۲۳ بهمن ۱۳۹۰ ه‍.ش.

فیس بوک ، یک فرصت، و چند نکته

- فیس بوک یک شبکه ی اجتماعی امریکایی است. به سبک امریکایی ودر ابتدا برای امریکایی ها ساخته شد.هیچ چیزش هم خیلی جدی نبود.مثل هالیوود در مقایسه با سازندگان فیلم در اروپا! این شبکه ی اجتماعی هم مانند بسیاری از شبکه های دیگر مجازی اصلا برای آن بنا نهاده شد تا امریکایی جماعت بتوانند در آن به قول خودشان فان داشته باشند. صاحبانش پول بسازند  و اعضایش هم به رایگان به میهمانی هم بروند.خبر پارتی هایشان را به آگاهی هم برسانند.حرف های روزمره از نوع امریکایی اش را بزنند.مثلا از آرایش موی سگ شان بگویند و قرار شامشان و فوتبال امریکایی تا دستکاری باسن جی لو و بوسه ای که لیدی گاگا از فلان هنرپیشه ی زن گرفت و ...
- حالا ما ایرانی ها چه کردیم با فیس بوک؟ همان کار که با وبلاگ کردیم! از آن جا که نفق معده هم در مملکت ما ممکن است پیامد سیاسی داشته باشد و منجر به فشار های سیاسی شود فیس بوک هم مثل وبلاگ هایمان عرصه ی تاخت و تاز های سیاسی شد!حالا هم عده ای نگران آنند که همه ی مبارزه ی سیاسی ملت محدود به فیس بوک و عالم مجازی شده است.نگرانی یی که اصحاب مطبوعات گفته و ناگفته در زمان اوج فعالیت های وبلاگی از آن داشتند!
- برای ما ایرانی ها تاکسی و اتوبوس و جشن نامزدی و حمام عمومی ندارد!همه جای ایران تریبون سیاسی ماست!و این اصلا هم بد نیست!حالا که نهاد هایی که باید تریبون سیاسی ملت باشند یا وجود ندارند و یا در انحصار بخش کوچک حاکم و وابسته به آن قرار دارند این ذکاوت و خلاقیت بی مثال را باید ستود و گسترش داد!
- اما اصل آزادی و احترام به بیان دیگران را نباید فراموش کرد. دایره ی کاربری فیس بوک همان بود که در ابتدای کار گردانندگان آن در اختیار عموم گذاشتند.حال که ما کاربری اش را تغییر داده ایم سطح انتظارمان را باید متعادل نگاه داریم و به آن ها که تنها برای نک زدن به اخبار زندگی روزمره ی هم، و من و شما می آیند و به صفحه های هم سرک می کشند و جز گپ و گفت سبک امریکایی چیزی ندارند که بگویند هم احترام بگذاریم.به آنانی هم که صحنه ی فیس بوک را بسیار جدی تر از آن چه هست جدی می گیرند و آن را به میدان کارزار سیاسی تبدیل کرده اند اجازه دهیم به راه خود روند! حالا که ما جز نق و نقد دیگران نمی دانیم چرا اجازه ندهیم هر چه دل تنگشان می خواهد بگویند!
- مقاومت در برابر فیس بوک و گسترش آن، تا زمانی که مورد اقبال عمومی است کاری بیهوده است.درست مثل مقاومت مطبوعات در برابر تارنما های دنیای مجازی. بوی کاغذ روزنامه تازه را نمی شد با هیچ چیز عوض کرد.اما شد! روزنامه های کاغذی همچنان هستند ولی با مخاطبانی که هر روز بر سن شان اضافه می شود واز تعدادشان کم!
- وبلاگ ها و وبلاگ نویس ها هم در چنین موقعیتی چاره ای جز پذیرش فیس بوک ندارند.هر چند بخواهند بگویند عمر فیس بوک هم همین پنج روز و شش باشد!

از حلقه ی گفت و گو در این باره:
پارسا صائبی در: پارسانوشت 
آرش بهمنی : مرثیه های خاک
 مریم اقدمی:    مریم اینا
مسعود برجیان: پیام ایرانیان

۲ نظر:

مجید زهری گفت...

من هر پنج نوشته را خواندم و می‌شود با چهارتای آن موافق یا مخالف بود، ولی به هر حال تو، مسعود، پارسا و آرش سعی کرده‌اید اندیشه‌تان را در یادداشتی بریزید و بیان‌تان را خوب صیقل بدهید. به نظرم نوشته‌ی مریم اقدمی در سطح چهارتای دیگر نیست و این اختلاف در قیاس با بقیه توی ذوق می‌زند.

سام الدين ضيائی گفت...

مجید عزیز سپاس از توجه ات.ما همچنان امیدواریم که افتخار حضور تو را در حلقه مان داشته باشیم.