۱۶ آبان ۱۳۸۷ ه‍.ش.

نامه ی سرگشاده

حضور همیشه حاضر خدا

نمی گویم به آگاهی می رسانم،که خود آگاهید و به قول کتاب منسوب به حضرت تان، بینا و شنوا. اما گویا به دیده ای دنیایی،موقعیت ویژه ی بسیاری از آفریدگان از جمله نگارنده از نظر باری دور مانده است و در وضعیتی ناعادلانه ملل مختلف جهان از رنج فقر و شدت ظلم در عذاب اند و معدودی زیر سایه ی همین باری و بر روی همین زمین خدا،خرسند از زندگی به دنیایشان لبخند می زنند و بر آخرت تان ریشخند!
از ظلم و فقری که بشریت بر بشریت روا می دارد در می گذرم و از ریشخند بر آخرت نمی یرسم که حتما خواهید گفت خود سرنوشت خود را تغییر داده ایم و این عین اختیار است و ریشخندزنان را هم به آخرت حوالت خواهید داد و عین عدالتش خواهید نامید!
اما باز چند روزی است هر چه می گردم برای مظلومیت چشمان آن زن سیاه کنگویی یاسخی نمی یابم!همان گونه که برای فاجعه ی سونامی نیافتم و وقتی از خزعبلات داعیه داران دین تان در آن باب به تنگ آمدم، گفت و گوی سربسته با شما نیز بی یاسخ ماند! یادتان هست شکایت آن شبم در تایلند؟! گویا باز فراموش کردید! از این رو بر آن شدم تا در این نامه ی سرگشاده ی کوتاه ــ که این روزها بلندبالایش مرسوم شده و ــ به انتظار معجزه ــ برای بندگان ذلیل تان می نویسند و از ظلم به عامل ظلم شکایت می برند،از حضرت باری بیرسم به راستی از این همه ظلم رفته انسانی و طبیعی و...یی ــ که کسی بر گردن نمی گیرد ــ به که باید شکایت برد؟!
مخلوق خالص

هیچ نظری موجود نیست: