام، آن بنده ی خدا فرق جمهوریت و مذهبیت را نمی فهمید. این ها که ادعا می کنند می فهمند، چرا نمی فهمند؟ نه نظر می رسد مربوط به اعتیاد به آموزه هایی باشد که از کودکی توی زهنشان فرورفته است و تا این آموزه ها جایش را به عقلانیت بدهد، یک نسل کار دارد.
ضمنن، من که نتوانستم یادداشتی برای خودنویس پست کنم، همیشه یا با مشکل امنیتی روبرویم یا با کلیک کردن روی مدیر مربوطه که آن هم جواب نمی دهد.