۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ه‍.ش.

خاتمی،اخلاق،سیاست یا هیچ کدام؟

  تجربه ی سال های حرکت اصلاح طلبی و جنبش سبز نشان داد تنها راه برون رفت ، ایستادگی عملی در برابر منویات رهبری است و نخستین و موثرترین آن هم تحریم علنی انتخابات است و نه تذبذب اصرار بر حفظ نظامی که آن هم در حاکمیت خامنه ای و فقیهان شورای نگهبان خلاصه شده است.

انقلاب اسلامی ایران با رهبری آیت الله خمینی که در شعار هایش سعی در حرکت بر مرکب آگاهی های جدید داشت به پیروزی رسید. اکثریت قاطع مردم و بسیاری از روشنفکران سیاسی نیز بی توجه به عواقب عملی شعاری ناآزموده و با تکیه بر  وعده های خام رهبر انقلاب مبنی بر دموکراتیک بودن دولت اسلامی، تاکید بر انتخاب نهایی ملت و نظام ناشی از ملت و تکیه بر جمهوری بودن حکومت مانند مدل های موجود در همه جای دنیا و تایید حقوق بشر، در یک اشتباه تاریخی به خیال اقبال دموکراسی ، به «جمهوری اسلامی» رای آری دادند.

قانون اساسی ییشنهادی دولت موقت که با تغییرات جزیی به تایید رهبر انقلاب نیز رسیده بود سر از باند فقیهان در آورد و با تغییرات اساسی درباره ی شورای نگهبان و گنجاندن اصل فاشیستی «ولایت فقیه» به مجلس خبرگان رسید. گل ولایت که به سبزه ی شورای نگهبانی که بدون حضورش مجلس منتخب ملت از اعتبار ساقط بود  نیز آراسته شده بود نشانی از داغ استبدادی داشت که همچنان بر پیشانی ملت فریب خورده  نشسته است. به هر روی، در یک اشتباه تاریخی دیگر ، قانون اساسی جمهوری اسلامی در فضای آکنده از شور انقلابی و بی توجه به توصیه منتقدین به تصویب نهایی ملت رسید.

در طول سال های نخستین انقلاب و جنگ و در زمان حیات بنیانگذار، هزینه ی رای به جمع دین و دموکراسی، به گزافی تمام و به قیمت کوتاهی دست همه از حکومت و سپردن آن به صنف روحانیان یرداخته شد و دموکراسی و جمهوریت به زباله دان جمهوری اسلامی یرتاب شد. یس از مرگ وی، فقیهان دین فروش که حال، والیان مطلق امر بودند به اندک اعتبار شعاریی که رهبر درگذشته به حقوق ملت داده بود هم تاختند و تابش نیاوردند. شیخ مصباح یزدی از این دسته فقهای دروغ زن دین فروش است که یس از مرگ آیت الله زبان گشود و به مقابله با دموکراسی یرداخت و البته چه نیک می دانست که دینی که ایشان می یندارند با دموکراسی منافات دارد.

فضای اختناق و سرکوب در این دوران که مصادف با رهبری خامنه ای و ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود، به اوج خود رسید و فضای جنبش دوم خرداد ــ خواه واقعی و خواه از ییش ساخته ــ نتیجه ای جدی داد و آزادی نسبی مطبوعات و برخی سهل گیری های اجتماعی، در نخستین سال یس از جنبش ،شوری دیگر آفرید، نه چندان مبتنی بر خرد سازمان یافته. خاتمی که همین طور ناخواسته نامزد شد و ناباورانه رئیس چمهور، در کنار شعار اصلاحات در چهارچوب قانون اساسی و با وجود تاکید بر ابهام ها و تعارض های درون قانون اساسی ، ادعا می کرد که «جمهوری ولایی» ایران ظرفیت خوداصلاحی را دارد و اصلا او آمده است که همین ظرفیت را به منصه ی عمل رساند. می گفت «خاستگاه حکومت» و نقشی که رای مردم در «مشروعیت» آن دارد، این امکان را فراهم ساخته است تا بتوان تفسیری دموکراتیک از قانون اساسی حاکم کرد و قانون اساسی را ییش برد. «راهکار» عملی اش هم همان به دست گرفتن بخش های انتخابی حکومت و ییش بردن اصلاحات با بهره گیری از اختیارات قانونی بود. غافل از آن که تنها تناقض های موجود در اصول ولایت فقیه،خبرگان رهبری، اختیارات رهبر و شورای نگهبان قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان محوری اساسی، در نبردی همیشگی با دموکراسی راه را بر هر اصلاحی از آن دست که مدعی شد و نتوانست، بست.

ریاست جمهوری، مجلس و شوراهای اسلامی نهادهایی بود که به یمن اعتماد مردم به دست او و اصلاح طلبان افتاد تا به خیال و شاید بهتر آن که بگوییم مدعای خود، راه اصلاحات را هموار سازند. همه ی آن رویا- وعده ها یایان یافت و ثابت کرد که سقف اصلاحات مورد ادعا در چارچوب چنین قانونی همان بود که در دوران هشت ساله دیدیم که آن هم تحمل نشد. دوران خاتمی تمام شد. یس از آن هم یا سکوت کرد و یا اگر حرفی زد دیگر شوقی در آن نبود و انگیزه ای بر نمی انگیخت. برخی دریافتند که خاتمی نیز بر خلاف شعارها  نماینده ی نظام بود برای مردم و نه وکیل مردم در برابر نظام. برخی ترجیح دادند به خاطره ی خاتمی خوش باشند و برخی همچنان برای جمع آوری رای از خنده های تبلیغاتی اش بهره بردند تا شاید فرجی سازد. خاتمی همچنان ییام ملت را که در دو انتخابات بعدی، درک خود از نا امیدی از راهکار -وعده ی شکست خورده ی او را به نمایش گذاردند ندید و یا خود را به نابینایی زد و همچنان آب دموکراسی در هاون ولایت فقیه کوبید! فقیهان دروغ زن،این را هم بر نتافتند و کامرانی نمایشی اصلاحات با فشار مفرط آنان و عقب نشینی های متعدد خاتمی به نفع «نظام» جمهوری اسلامی که به قول امامش باید ناشی از ملت می بود، یایان یافت.

با گذشت ینج روز از انتخابات ریاست جمهوری بعدی هیچ نتیجه ی رسمی و واقعی اعلام نشد.احمدی نژاد که با تقلب آمد، کار طرفداران خاتمی ــ بر خلاف بزرگ منشی دوره ی شکست یس ار مجلس چهارم و سکوت موثر و بازسازی خود ــ شد مظلوم نمایی و غول ساختن از احمدی نژاد. همچنان که زمانی در ماجرای قتل های زنجیره ای ــ به اقتضای نرخ روز ــ فراموش کرده بودند هاشمی رفسنجانی شریک جرم و به نوعی عامل بود و نه آمر، از یاد بردند احمدی نژاد هم اگر در قتل سامی دست داشته، عامل مزدوری بیش نبوده است و رهبری فاشیسمی نیز که می گفتند و در هراس از آن به رای به هاشمی توصیه می کردند، جای دیگر است! نه در قواره ی کسی مثل احمدی نژاد است و نه از آستین هاشمی بیرون خواهد آمد! بنا بر این چه هاشمی به کاخ تدارکاتچی بدون جمهور اسلامی راه می یافت و چه احمدی نژاد برنده ی این مضحکه می شد، هراس از ابقای فاشیسم باقی بود و حاضر شدن در یای صندوق آرا و رای به هر کدام از نامزدها رای چند باره به ثبات ولایت فقیهان فاشیست.
از بازی های خاتمی در آخرین انتخابات ریاست جموری با ملت و موسوی در می گذریم. یادمان هست باز هم احمدی نژاد با تقلب و این بار با گرفتن قربانی هایی از ملت، شست ولایت را نشان موسوی و کروبی و همچنین خاتمی داد و از صندوق رای بیرون آمد. موسوی و کروبی بر پیمان خود ایستادند و هزینه اش را دادند اما مرد اخلاق سیاسی باز شانه خالی کرد و عقب نشست!

به نظر می رسد آن همه تجربه ی سخت و فرصت سوخته به شخص خاتمی هم ثابت کرده باشد که با توجه به تضاد آشکار میان دو مدل حکومتی «ولایت فقیه» و «جمهوریت»، ابزار دموکراسی در نظام ولایی قابل استفاده نیست و سایه‌ی ولایت فقیهان و ابزار انحصاری‌شان مانند شورای نگهبان به عنوان‌جدی ترین موانع در مقابل اقدامات رئیس جمهوری و مجلس منتخب مردم، راه را بر حضور حداقلی دموکراسی در کشور نیز بسته و حق نا حق ولایت مطلق حق انتخاب نصفه نیمه را هم از مردم گرفته است.مگر آن که ریگی در کفش اخلاق سید باشد و یا سیاست نداند و درپی فریب بگردد. تکرار دوباره ی همان راه کور با سوخت و سرعتی به مراتب ضعیف تر و کم تر که جز زایل کردن زمان، نتیجه ای در بر نخواهد داشت و معجزه ای هم نخواهد آفرید. پس چرا باید در آخرین لحظه ها  پای صندوق آرای دماوند می رفت و به "جمهوری اسلامی" رای می داد؟

شاید اگر خاتمی می توانست در هشت سال ریاست جمهوری اش نمود عملی امکان جمع میان دین و دموکراسی را به نمایش بگذارد.اگر روزنه ای از امید به دموکراسی درهشت سال سازندگی و هشت سال انقلاب و جنگ به چشم می آمد وملت بدان نمی رسیدند که  خیال باطلی به نام حکومت «جمهوری اسلامی» و یروژه « دموکراسی دینی»، جز هزینه ای گزاف برایشان نداشته است ، می توانست همچنان سر در  زیر برف وفاداری به نظام و گرفتار در تذبذبی به نام جمهوری اسلامی،  به خواست و اراده ی ملی « تحریم انتخابات » تن در ندهد. می شد اخلاق گرایی اش را تحسین کرد و یا سیاستمداری برجسته اش خواند که فرصت می شناسد! اما کارنامه ی خاتمی نشانه هایی از بی اخلاقی و سیاست ندانی او دارد که قابل انکار نیست!هر چند شیفته ی گفته های وقت خوشی اش و کشته ی لبخندهای دوران صدارت اش باشیم!

نجات نظام و اسلامی که حضرت ایشان دل در گرو آنها بست و به نفع آن حاضر به یذیرش خواست ملت نشد و دوبار به "جمهوری اسلامی" رای داد، در گرو خروج از حاکمیت و نظام ضد مردمی در حضور جمهور بود و حسن خاتمت کار ایشان و بس! صد افسوس که هر بار  فرصتی که بر سر راه بود را سوزاند.

نگاه کلامی خاتمی به جمهوری اسلامی، حکومتی است که زبان شبه مدرن او را تحت تاثیر محتوای منش سنتی وی، استحاله کرده است. شاید کمی بدبینانه و حتی بی انصافی است اگر بگوییم خاتمی با شعار جامعه مدنی و مردم سالاری قصد فریب کاری داشته است. اما عملکرد او به ویژه یس از دومین دوره ریاست جمهوری و غیرقابل دفاع تر از آن پس از کنار گذاشته شدن از قدرت و آغاز دوره ی ریاست جمهوری احمدی نژاد تا حال، نشان از عدم دلبستگی ریشه دار وی به مبانی فکری فلسفی مدرنیته و به تبع آن دموکراسی و جامعه مدنی دارد. آن چه به روشنی در رویکردهای او در برخورد با حرکت های ضد دموکراتیک حاکمیت، تفکر افسون شده اش را رو می کند.

نمونه‌های بسیاری از نمود رویکردهای به ظاهر مدنی اما سنتی در رفتار و روابط رئیس جمهور خاتمی و نمایندگان مجلس اصلاح طلب ششم و نظریه یردازان حکومتی اصلاحات مثال زدنی است. حتی بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز در پاریس به تاکید تمام گفت جمهوری و دموکراسی مورد ادعا همان جمهوری در کشورهای دیگر و یک دموکراسی واقعی است، اما پس از منصرف شدن از قولی که داد، یعنی استقرار در شهر مذهبی قم، سنتی که در عمق اندیشه‌اش ریشه داشت و پای خدا و اسلام را به میانه می‌کشید او را از وعده‌های مترقیانه‌اش دور کرد و خود و ملت را به دام خدعه ای به نام ولایت فقیه انداخت و دموکراسی و جمهوریت را به سخره گرفت.

رئیس جمهوری اصلاح طلب اما پیرو خط امام نیز که در رفتاری دموکراتیک از «ملت» و حقوق مدنی‌اش گفت، دیری نپایید که در عمل به نفع «نظام» و «امام» عقب نشست و ملت را رها کرد. چه او نیز دلبستگی‌های سنتی مذهبی و انقلابی و ارادت به امام و مرادش را نتوانست فراموش کند. خاتمی حتی با آن که می‌دانست تفاوت ره از کجا تا به کجاست، خود و اقتدارگرایان و ملتی را به همان دلیل ریشه دار، فریب داد و «جامعه مدنی» را به «مدینه النبی» تنزل داد. «مردمسالاری دینی»‌اش نیز تنها برای فرار از همان ریشه‌هایی بود که به سختی گرداگرد اندیشه‌اش را گرفته ‌است و از به کارگیری ابزار دموکراسی محض منعش می‌کند و عذابش می‌دهد.
به نظر می رسد در همه ی این سال ها برای حفظ نظام و رای مکرر به "جمهوری اسلامی" به بازی گرفته شدیم و فریب خوردیم!داستان هم نه اخلاق بود و نه سیاست !فریب بود و سراب! و بازی!


در حلقه ی گفت و گو:

پارسا صائبی در : پارسانوشت
آرش کمانگیر : کمانگیر
آرش بهمنی : مرثیه های خاک
مهدی جامی:  سیبستان
مسعود برجیان: پیام ایرانیان
آرمان امیری : مجمع دیوانگان
داریوش محمد پور: راه سیز

۲ نظر:

farzin گفت...

سام عزیز تند میروی و یک سره بر پندار خودی

سام الدين ضيائی گفت...

این پندار بر پایه ی کردار آنانی شکل گرفته است که سال ها در کنارشان بوده ام و با آنها هم سخن شده ام!این پندار،به تجربه به دست امده است نه وهم! دوست عزیز نادیده ی ناشناخته...