۲۱ بهمن ۱۳۸۸ ه‍.ش.

معجزه ی بهمن؟!

_ نباید منتظر معجزه ای بود که مثلا امشب صدا و سیما سرود ای ایران و بعد هم هوا دلیذیر شد را یخش کند و نوید ییروزی مردم ایران و سرنگونی رژیم ولایت فقیه و چه می دانم خودکشی خامنه ای و دستگیری احمدی نژاد و از آنجا آویزان کردن حسین شریعتمداری توسط مردم انقلابی را دهد!
معجزه آنست که این جلادان خون جوانی را در این ساعات نریزند و تظاهرات سبز مردم بی خونریزی یایان یابد!
بعد باید نشست و فکر فردا های دیگر تا سرنگونی بدون خونریزی رژیم را کرد!
آن چه حالا مهم است جان مردم است!


_ یادم می آید در یکی از تجمع های روبروی ساختمان فدرال لوس انجلس خانمی بلند گوی دستی را چسبیده بود و بین شعار های عجیب و غریبی که داده بود این یکی را هی تکرار می کرد و از مردم می خواست که کوبنده تر جوابش را بدهند! می گفت: می زنم! می کشم! آن که برادرم کشت!
گفتم آخر زن حسابی اگر اینکاره ای مثل من اینجا چه می کنی؟! خب برگرد ایران بزن و بکش! اگر هم می خواهی مردم مظلوم ایران این کار را بکنند که زهی بی شرمی و یررویی!

_ همین امروز صبح اتفاقی رادیو 670 ایران از لوس انجلس را گوش می کردم. آقایی به برنامه ای زنگ زده بود و اعتراضش به مردم ایران این بود که چرا دست به اسلحه نمی برند! و استدلالش این بود که مگر همین چریک های فدایی و مجاهدین خلق نبودند که سرنگونی رژیم شاه را سرعت بخشیدند! مجری سیاستمدار هم تایید می کرد و می گفت آره نمی دانم چرا!
باز گفتم!آخه مرد حسابی!اینجا نشیمنگاهت را جای نرم گذاشته ای و صدایت از جای گرم بلند می شود و می خوای بچه مردم
را به کشتن بدی که بعد به قیمت خونش برگردی ایران!؟همین؟!زهی انصاف!زهی شرف!
عصبانی ام!بهتر است ادامه ندهم!

_ برای راهییمایان سبز امروز آرزوی سلامتی و ییروزی می کنم!

هیچ نظری موجود نیست: