۲ آذر ۱۳۸۷ ه‍.ش.

مسیح باز مصلوب

سگان شهر، بويش را شنيدند و به لاييدن آمدند.
جوانان صدايش کردند
نابالغان برايش دعا خواندند،
و پير زنان در چهره‌اش نور خدا ديدند:
ــ پيامبر جديد!
روحانيان انکارش کردند،
ــ کافر قديس!
دختران تازه از حمام درآمده گفتند:
ــ آب نمی‌خواهيم،
کلامش سيراب می‌کند.
و پسران بالغ هم قسم شدند که از او آزادی بخواهند:
ــ بی غم نان!
شعرش را
با قافيه‌ی قانون و
وزن آزادی آغاز کرد و از عدالت گفت:
ــ آزادی انسان‌ها ما را خوشحال می‌کند.
گفتند: شاعر است، کافر قديس!
و شعر به کار نيامد.
جسمانيان گفتند:
عدالت،
آب و نان ‌نمی‌شود!
ــ به نام خدا و آزادی برويم...

۲ نظر:

مجيد زهری گفت...

این‌طور که از قرائن پیداست، پیوندی می‌بینم بین دوست گیلانی ما با کامیونیتی کره‌ای. مبارک‌ها باشد!

سام الدين ضيائی گفت...

مجید عزیز ما ییوندی ناگسستنی داشته ایم با جامعه ی یر جمعیت آسیایی از تایلند تا کره و چین بگیر تا میانمار و ژاین و ... مهر این فرشتگان را هرگز از یاد نمی برم. به ویژه یس از آمدن به ایالات متحده، ارادتی ویژه ییدا کرده ام به این مردم مهربان که اگر بر تو لبخند زنند از دل است و نه به صورت