۲۲ مرداد ۱۳۸۸ ه‍.ش.

جنبش همان رسانه است

این یادداشت دوست گرانقدر، مهدی جامی را بخوانید و نظر دهید. نقدش کنید و درباره اش بنویسید. در این باره و نیاز جنبش به رسانه و ارتباط متقابل رسانه و جنبش خواهم نوشت.

یکبار نوشتم که جنبش رسانه خود را می خواهد. هنوز ندارد. هنوز در تاسیس رسانه های جدید که عمدتا هم آنلاینی است گیج می زند. دو سه طرحی هم که به دست من رسیده برای ایجاد رسانه های بزرگتر و فراگیرتر بر پایه همان روشهای قدیم طراحی شده اند (یا همین روشهای قدیم! چون امر شایع است). تسلط روشهای عادت شده در رسانه پردازی حجاب بزرگی است که کنار زدن آن آسان نیست. قصد نقد این رسانه ها را ندارم. اینجا ندارم اما شاید بزودی در باره آنها نوشتم. رسانه موضوعی مهم است. مهم چیست بنیادین است. زیرا جنبش همان رسانه است.

آری جنبش همان رسانه است. نمی خواهم از یک یک یک شروع کنم که این داستان را به اندازه یک کتاب می توان تفصیل داد اما خوب است اشاره کنم که تغییر جهان دین مثلا که از تغییرات بزرگ در تاریخ است وقتی اتفاق افتاد که دین خطاب جایش را به دین کتاب داد. یعنی رسانه اش عوض شد. با یک جهش زمانی به مشروطه بیاییم و قرن گذشته. مشروطه رسانه اش خواندن بود. انقلاب اسلامی رسانه اش نوشتن بود و جنبش جدید با دوسویه شدن نوشتار شکل گرفت.

در مشروطه روزنامه خوانی نقشی مهم داشت. روزنامه البته رسانه مشروطه بود اما وقتی مردم بی سواد باشند روزنامه چگونه می تواند رسانه شود؟ این روزنامه خوانی بود که رسانه شد. یعنی افراد باسواد روزنامه را در جمع های مختلف برای مردم بی سواد می خواندند. محتوای این رسانه جدید و مفاهیمی که روزنامه با خود می اورد معنای جنبش مشروطه را می ساخت. روزنامه آغاز عصر آدم حساب کردن رعایا و تبدیل شدن آنها به شهروند بود. همین روزنامه بود که تکتولوژی چاپ را هم همزمان متحول می کرد یا این تحول را بومی می کرد. نظام رسانه ای از خط و دستنویس به حروفچینی و چاپخانه تغییر می یافت. برای همین روزنامه با مدرسه های جدید همراه بود و هر دو یکدیگر را تقویت می کردند. مدرسه و روزنامه هر دو از یک چیز خبر می دادند و آن آغاز سوادناک شدن همگان بود. روزنامه رسانه عصر باسوادی عمومی بود. مدرسه هم همان را دنبال می کرد.

در انقلاب سی سال پیش به همت بزرگانی مانند شریعتی و آل احمد و موج نویسندگان و دانشجویان و شاعران انقلابی و سیاسی و آرمانخواه نوشتن به رسانه تبدیل شد. اینجا دیگر مساله سواد عمومی حل شده بود. انقلاب 57 انقلاب باسوادها بود انقلاب تحصیلکرده ها بود. انقلاب کسانی بود که قلم برایشان به توتم تبدیل شده بود. قلم احترامی عظیم یافت. صاحب قلم بودن اعتبار بود. آل احمد جلال آل قلم خوانده می شد.

انقلاب 57 عصر شکوفایی کتاب بود. مقدمه اش هم کتاب بود و نتیجه اش هم کتاب بود. برای نسل من بوی کتاب نو و ممنوع و جلدسفید و آنچه در خرید و نگهداری و خواندن و بالیدن با آن تجربه می کردیم دوباره تکرار نخواهد شد. رسانه کتاب از زیر نگاه تیز و تند ماموران سانسور می گذشت و منتشر می شد و با صد گونه روش توزیع می شد و خریده می شد تا خوانده و بازخوانده شود. نظام مردمی رسانه کتاب چنان هوشمندانه رفتار می کرد که نظام شاهی را مستاصل کرده بود. میان ما و فروشندگان کدهای پنهان وجود داشت. نظامی از کدها و نشانه های تازه حاکم شده بود که بر اساس آن حرف هم را می فهمیدیم. کتاب رد و بدل می شد. پیام رد و بدل می شد.

تحول واقعی همیشه چنین است. راه خود را از میان هزاران مشکل که با دید عادی قابل گذر نیست پیدا می کند. زیرا این عادی نیست. عادت نیست. ماورای عادت است. خارق عادت است. خلاقیت است. نظامهای امنیتی و پلیسی همیشه رو به گذشته دارند. وقتی اتفاق افتاد در آیین نامه شان وارد می کنند که با آن چگونه باید برخورد کرد. اما آینده سرشار از ابداع است. آنها همیشه عقب می مانند. جنبش همیشه تیزروتر و چابک تر و پر انرژی تر و خلاق تر است. برای همین هم هست که غلبه می کند و آن نظام ها را با همه هیبت شان کنار می زند و به راه خود ادامه می دهد.

حالا جنبش تازه ای پیدا شده است. جنبشی که نتیجه یک حرکت آرام ده پانزده ساله و یک حرکت پرشتاب چند ماهه است. نطفه جنبش با ورود اینترنت بسته شد. حالا بزرگ شده و قد کشیده است. می گوید هر شهروندی یک رسانه است. حالا نوشتار دوسویه است. نویسنده خواننده هم هست. خواننده نویسنده هم هست. حوزه رسانه وسیع شده است. مالکیت رسانه عمومی شده است. هر کسی با یک دوربین عکاسی با یک موبایل با یک هندی-کم رسانه پرداز و خبرساز است. عصر مالکیت انحصاری دولت بر رسانه گذشته است. این معناهای بسیار دارد. جنبش به صدزبان دارد می گوید که رسانه تازه ای است. جنبش تازه ای است.

جنبش کنونی رسانه خود را باید با الهام از تغییر بزرگی که در رساندن پیام صورت گرفته بسازد. رسانه پیام است و در ان هم صورت معتبر است و هم محتوا. پیام امروز همان پیام دیروز نیست. رسانه امروز هم همان رسانه دیروز نمی تواند باشد. طرح نو باید ریخت. طرحی که تنوع جنبش را نمایندگی کند. طرحی که شهروند در آن محوریت داشته باشد. طرحی که دوسویه بودن را به رسمیت بشناسد. این را هم قدیمی ترهای رسانه ای باید بسرعت بازشناسند و در طرح های رسانه ای خود به کار زنند هم سیاستمداران آن را بشناسند و به جا آورند. زیرا وقتی رسانه تغییر کرده باشد ناگزیر و حتمی است که سیاست و دولت هم تغییر می کند. به عقل و تدبیر و راه شناسی یا به جبر موجی که سیل می شود. قدرتی نمی شناسم که بتواند در برابر تغییر رسانه و پیام با همان روشهای قدیم و پیام های کهنه به حیات ادامه دهد. این بوی کهنگی که ما را آزار می دهد و شنیدن حرف و خبری که دیگر به یاوه نزدیکتر است ناشی از همین نیاز عمومی به ساختن رسانه ای است که امروز را نمایندگی کند و پیام امروز را. رواج دروغ در رسانه های رو به زوال هم نشانگر کور شدن صاحبان رسانه برای تشخیص راه از چاه است. آنها در فقر اندیشگی و رسانگی خود چون راهی به پیام نو و راست و واقعی نمی برند چیزی برایشان جز دروغ نمی ماند. دروغی که مثل زباله از پشت بام بر سر پیام آور خالی کنند. یا سنگی که پرتاب می کنند تا چشمی و دندانی را هدف بگیرد. آنها تبدیل به سنگ اندازان به پیام آوران جدید می شوند. سنگی که ممکن است دندان ایشان را بشکند اما پیام را نمی تواند شکست. پیام پیام است ولو از دهانی با دندان شکسته شنیده شود.
سیبستان

هیچ نظری موجود نیست: