۲۰ بهمن ۱۳۸۷ ه‍.ش.

برای سعید رضوی فقیه

سعید رضوی فقیه را از روزهای نخست نوشتن در روزنامه های دوم خردادی می دیدم. از بهار و دوران امروز تا بنیان و ... فرصت دست نمی داد آن قدر که با بعضی از اعضای هیئت تحریریه ها مثل آقایان دکترعلوی تبار، رجایی و جلایی یور به گب و گفت می نشستم، با او یک دل سیر گفت و گو کنم.سرش بیشتر از بقیه شلوغ بود گویا. او هم مثل دوست گرانقدرم آقای اشرفی از آن همه کاره هایی بود که ادعایی نداشت و اگر نمی شناختی اش نمی توانستی بدانی روزنامه را هم اوست که می چرخاند! درباره ی اشرفی عزیز _ سردبیر واقعی همه ی آن روزنامه ها _ مطمئنم البته و در باره ی رضوی فقیه حدس و گمانم اینچنین است.
می دانستم و به من گفته بودند و از خود او هم چیزهایی شنیده بودم که فهمیدم نوشته هایم را می یسندد و به نوعی طرفدار آنهاست. و این در کنار لطف علوی تبار و رجایی و البته اشرفی عزیز علاقه ام به نوشتن را دو چندان می کرد.
به یاد آن روزها و به یاد تصویری که از رضوی فقیه به یاد دارم.هرچند با برخی مواضعش موافق نباشم، آن صورت آرام و سیرت متین برایش آرزوی تندرستی می کنم و آرزومند آزادی اش از بند استبداد ولایت فقیهان ام.
نیک‌آ‌هنگ/برای سعید رضوی فقیه

هیچ نظری موجود نیست: