۴ مهر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

شکايت

* روزی ز نامردمی ها
پیش تو بردم شکايت

گفتی که بايد کنم صبر،

صبر کردم.

با نام دين و به نامت

سرها بر سر دار کردند
بی هيچ جرم و جنايت،

باز گفتی که بايد کنم صبر،

آخر تا به کی؟ بی نهايت؟

بس کن خدا را، چه گويی؟
از ظلم تا کی حمايت

اکنون که تو ناخدايی
من با که گويم حکايت؟


*باراللها،

ببخشم به مستی

نيست در وقت مستی رعايت!


*باز هم صبر؟!

هیچ نظری موجود نیست: