۲۵ دی ۱۳۸۷ ه‍.ش.

ريسک نوشتن


هاينريش بل در يادداشت کوتاهی به نام « ريسک نوشتن » يس از وصف ماجرای ديدار با سردبيری مشهور و بی ميلی وی به خواندن داستانش می نويسد:
او اصلا به آن نگاه هم نکرد و گفت: [با اين که شغل رو به راهی داريد و نيازمند در آمد بيشتری نيستيد] باز دست نوشته های مچاله شده و بد تحرير شده را به اينجا و آنجا می بريد و نشان اين و آن می دهيد و وقتی هم که کسی آنها را نمی يسندد،دوباره مطلب جديد می نويسيد و روز از نو؟گفتم بله! گفت: و چرا اين کار را می کنيد؟ يس از مدتی فکر کردن بالاخره گفتم: من ، من چاره ديگری ندارم!سردبير ابرو هايش را بالا انداخت و گفت:اين حرف بزرگی است.اين را تنها يک بار از يک سارق بانک شنيدم.قاضی وقتی از او يرسيد که چرا دزدی کرده گفت چاره ديگری نداشتم!
سردبير يس از خواندن داستان گفت:از ياسخی که داديد خوشم آمد،اما از داستان شما خوشم نمی ايد.چيز ديگری هم داريد؟گفتم بله و يک داستان کوتاه انتخاب کردم و به او دادم.دومی را خواند و گفت:اين داستان عالی است،به اندازه ای که نمی توانم باور کنم هر دو را يک نفر نوشته باشد.با گفتن اين که داستان اول نوعی خود نمايی است از اين رو شرم آور و دومی بی هيچ چايلوسی عالی است، از من خواست که توضيح دهم!
من نتوانستم به او توضيح دهم و تا امروز هم هيچ توضيحی برای آن ييدا نکردم!به نظر من نويسنده از هر جهت با آن سارق بانک قابل مقايسه است که با مشکلات وصف نايذير،سرقتی را طراحی می کند و در تنهايی مرگبار شبانه به گاوصندوقی می زند که نمی داند چه قدر يول و جواهرات در آن ييدا خواهد کرد!نويسندگان با هر کار جديدی که شروع می کنند،همه آن چه را که تا به حال نوشته اند به مخاطره می اندازند.اين همان ريسک خالی يافتن گاو صندوق،در بند افتادن و بر ملا شدن همه ی سرقت های گذشته است،با تاکيد بر عادت شدن نوشتن و اين که دست کشيدن از کار برای يک هنرمند معنا ندارد مگر ان که هنرش تمام شده باشد!
يک بار در نقد کتابی خواندم نمی شود « کمی » آبستن شد. و برای من واضح است که نمی شود « کمی » هنرمند بود.اما آدم نبايد به علت اين که کاری را بد انجام داده است،از هنرمند بودن دست بکشد.بلکه تازه در اين لحظه است که او شروع به ريسک کردن می کند.

هیچ نظری موجود نیست: